باید امشب بروم
صحنه جادویی زمان
مرا به تو پیوند می دهد
و ساعت 11 بار می زند
=======
آرام دستی بر دستت می آویزم
ودر تاریکی شب
دلم را با صدایت , کوک میکنم
=======
تویی و تو
و من , که در تو غوطه ورم
جامی به رسم یادبود خالی می شود
و خاطره ها با هر جام , زنده تر
و ما که امشب , ما شده ایم
=======
ساعت 12 بار می زند
صدایی می شنوم
چشمهایت پر از معناست
و لبهایت خاموش
و من که نگاهم , تر می شود
و کسی می خواند
باید امشب بروم
12-خرداد – 1385
مسافر صندلی 27 سی
November 13th, 2006 at 5:36 pm
Zendegi sahneye zibaye honarmandiye mast,
Har kasi naghmeye khod khanado az sahne ravad,
Sahne peyvaste bejast,
Ey khosh an naghme ke mardom be separand be yad …