هوای وطنم آرزوست

امروز سومین روزی هست که از سرماخوردگی شدید, مجبورم خانه بمونم.
عجیب دلم هوای تهران را کرده. اول برم یک سری به دفترمطبوعات خارجی , بعد قدم زنان برم تا دفتر مجله تصویر , زنگی به علی زارع بزنم و با هم دم در روزنامه سرق قرار بزاریم , ناهار هایی میدادند – البته اون اولای کار .ساعت 6 هم بریم به کافه که یواش یواش همه سر و کلشون پیدا میشد.کلی بحث و قهوه های خوب جواد و ...

یادمه روزی که شرق را بستن – به طور موقت – با رضا جلالی یک مصاحبه کردم تو همون کافه ژانتی, البته همه برای نهار جمع شده بودن تو کافه شوکا- خلاصه اون مصاحبه چاپ نشد و چقدر خوب شد ,چون هفته بعد ,شرق دوباره راه افتاد و رضا برگشت سر کار.

راستی , نازلی دوباره یک عدد از اون نوشته های خوبش را گذاشته رو سایت , حتما یک نگاهی بندازید.
“افسردگی قبل از ميلاد مسيح (عج)

وقتی از جاجرود برمی گردی و می بینی که همخانه گرامی سه روز پیش رفته پیش “مامان جونش” که برایش ماشین بخرد و همخانه گرامی هم به مناسبت این خوشبختی “بزنم به تخته ای اش” یک مهمانی جانانه داده است و کباب کوبیده های نیمه خورده روی میز دارند کپک می زنند ...”

Leave a Reply

doteasy.com - free web hosting. Free hosting with no banners.