وقتی بقال, ادیتور می شود

فکر می کنم همه با این حرف موافقند که سواد چیز خوبیست. برای هر شغلی باید , سواد مربوط به آن را داشته باشید تا شما را بپذیرند. در وهله اول مدیران و همکاران و سپس ارباب رجوع. اما جالب اینجاست که در فرهنگ ما ایرانیان, همیشه این موضوع برعکس بوده.هر چه بیسوادتر باشی, شغل بهتری برایت پیدا می شود.هیچ محصور به مرزهای کشوران هم نمی شود , چه, در این غربت بیشتر دیده ام

از رییس نشریه فارسی زبان در تورنتو که در دیدارهای مطبوعاتی با سیاست مداران , به جای کارت ویزیت نشریه, کارت موکت فروشی اش را میدهد یا دیگری که هر روز در دانشگاه تورنتو در ارتباط با مسائل سیاسی اخیر ایران برایش سخنرانی میگذارند , حال آنکه قریب به 3 دهه است که از ایران خارج شده و تا آنجا که ادیتور رادیو فارسی زبان به نوشته من ایراد میگیرد ,در حالیکه بر اساس مدارک موجود در 5دقیقه برنامه اش یک جمله درست نگفته است

جمعه گذشته برنامه ای ساختم برای رادیو زمانه – که فکر می کنم اگر همین طور پیش برود, شاید آخرین باشد – در ارتباط با سام جوانروح و فتوبلاگش به نام “یک روز, یک تصویر” که پخش شد اما هر چه منتظر ماندم متن گفتگو بر روی سایت قرار نگرفت. جالب تر آنکه در ارتباط با این موضوع و هم در رابطه با چند برنامه دیگر ,برای رادیو ایمیل زدم اما جوابی نیامد..

واقعا نمی دانم آقای جامی عزیز که به قولی این همه ساله کار مطبوعاتی, بویژه دررادیو دارد, بر چه اساسی همکارانش را انتخاب می کند؟ خصوصا ادیتورهایش را؟

واقعا اگر مدیریت این است,باید تمام کتابهای دوران دانشگاهم را آتش بزنم و بروم آنجا مدیریت یاد بگیرم. شاید بیش از 5 ایمیل به ایشان زدم و 2 بار هم تماس گرفتم که بار آخر , خانمی که فکر می کنم یا فارسی نمی دانست یا از چاله میدان آمده بود, شماره تلفنم ر اگرفت و گفت که جامی تماس خواهد گرفت که تقزیبا 2 ماهی می شود و هنوز خبری نیست

و اما با بهره گرفتن از ادیتوری که تفاوت ارزش خبری تصویری , دیداری و شنیداری را نمیداند, چیزی بهتر از سایت امروز رادیو زمانه نمی شود. خبری از رقصیدن گروهی در هلند روی سایت می رود که ارزش دیداری ندارد, اما در رابطه با هنرمند تصویر گرا, سایت جا ندارد

این را نوشتم تا متن گفتگویم را با سام جوانروح در اینجا بگذارم و از همین جا از سام عزیز معذرت بخواهم برای وقتی که به هدر رفت و تلاشی که نیمه کاره ماند. از خودم هم معذرت بخواهم به خاطر توهینی که به عقل و دانشم شد. به وقتی که صرف رفت و آمد, تهیه, پردازش و تایپ مقاله ای شد, که بی سوادی آن را نپسندید

سام عزیز شاید این سرمقاله خوبی برای تجلیل از کار هنرمندانه تو نبود. چه کنم که امروز بی خردان بر مسند قدرتند

sam4.jpg

یک روز, یک تصویر

بلافاصله پس از استقبال مردم از بلاگ , بحث فتوبلاگ یا بلاگ تصویری به میان آمد و به سرعت تعداد فتوبلاگ ها افزایش پیدا کرد. بدانجا رسید که روزنامه ها, تلوزیون ها وبه طور کلی رسانه ها بدان توجه خاصی کردند.

Daily Does of Imagery یا جیره روزانه تصویری, یا به عبارتی ساده تر “یک روز, یک تصویر”, فتوبلاگ سام جوانروح است.

جوانروح از ماه جولای سال 2003 , با نیت هر روز یک تصویر, فتوبلاگی برپا کرد و تا آنجا رفت که امروز برنده 2 جایزه جهانی بهترین فتوبلاگ سال, بهترین فتوبلاگ کانادایی و ده ها جایزه دیگر بوده است. وی در سال 1999 , درحالیکه 26 سال بیش نداشت, با بی رغبتی کامل به همراه مادر و خواهرش از تهران به تورنتو نقل مکان کرد که خود دراین باره می گوید:

sam11.jpg

برعکس آن چیزی که فکر می کردم, از اینجا خوشم آمد و توانستم شغل مورد علاقه ام را پیدا کنم, که هنوز هم در آنجا مشغول به کار هستم و فکر میکنم هیچوقت چنین موقعیتی در ایران به دست نمی آوردم. از آنجا که پدرم فیلمبردار است و مادرم هم در صدا و سیما کار می کرد, همیشه دوربین در اطرافم بود. شروع آشنایی من با دوربین , عکاسی سرصحنه کارهای پدرم بود, اما عکاسی به صورت جدی را در کانادا شروع کردم.

وقتی آمدم کانادا خیلی تنها بودم , پس احتیاج داشتم به کاری که هم از نظر روحی و هم هنری من را ارضا بکند و کاری باشد تا بتوانم با شهر جدید راحت تر آشنا بشوم. همچنین می خواستم برای فامیل و دوستانم از محل جدید زندگی عکس بفرستم. از خانه جدید, محل کار, خیابانها و ....

با اینکه مردم اسم من را به عنوان یک عکاس می شناسند, شغل اصلی من طراحی انیمیشن است و خرج زندگی از این راه در می آید. من مدیرهنری قسمت طراحی, در شرکتی هستم که کارهای انیمیشن و جلوه های ویژه می سازد. غالبا رنگها, شکل ها, سایه ها و کمپوزسیون عکس های من , نشان می دهد که عکاس آن یک طراح گرافیک بوده است.

س – چه شد که سایتت معروف شد؟

فکر می کنم مهمترین قسمتش شانس باشد. وقتی که در سال 2003 فتوبلاگ را شروع کردم, تعداد آنها بسیار کم بود. حتی من فتوبلاگی پیدا نکردم که روزانه تصویر جدیدی ارائه کند. بلاگ, تازه داشت معروف می شد و برای فتوبلاگ ها هنوز راه طولانی در پیش بود.

شاید نگاه من به تورنتو, نگاه یک مهاجر بوده و درصد خیلی بالایی از عکس های من در سال های اول از تورنتو بوده. فکر میکنم این موضوع فتوبلاگم را جالب کرده بود که نگاه یک آدم جدیدی بود به شهری که خانه جدیدش است و چیزهایی که برای مردم شهر به صورت روزمره در آمده, یک نفربا نگاه جدیدی دوباره به آنها نشان داده است.

همچنین تعداد زیادی ایمیل دریافت می کنم از مردم سراسر دنیا که از دیدن تورنتو در عکس های من متعجب شده اند, چرا که فکر می کردند تورنتو, باید شهری یخی باشد و ما همه اسکیمو هستیم.

sam21.jpg

فتوبلاگ ” یک روز, یک تصویر” از ماه جولای سال 2003 تا کنون هر روز شاهد یک یا دو تصویر جدید بوده است و تا کنون بیش از 1350 تصویر در آن به نمایش در آمده. در رابطه با میزان بازدید کننده و همچنین این موضوع که چرا بینندگان ایرانی کمتری از این فتوبلاگ دیدن می کنند می گوید:

بیشتر بینندگان سایت من, کانادایی و آمریکایی هستند. بعد نوبت به اروپا می رسد مثل آلمان, انگلیس, فرانسه و ایتالیا. اخیرا گاهی ایران در 20 کشور اول و به ندرت در 10 کشور اول بازدید کنندگان قرار می گیرد. در حقیقت سایت من, دید یک ایرانی هست که خارج از کشورش زندگی می کند و شاید این نگاه برای ایرانیان ساکن خارج, مطلب جدیدی نباشد.

وقتی که سایت را راه انداختم شاید روزی 10 بیننده هم نداشتم اما امروز با توجه به اینکه چه موضوعی را کار کردم, بین 20,000 تا 80,000 بیننده دارم. جالب اینجاست که نمی توان گفت کدام عکس پربیننده خواهد بود و به خاطر همین موضوع , گاهی شوکه شده ام و فکر می کنم این از جذابیت های فتوبلاگ باشد. در ضمن عکسی را نمی توان یافت که همه پسندیده باشند و همچنین عکسی که هیچ کس دوست نداشته باشد.

یکی از دلایی که هنوز نمی خواهم عکاسی را به عنوان شغلم انتخاب کنم این است که, در شغلاتان گاهی باید به سلیقه مشتری, خود را محدود کنید و آزادی شما از دست می رود. فکر می کنم در زمینه کارهای خلاق, آزادی, رل مهمی را بازی می کند و کار باید بدون فیلتر شدن ارائه شود.

sam3.jpg

س – در زمینه عکاسی چه برنامه ای برای آینده در نظر داری؟

فکر می کنم سایت را به همین صورت ادامه بدهم. از طریق این سایت با افراد جالبی در سراسر دنیا آشنا شده ام. از طریق این سایت کارهای جالبی به من پیشنهاد میشود و در حال حاضر برای چند نشریه محلی به طور مداوم عکاسی می کنم.

بحث آن لاین بودن برایم بسیار جالب است. اکثر عکاسان حرفه ای به خاطر دزدیده نشدن کارهایشان,از نمایش آنها در فضای مجازی اینترنت خوداری می کنند ولی من عکس ها را روزانه در سایت میگذارم تا مردم ببینند و این موضوع برای من برعکس کار کرده, بدین صورت که به جای نگرانی از دزدیده شدن کار , برایم کاملا شغل دومی درست کرده است, بدون این که من خودم دنبالش گشته باشم.

س – به نظر تو کاری خوب است که بیننده بیشتری داشته باشد یا کاری که منتقدین بپسندند؟

این یکی از قدیمی ترین بحث های هنر است. من به شخصه معتقدم که هنر کاملا شخصیست. برای مثال, خودم علاقه چندانی به یک سری از عکس هایم که بسیار مورد توجه بینندگان بوده , ندارم ودر سوابق کاری و پرت فولیو portfolio هم نمیگذارمشان, همچنین تعدادی کار دارم که خودم می پسندمشان ولی بینندگان آنها را نپسندیده اند.

واقعا این شخصی بودن هنر است که آن را ارزشمند میکند و فکر می کنم هر دو { هم مردم وهم منتقدین} بخشی از این موضئع هستند وارزش ویژه ای دارند. هر کسی نظرش درست است. اصولا در مقوله هنر, خوبی وبدی بسیار نسبیست.

sam5.jpg

س – چقدر عکس تصویری است که ازداخل چشمی دوربین می بینید و چقدر قسمتی که عکس پردازش می شود؟

یکی از بزرگترین مبحث های عکاسی امروز همین بحث است. یک گروه هستند به نام purist یا گروهی که به اصالت کار و عکاسی خالص اعتقاد دارند. آنها بر این باورند که عکس نهایی همان است که عکاس با دوربین می گیرد و هیچ کار اضافه ای نباید روی آن انجام بگیرد.

خود این موضوع به نظر من محل اشکال است, چرا که برا ی ظاهر کردن همان تصویر شما نیاز به مواد شیمیایی دارید. پس پردازشی صورت می گیرد و آن پردازش, بخشی از هنر است. مثل این می ماند که بگوییم, نقاش نیازی به ابزار نقاشی ندارد. عکاسی هنوز هم هنر محدودی است چرا که دوربین عکاسی قادر نیست تا حوزه یا میزان نوری که چشم میبیند را ثبت کند.

من به شخصه طرفدار گروه دوم هستم. کسانی که برای پردازش تصویراهمیت زیادی قایل هستند. مانند “انسل آدامز” Ansel Adams .وقتی شما دکمه شاتر روی دوربین را فشارمی دهید و عکس را ثبت می کنید, 50 درصد کار انجام شده است.50 درصد باقیمانده عبارت است از نزدیک کردن عکس به آنچه چشم شما هنگام تصویر برداری دیده است.

س – حرف آخر

راه یادگرفتن عکاسی, عکس گرفتن است. با اینکه به نظر خودم از 4 سال پیش درعکاسی بهتر شده ام, معتقدم که 4 سال دیگر نسبت به حال, خیلی بهتر خواهم شد.

 
icon for podpress  Sam Javanrouh: Play Now | Play in Popup

2 Responses to “وقتی بقال, ادیتور می شود”

  1. Amir Far Says:

    Good post, I liked it. As it is said “Beauty is in the eyes of the beholder”, a good work is good front the point of view of who sees it good. Obviously you didn’t produce the interview for “the editor” to like, so why bother my friend? send it to people who you think are knowledgeable enough to appreciate it.

  2. shiva Says:

    that was a great post Pooyan… good work, and you had asked all the questions i had in my mind to ask from Sam one day…......but most of all i liked the introduction of this interview….i mean i liked it since you had said a truth…a sad truth though…i haven’t met as many poeple as you’ve met…but from my little experince i found out that it’s all about marketing…by marketing i mean the ability to sell your ideas or thoughts ….that’s why a lot of people with no education can easily attract a big group of audiance…while others can’t….and that’s sad…
    it reminds me of Sa’adi’s poem :
    دانا چو طبله عطارست خاموش و هنر نمای و نادان خود طبل غازی، بلند آواز و میان تهی

Leave a Reply

doteasy.com - free web hosting. Free hosting with no banners.