نامه ای که هرگز فرستاده نشد

برای دختری که از خنده هایش امید می تراود
سلام
یک ماه گذشت و تجربه ای تازه بر دفتر زندگیت قلمی شد. خوب یا بد , دشوار یا آسان , تجربه را باید خرید, تا در کوره راه زندگی, سنگین قدم شد.
دلم برایت تنگ شده , شاید این مهمترین اتفاق هر لحظه یک ماه گذشته من باشد و البته قدری هم افکار مغشوشی که گاه گاهی مرا فرا می گیرد.
امیدوارم که در تصمیمت راست فدم باشی و صبری ایوب وار پیشه کنی, چرا که گفته اند:
“
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است
“

اینجا خبری نیست, کارها سنگین, دل ها خسته و زندگی در جریان.بشدت مشغول کار بر روی فیلم , چنانچه روز و شب, هفته و ماه بی معنی شده.
البته گاهی بد نیست, چرا که زمانی برای فکرکردن آنچنانی نمی ماند!!. سردی هوا, گرمای درون را در خود خفه می کند و برون را خشن, و تو آنجا , در گرمای بی کران دشت , در خود به جوش می آیی.
تفاوت و فاصله , تار و پودی می شوند برای زمان , تا از آنچه به نظر می رسید, نقش دیگری زده شود.
به امید دیدار تو
هر کجای دنیا
پخته تر
رنگین تر
مسافر صندلی 27 سی
تورنتو – سپتامبر -2006
December 28th, 2006 at 3:49 am
bitter and sweet both!