آزادی

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی



تهران – یک روز پاییزی – میدان ونک
سکانس یک – برداشت اول

آفا تجریش می خوره ؟
بیا بالا
سوار می شوم و تاکسی با سرعتی زیاد از وسط مسافران راهش را باز می کند
از راننده خواهش می کنم که کسی را جلو سوار نکند و من پول 2 نفر را خواهم داد.
خوشحال می شود و پیچ رادیو را باز می کند.
یکی از آهنگهای ویگن از رادیو پیام پخش میشود
ولی هر چه منتظر میمانم از ویگن خبری نمیشود

از راننده می پرسم : چرا پس ویگن نمی خونه ؟
راننده : ای آقا تو کشور دیکتاتوری که ویگن نمیخونه
با شنیدن لغت دیکتاتوری کمی قلقکم میشود ومی پرسم :
چرا دیکتاتوری؟ مگه آزادی نیست ؟
قبل از اینکه راننده حرفی بزند , یکی از مسافرین جواب را می دهد
به نظرم می رسد که باید سلطنت طلب باشد.
هنوز جوابش تمام نشده مسافر دیگری – که چهره ای اسلامی دارد – به شدت نظریات نفر قبل را رد می کند.
راننده ا ز کوره در می رود و سرش را به عقب بر میگرداند که جواب درشتی بدهد .
صدای بوق می آید و راننده هرطوری شده ماشین را جمع میکند.
همه ساکت می شوند.

راننده را میبینم که زیر لبی فحش خواهر مادر به مسافر پشتی میدهد.
دوباره می پرسم : به نظر شما آزادی یعنی چه؟
جنجال غریبی می شود و من نظاره گر آن
از آزادی بیان میشنوی تا آزادی باز شدن فاحشه خانه ها
لبخند میزنم و افسوس که چرا ذستگاه صدا برداری را با خودم نیاوردم
مسافرین پیاده و سوار می شوند و بحث همچنان ادامه دارد

از سه راه امین حضور می گویند تا به آخرین تماس تلفنی بوش با پوتین
و دیگری بلافاصله با شنیدن اسم پوتین , می تازد به صنعت کفش
عطسه می کنم و هنوز دستمال را از جیبم در نیاوردم که یکی شروع می کند به تجویز دارو و فواید آب گریپ فروت
دیگری بلافاصله در باره راه حل گوش درد می پرسد و ....

رادیو هم دارد برای خودش می خواند
کلمه دیگری بحث را به گوشه ای دیگر پرتاب میکند
تا آنجا که کم کم می زنند به صحرای کربلا.
دلم می خواهد این بحث تمام نشود , اما چاره ای نیست
.به ایستگاه آخر رسیده ایم

Leave a Reply

doteasy.com - free web hosting. Free hosting with no banners.