اهل حمامم
اندر احوالات دوستی عزیز:
اهل حمامم
پوستم مهتابيست
چشمهايم آبیست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مياندازد
شامپو مصرف كرد
كلهاش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!
حرفهام دلاكيست
هدف من پاكيست
مينشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
ميدود در پي صابون و لگن
اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتريهاي عزيز
لگن خاصرهتان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آبمان بند آمد

February 7th, 2006 at 3:06 pm
agha khili bahal bod ,koli ba samira (dokhtar khalam ) khandidim
February 8th, 2006 at 1:29 pm
divaaneh cho divaaneh bebinad khoshash aaya!
mokhleseem