Archive for the 'ُsociety' Category

آش

Sunday, December 3rd, 2006

عکس از پویان طباطبایی - Photo by : pooyan tabatabaei

از بس آش داغ , دهانمان را سوزانده ,

به فالوده هم که می رسیم

پف می کنیم

وقتی که روزنامه نگاری تبدیل به چاپیدن می شود

Wednesday, November 22nd, 2006

پرده اول

تقریبا ماه ژانویه 2006 بود که مطلبی در باره ” روز آن لاین “ و دست اندرکارانش نوشتم. بلافاصله “نازلی” هم داستان را ادامه داد و یکی از دوستان هم که در روز قلم میزند نیمه شبی تماس گرفت که بابا بی خیال.

به هر حال کمی داستان طولانی تر شد و باقی وبلاگ ها هم کمی در این باره دست به کیبورد شدند , تا آنجا که “وبلاگ جمهور” بدون اینکه من را بشناسد , مطلب خنده داری در ارتباط با من نوشت و از روز به شدت دفاع کرد که به خاطر جنوبی بودنش , بخشیدمش.

این داستان گذشت تا چند هفته پیش , با تعطیلی سایت “روز” و نوشته حسین درخشان در ارتباط با عدم دریافت حسابهایش , یک بار دیگر داستان “روز” مورد توجه وبلاگرها قرار گرفت و بزن بزن ها شروع شد.

دوست خوبم نیک آهنگ هم که به سید عصبی معروف است , شروع به چاپ اسناد و مدارک و ... کرد و این داستان تا به امروز ادامه دارد. ه

پیام صلح

پرده دوم

تهران که بودم , مطلبی در ارتباط با فستیوال اوزنابورگ آلمان و حضور ارکستر سمفونیک تهران به همراه مصاحبه اختصاصی با “میشل درای”ر(مدیر فستیوال) و “نادر مشایخی” (رهبر ارکستر سمفونیک تهران) برای “روز” کار کردم که کاشکی برای “رادیو زمانه” می فرستادم . هفته بعد هم “روزنامه شرق” تعطیل شد و عکس اول ” روز” در ارتباط با همین موضوع از من بود. اواخر ماه سپتامبر , صورت حسابی برای روز آنلاین فرستادم .ه

Rooz Online front page

پرده سوم

از ماه اکتبر برای “رادیو زمانه” کارهایی درست می کنم که بجز 2 تا از آنها , باقی همه پخش شده است و هر ماه صورتحساب ها درست پرداخت شده. گو اینکه به نحوه کار و اداره این رادیو نقدی دارم که در نوشته دیگری به آن خواهم پرداخت , اما در زمینه مالی تا به حال , دقیق و مرتب بوده اند. ه

پرده آخر

به صورتحصاب بنده , از طرف “روز” هیچ پاسخی داده نشد , لذا برای بار دوم همان را به “روز آنلاین” فرستادم و هنوز بعد از تقریبا 2 ماه , جوابی از این جماعت به دستم نرسیده و داستان حسین هم همچنان به قوت خود باقیست. جالب اینجاست که , هر کجا که پولی برای کار مطبوعاتی توسط ارگانی یا بنیادی در نظر گرفته می شود , این دوستان , یک شبه , مانند جن , ظاهر می شوند تا یک وقت خدای ناکرده از قافله عقب نمانند. با قرار دادهای سالی 50 تا 60 هزار یورو برای روزی 10 دقیقه کار کردن حاضرند همه را بدنام کنند . جا لبتر آنکه این کار را حرفه ای گری می دانند. چندی پیش با دوستی از قلم بدستان روز حرف می زدم و گلایه می کردم . او هم در جواب گفت: کمی حرفه ای باش

خوب شد که داستان حرفه ای بازی را هم فهمیدیم. دوستانی که هم با جماعت ایرانی و هم خارجی کار کرده باشند , می دانند که تفاوت حرفه بودن از کجاست تا به کجا

ایران - ایران

Friday, June 16th, 2006


-Pooyan Tabatabaei  - ایران در جام جهانی - عکس از پویان طباطبایی

امیدوارم فردا روز خوبی باشه .
با تساوی امشب مکزیک – آنگولا فکرکنم از لحاظ روحی تیم ما کمی بهتر بشه .


-Pooyan Tabatabaei  - ایران در جام جهانی - عکس از پویان طباطبایی

هنوز نمی دونم کجا بازی را خواهم دید . یا منزل یکی از دوستان تازه , یا سمت خیابان تلوزیون فروش ها .
اگه جای بهتری می دانید , لطفاخبر کنید.


-Pooyan Tabatabaei  - ایران در جام جهانی - عکس از پویان طباطبایی

به امید پیروزی ایران


-Pooyan Tabatabaei  - ایران در جام جهانی-علی دایی و  وحید هاشمیان-  - عکس از پویان طباطبایی


اسکندر

Saturday, April 8th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی


از مرحوم حسین شهشهانی شنیدم که میگفت :
وقتی قرارشد آقای اسکندر فیروز (سر سرلشگر فیروز) با ایران علا ازدواج کند , مرحوم علا ذوق بخرج داد و روی بعضی کارتها نوشت : تاریخ تکرار میشود , باز هم اسکندر بر ایران فیروز شد.
شهشهانی می گفت من در زیر همان کارت دعوت به شوخی نوشتم :
بلی , تاریخ تکرار میشود , باز هم اسکندر بر ایران فیروز شد , منتهی این دفعه با خونریزی کمتری ه

حرفه ای بودن

Monday, February 13th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

نوشته چند ساعت پیش نیک آهنگ , از آنهایی بود که شاید در سال چند تایی بیشترنوشته نشود
نگاهش به کاریکاتور هست ولی داستان در تمام شاخه های مطبوعات , تا حد بسیار زیادی همین است

پیشنهاد دادم که تیتر را به ” خط قرمز های یک حرفه ای “ تغییر بدهد .

همیشه تعدادی هستند دور گود , که فرمان لنگش کن را صادر کنند , که در همین شهر شهید پرور تورنتو هم به وفور یافت میشوند.
البته چیزی که اینجا , بیشتر از ایران به چشم میخورد , بحث “برچسب “ و “بر چسب زنی “ هست
هر کسی را که دوست نداری و یا اطلاغات کافی در موردش نداری , حتما یا مامور جمهوری اسلامی هست و یا .....ه
با این نوشته , احتمالا نیک هم به این گروه خواهد پیوست

نیک میگوید:
“کسانی که فقط انتظار دارند من نوعی کاری کنم که آنها می​خواهند، تا وقتی با واقعيات حرفه​ای روبرو نشده​اند نمی​توانند متوجه حساسيت​های همکاران ساکن ايران شوند. يک اقدام احساسی و اشتباه من نوعی کافی است تا مثلا فلان همکارم در فلان روزنامه تحت فشار قرار گيرد. فکر می​کنيد شوخی می​کنم؟”
....

“اگر فکر می​کنيد که کشيدن هر کاريکاتور به همين راحتی​هاست، و می​توانيد هر چه دلتان می​خواهد بگوييد، خب شروع کنيد! شما که با اسم خودتان کاری نمی​کنيد، يا مسووليتی نداريد، يا نمی​خواهيد دچار دردسر بشويد، که کاملا قابل درک است. ولی بدانيد که هر حرفه​ای موازين بسيار پيچيده خودش را دارد، و احتمالا خيلی چيزها به فکر من و هماکرانم می​رسد که نمی​کشيم و مطرح نمی​کنيم.

به نظر من بقای کاريکاتور در ايران مهم​تر از ارضا شدن احساست لحظه​ای من است. هر چند گاهی زيادی تند می​روم.
هر کدام از ما تعريفي جداگانه از کاریکاتور مطبوعاتی داریم. هر کسی هم حق دارد انتظار بيشتری داشته باشد، ولی “


حتما آنرا بخوانید.

قلعه حیوانات

Sunday, February 12th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

دیشب بعد از مدتها و برای بار چندم قلعه حیوانات را خواندم
بعضی از کتابها باید مثل واکسن , هر چند مدتی , دوباره خوانی شود.

اینجا را کلیک کنید pdf برای دریافت فایل

آزادی

Sunday, February 5th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی



تهران – یک روز پاییزی – میدان ونک
سکانس یک – برداشت اول

آفا تجریش می خوره ؟
بیا بالا
سوار می شوم و تاکسی با سرعتی زیاد از وسط مسافران راهش را باز می کند
از راننده خواهش می کنم که کسی را جلو سوار نکند و من پول 2 نفر را خواهم داد.
خوشحال می شود و پیچ رادیو را باز می کند.
یکی از آهنگهای ویگن از رادیو پیام پخش میشود
ولی هر چه منتظر میمانم از ویگن خبری نمیشود

از راننده می پرسم : چرا پس ویگن نمی خونه ؟
راننده : ای آقا تو کشور دیکتاتوری که ویگن نمیخونه
با شنیدن لغت دیکتاتوری کمی قلقکم میشود ومی پرسم :
چرا دیکتاتوری؟ مگه آزادی نیست ؟
قبل از اینکه راننده حرفی بزند , یکی از مسافرین جواب را می دهد
به نظرم می رسد که باید سلطنت طلب باشد.
هنوز جوابش تمام نشده مسافر دیگری – که چهره ای اسلامی دارد – به شدت نظریات نفر قبل را رد می کند.
راننده ا ز کوره در می رود و سرش را به عقب بر میگرداند که جواب درشتی بدهد .
صدای بوق می آید و راننده هرطوری شده ماشین را جمع میکند.
همه ساکت می شوند.

راننده را میبینم که زیر لبی فحش خواهر مادر به مسافر پشتی میدهد.
دوباره می پرسم : به نظر شما آزادی یعنی چه؟
جنجال غریبی می شود و من نظاره گر آن
از آزادی بیان میشنوی تا آزادی باز شدن فاحشه خانه ها
لبخند میزنم و افسوس که چرا ذستگاه صدا برداری را با خودم نیاوردم
مسافرین پیاده و سوار می شوند و بحث همچنان ادامه دارد

از سه راه امین حضور می گویند تا به آخرین تماس تلفنی بوش با پوتین
و دیگری بلافاصله با شنیدن اسم پوتین , می تازد به صنعت کفش
عطسه می کنم و هنوز دستمال را از جیبم در نیاوردم که یکی شروع می کند به تجویز دارو و فواید آب گریپ فروت
دیگری بلافاصله در باره راه حل گوش درد می پرسد و ....

رادیو هم دارد برای خودش می خواند
کلمه دیگری بحث را به گوشه ای دیگر پرتاب میکند
تا آنجا که کم کم می زنند به صحرای کربلا.
دلم می خواهد این بحث تمام نشود , اما چاره ای نیست
.به ایستگاه آخر رسیده ایم

مردم

Sunday, January 22nd, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی



اگر عشق بورزيد مي گويند كه سبك مغزيد
اگر شاد باشيد مي گويند كه ساده لوح و پيش پا افتاده ايد
اگر سخاوتمند و نوع دوست باشيد مي گويند كه مشكوك ايد
اگر گناهان ديگران را ببخشيد مي گويند كه ضعيف هستيد
اگر اطمينان كنيد مي گويند كه احمق ايد
اگر تلاش كنيد كه جمع اين صفات را در خود گردآوريد ، مردم ترديد نخواهند كرد كه شياد و حقه بازيد