هویت
فکر می کنید چه عواملی در ساختار هویت یک فرد تاثیرات اصلی را خواهد داشت؟ و یا به نظر شما کدامیک از عوامل زیر بر هویت فرد تاثیر گذار است؟
خانواده :
که به عنوان کوچکترین نهاد جامعه, اولین جایی است که سطرهایی بر لوح سفید شخصیت -هویت اضافه میکندو چون سر فصل نوشتار خواهد بود , به سختی می توان تغییرات اساسی در آن ظاهر کرد- بدانجا که گروهی بر این باورند که احتمال بی اثر کردن نقش خانواده در هویت فرد تقریبا محال است و به هر صورت در ضمیر ناخودآگاه حضور دارد و خود را نمایان میکند.
شاید بتوان گفت که نقش خانواده , مانند چهارچوب یک بوم نقاشی و یا فریم عکاسی است.
هر چه اضافه و کسر شود , درون این چهارچوب خواهد بود.
محیط – محل زندگی:
محل بزرگ شدن و محیطی که فرد تا سنین 15 – 16 سالگی در آن رشد می کند شاید دومین عامل موثر در هویت فرد باشد. تاثیرات محیط بر کودک و نحوه آشنایی با فرهنگ جامعه, از کوچه پس کوچه های کودکی شروع میشود.دوستان هم محلی , همسایه , مغازه خوار و بار فروشی محل و ....
مدرسه:
مدرسه , اولین حضور در اجتماع بدون تکیه بر خانواده خواهد بود و اولین محلی که کودک متوجه نقش فردیت در جامعه خواهد شد.
نقطه حساسی است. تقسیم زمان به 2 قسمت فعالیت های اجتماعی (مدرسه) و فردی و نحوه زندگی ( خانواده) می تواند نقطه آغاز سرگردانی باشد.
بخصوص برای کودکی که در خانواده ای آشوب زده پا به عرصه حضور گذاشته باشد.
سالهای بلوغ و تلاش برای خودشناسی که عموما با سالهای پایانی مدرسه توام میشود شاید موشکافانه ترین قسمت این فرایند باشد.در این بخش هست که فرد تمام محتویات داخلی قاب را به هم ریخته و تلاش میکند تا غالبی نو بسازد.
باز هم اعتقاددارم که چهارچوب می ماند و آنرا نمی توان بهم زد. خانواده , آزادی های فردی – اجتماعی و فرهنگ محیط , ابزارهای طراحی فرد خواهد بود.
البته در مراحل بعدی محیط کار و ازدواج و نقش همسر در تکامل و تغییر هویت موثر خواهد بود , اما بر این باورم که هنوز عوامل فوق بیشترین تاثیرات را خواهند داشت.
اصلا آیا تعریفی برای هویت داریم ؟ شما هویت را چگونه تعریف می کنید ؟
به نظر من هویت: آنچه به عنوان “من” درونی شناخته می شود که بر اساس آموخته های پیشین – خانواده, محیط رشد و زندگی – مدرسه و نهایتا محیط کار- مجموعه علایق و سلایق و رفتارهای فردی اجتماعی فرد را می سازد.
حال سوال بعدی باید این باشد, آیا هویت قابل تغییر است ؟
چهارچوب و اساس را به تحقیق نمی توان دستخوش تغییر کرد, اما نحوه چیدمان قابل دستکاریست. که البته احتیاج به آگاهی کامل فرد از این تغییر و نیاز فرد بدان باشد.
باید توجه داشت که بین عادت کردن یا روزمره شدن یک فعالیت با آگانه تغییر دادن آن تفاوت زیادی وجود دارد.
قبل از اینکه وارد بحث بعدی بشوم .لازم به ذکر است که از این جا به بعد نگاهم کاملا به یک جامعه جهان سومیست و به خصوص به ایران اشاره میکنم.
و اما تغییر محل زندگی , بدون تلاش در دریافت از محیط و بلطبع تغییر در برخی رفتارها , محل بروز بسیاری از مشکلات بوده.
جابجایی از محیطی بسته به محیطی باز بدون آنکه فرد آمادگی ذهنی این تغییر را در خود فراهم کند نه تنها فرد را دچار بحران شخصیتی خواهد کرد, بلکه جامعه را نیز آسیب پذیر تر می کند.
مشکل کوچ از روستا به شهر های بزرگ و مشکل دستفروشی. بحران امنیت در جامعه و تغییر چهره شهر از نمادهای بارز این گونه ناهنجاری هاست.
نمونه بارز دیگر که بویژه در دهه گذشته در ایران مطرح بوده و هست بحث کوچ دختران از شهرهای کوچک به ابرشهرها یا شهر های بزرگ بوده , که نه تنها فردیت اکثر این گروه را بخطر انداخته , بلکه جامعه نیمه مدرن شهر را هم به چالشی بزرگ فرا خوانده.
البته باید دلایل این جابجایی را هم نگاه کرد , که متاسفانه همیشه به آن سوی داستان توجه میشود.
دختری که در شهری کوچک- یا بزرگ , بسته و مذهبی شکل گرفته است ,حال به یک باره تصمیم به جابجایی میگیرد و خود را به شهری بزرگ و آزاد تر می رساند , بدون آمادگی برای دریافت از محیط. فقط می خواهد یک شبه مانند دختران آنجا شود.
نهایت داستان بدانجا می رسد که امروز تهران تبدیل به فاحشه خانه ای به وسعت مرزهایش میشود.
سالهای 1375 -76 , تنها گروه معدودی در تهران بدنبال هرزه بازی بودند.سال 1384 که ایران بودم وقتی که یک دفتر تعطیل میشد , از رئیس تا آبدارچی می رفتند “خانم بازی” .
آنقدر شهر پر بود از بانوان ویژه که فرق بین یک دختر معمولی با یکی از آنان را نمیشد فهمید.
بر خلاف تمام نظریه پردازان خارج از وطن , هیچ یک از دختران , لباس تنگ پوشیدن و مانتو کوتاه به تن کردن را مبارزه با نظام نمی دانستند و فقط بدنبال زیبا تر جلوه کردن بودند.
آرایشهای آنچنانی و لباسهای اروتیک نقل و نبات خیابانهاست و به تجربه اولین چیزی که تمام دوستان خارجی ام را متعجب می کرد , نحوه آرایش بود.
البته هنوز هم گروه های کوچکی از همان دختران سالهای 75 بودند که برای ورود به جمعشان باید هفت خان رستم را طی می کردی . این را می خواهم بگویم که با وجود این جو خراب که نا آگاهان بر محیط شهر های بزرگ تحمیل کرده اند . هنوز هم گروه های کوچکی اصالت و فرهنگ شهری بودن در شهری مدرن را با خود همراه دارند.
نمونه دیگر کوچ از ایران به کاناداست , که امروزه بیشتر از اینکه دلیلی محکم برایش بتوان آورد , فقط یک ژست پولداری یا روشن فکریست.
شما چه نمونه هایی می شناسید؟
......این داستان ادامه دارد


January 10th, 2006 at 12:50 am
vagheiatesh fek nemikonam hoviat ghabele taghir bashe. vali moshkele keshvari mesle iran va adamash ine ke usulan hoviateshun ro azashun gereftan. ine ke “hoviat” tabdil shode be yek chize saligheii va kamelan sakhtegi ke har ki az har sakhtari khoshesh biad (ke ghatan ham bana be mogheiate taraf morataban taghir mikone) khodesho michepune tush. az base kharabim pooyan.