آی قصه قصه قصه

یکی بود یکی نبود؛

روز و روزگاری موجودی اومد تو یه دهی. مردم ده پرسیدن تو کی هستی؟ گفت من فیل‌ام. اما فیل ما نه خرطومی داشت و نه عاجی. مردم ده گفتند پس خرطومت کو؟ اون عاج سفیدت کو؟ تو چرا شدی عین یه خوک؟ فیل گریه کرد و زاری که توی یه جنگل تاریک اومدم آب بخورم، افتادم دندونم شکست، گرگ و کفتار هم ریختند رو سرم و خورطومم رو خوردند.

مردم ده که با مرام بودند، ساده و بی‌خیال بودند حرف‌های فیل رو باور کردند و هر کمکی که بود به فیل خسته و نزار کردند. چوب تراشیدند و جای دندونش کاشتند، شلنگ آتیش‌نشانی رو هم بریدند و جای خورطومش گذاشتند. همانجا هم تو یه کلبه جا بهش دادند و کمک کردند کار پیدا کنه و هر شب و هر روز روی تخت روان به مهمونی مردم ده می‌بردنش.

فیل هم از صبح تا شب کارش این بود که بخوره و بخوابه و از خونه همون آدمها از حال و روز مردم با خبر شه. شب‌ها هم میومد تو میدون ده و نقالی می‌کرد، و راست و دروغ با شکلک و ادا پته مردم خیر خواه رو بقولی به آب می‌داد. مردم ده اول می‌خندیدند، بعد کمی نگران شدند. گفتند آقای فیل اینکه گفتی راست نبود اون هم که اوضاع رو پس می دید سرش رو محکم به دیوار می‌زد که آخ مردم مرُدم و خلاصه زاری می‌کرد.

اهالی هم باز دلشون می‌سوخت و خرطوم و عاجش رو درمون و تیمارمی‌کردند. اما فیل ما که یواش یواش جا خشک کرده بود و پول و پله‌ای بهم زده بود و هم با دختر قصاب و هم با منشی امور بهم ریخته بود خودش خودش رو کرد داروغه باشی، چون توی این ده تا اون زمان داروغه‌ای نبود، یعنی تا اون زمان لزومی هم به داروغه نبود.

خلاصه تنها بلندگوی ده رو هم خریده بود و دیگه شناس و ناشناس و دوست و دشمن و خودی و ناخودی سرش نمی‌شد و از همه رشوه ..... ادامه

One Response to “آی قصه قصه قصه”

  1. قائمی Says:

    دعوت به اطاق هم اندیشی جهت بررسی پیشنهاد تشکیل نهضت حق طلبی نسل جدید
    احتراماً به استحضار می رساند که اطاق هم اندیشی جهت بررسی پیشنهاد تشکیل نهضت حق طلبی نسل جدید دایر شده است، منتظر حضور سبز و نظرات سازنده شما هستیم. با سپاس فراوان
    http://goftegoo1.blogfa.com

Leave a Reply

doteasy.com - free web hosting. Free hosting with no banners.