Portrait of the month
Sunday, October 12th, 2008I am honored to announce that one of Mahmoud Merajis’ portrait , has selected as “Portrait of the month” by the “Portrait Society of Canada“.
I am honored to announce that one of Mahmoud Merajis’ portrait , has selected as “Portrait of the month” by the “Portrait Society of Canada“.
Trash People

Not since the invention of abstract painting has any art form been as thoroughly discussed as action art. Abstract art had a profound impact on thinking and creating during the first half of the 20th century; and now many aspects of action art have likewise passed directly into everyday life. During the past three decades, everyday elements have have been influencing art more and more strongly, and art has been responding to everyday life more and more quickly. In no other era has been anything like this dialogue between art and everyday life. The range of materials used in art has never been so wide as today. Anything can be made into art. Mankind’s confines have narrowed, the freedom of art is unlimited.
We live in the trash time: we produce trash and we become trash. Therefore HA Schult’s ‘Trash People’ are images of ourselves.
In 1996, when HA Schult has installed one thousand life sized ‘Trash People’, in the Amphitheatre of Xanten, the idea was born to send them around the world.
Like the pyramids of Giza send messages to us from times past, HA Schult’s ‘Trash People’ will travel as a ‘now time expression’ to the world’s most important spots.

1999. Paris
—————————————-HA Schult calls himself Macher and is in fact a Poet. What at a first impression seems to be like slapstickshows has in all events elements that cause offence, excite, call attention and force to think.
Much of what is done by HA Schult is directed against the present state of affairs. This is the central aspect of HA Schult. He is partly a radical democrat.
He develops his ideas full of comment on contemporary issues, promotes them in a process and tries to initiate criticism of our present situation with naively disguised intellect. Now and then he overdoes things with verbal energy – and in this respect he resembles Joseph Beuys – as a person himself, a solist playing himself, marked as a work of art.
He embodies a strange mixture with its own values. Someone who expresses his feelings of loneliness in public, like hardly anyone else. However, he has achieved perfect self-presentation. A conversation with him is like a performance with Samuel Beckets heirs.
Speechlessness fills the pauses between the gushing monologues. Somehow the essential features of speech
I do not know another German artist who grasps his tasks so comprehensively, no one who has such a sense of feeling for the essence of our society. In HA Schult the gap has been closed, that has been for 200 years between art and the general public.
Jens Christian Jensen

1999. moskau
————————————————
Born in 1939, HA Schult grew up in the ruins of Berlin and from 1958 to 1961 he studiedat the Art Academy in Düsseldorf.
In the 60’s he invented the terms “Macher” and “Biokinetik” which have become statements of our society. His actions focus on the social fauna of cities and regions such as Venice (“Venezia vive”, 1976), New York (“Crash”, 1977), Berlin (“N.Y. is Berlin”, 1985), Cologne (“Fetisch Auto”,1989), St. Petersburg (“Krieg und Frieden”, 1994), Paris, Moscow, Beijing, Cairo, Kilkenny and Zermatt (“Trash People”, 1999-2004). Germany (“Aktion 20.000 km”, 1970), the Ruhr (“Ruhr Tour”, 1978) and the Rhineland(“Rheingeist”,1996).
At Cologne-Bonn airport autobahn he realized “Hotel Europe” (1999), the world largest sculpture till its blasting on May 13, 2001. In 2001 he created his “LoveLetters Building” in Berlin-Mitte. 2003 he created “Trees for Peace” on Zollverein in Essen, since 1991 his “Golden Bird” stands on top of the Cologne city museum. 2000 he relocated his “Welkugel” (Globe) from Severinsbrücke to Zoobrücke.
Because he was the first European artist to deal with the ecological imbalance in his work, he is a major contrib-utor to today’s new ecological awareness.
His works were on show on all continents; they can be found in many private and public collections all over the world. He participated twice at the documenta (1972 and 1977).
Since 1968 he is living and working in Munich, Cologne, New York, Berlin. In 1986, the ‘HA Schult-Museum für Aktionskunst’ was established in Essen and moved to Cologne in 1996.

2001, Peking
HA Schult is not alone in his work. Elke Koska is at his side. As a living work of art she irresistibly draws all eyes (and cameras) to her person (and HA Schult). She speaks in a cool, charming and clever manner. She organizes, telephones, writes, takes photographs and keeps the archives.

2002 Kairo
HA Schult is her profession.
She does her job in an excellent way. Everybody loves Elke, from manager to the museum guide. She is always very cheerful, very clever and friendly.

2003, Kilkenny-Castel
Elke is something unique and, by the way, one of the most interesting chapters in the history of the emancipation of women in our time.
Evelyn Weiss

2003, Zermat
to see the rest Please Click Here
sound wave, 2007

Installation at Brooklyn Academy of Music, New York.
Melted records on wooden armature.
5.2 ft h * 9 ft w * 10.25 ft d .
Records were melted and sculpted to form a cascading wave, dotted with bursts of colorful labels. The resulting structure speaks to the inevitable waves of technology that render each successive generation of recordable media obsolete. The piece also aims to physically manifest the ephemerality of music as well as one man’s musical tastes, as represented by his personal record collection.
to see more information about this work please click here.
to visit the artist website please click here.

در این نمایشگاه 15 کار از روتکو، که به نقاشی های دیواری “سیگرم” معروفند، در کنار نقاشی های دیگر و بعضی کارهای روی کاغذش، زیر یک سقف جمع شده اند.
مارک روتکو در سال ۱۹۵۸سفارش کشیدن نقاشیهایی را برای ساختمان سیگرم در نیویورک دریافت کرد. هنگامی که اتاق کنفرانس به رستوران تبدیل شد، روتکو تابلوهای خود را از این ساختمان بیرون کشید.
کیت روتکو پریزل، و کریستوفر روتکو، فرزندان این هنرمند برای این نمایشگاه به لندن آمده اند. مارک روتکو یکی از مهم ترین نقاشان مدرنیست پس از جنگ در آمریکاست

وسواس
مارک روتکو مدت کوتاهی پیش از مرگش 9 اثر از مجموعه نقاشی های دیواری سیگرم را به موزه تیت اهدا کرد ودراین نمایشگاه بازدیدکنندگان این شانس را دارند که نیمی از این نقاشی های دیواری را یکجا ببینند.
کریستوفر روتکو به بی بی سی گفته که این نمایشگاه نگاهی است به آثار سالهای اخیر زندگی پدرش.
پسر مارک روتکو که 45 سال دارد، می گوید: ” نمایش این آثار بیش از هرجای دیگری در لندن معنا دارد چون مردم اولین مجموعه از این آثار فوق العاده را در موزه تیت لندن دیده اند.”
او همچنین می گوید: “این نقاشیها در واقع نقطه آغاز آثار دیرتر او هستند، هم از لحاظ تغییر در نوع استفاده از رنگ و هم از لحاظ افزایش علاقه اش به انجام کارهای سفارشی نقاشی و چیدمان(Installation) که واقعا برای او به شکل وسواس در آمده بود.
“او هیچگاه فکر نقاشی روی بوم را از سر بیرون نکرد اما در فکر مجموعه ای از نقاشی ها بود که با بیننده حرف بزند، کاری که بیننده را فراگیرد و تجربه بیشتری را به او منتقل کند نه این که صرفا یک رابطه بصری با او برقرار کند.”
این هنرمند در سال 1958 سفارش سی اثر را برای رستوران “فور سیزنز” نیویورک دریافت کرد اما هیچگاه آنها را تحویل نداد.

9 نقاشی دیواری که در تیت مدرن به صورت دائم در “اتاق روتکو” نمایش داده می شود، برای مدت نمایشگاه به اتاق بزرگتری منتقل شده و در کنار شش اثر دیگر به نمایش در می آیند.
این آثار از “موزه یادبود کاوامورا” در ژاپن و “موزه ملی هنر واشنگتن” وام گرفته شده اند.
آثار مشهور دیگری نیز از روتکو در این نمایشگاه به نمایش درآمده اند.
روتکو
مارک روتکو، با نام مارکوس روتکوویتز در 25 سپتامبر 1903 در لتونی به دنیا آمد. او که به عنوان نقاش اکسپرسیونست انتزاعی شناخته شده بود، خود این عنوان را قبول نداشت و حتی اجازه نمی داد که او را نقاش انتزاعی بنامند.
خانواده روتکو در زمان کودکی اش به آمریکا مهاجرت کردند و او تحصیلاتش را در آمریکا انجام داد. مارک روتکو پس از اتمام دبیرستان از دانشگاه ییل بورس دریافت کرد، اما تحصیلاتش را در آنجا به اتمام نرساند. او 46 سال بعد از همین دانشگاه مدرک افتخاری دریافت کرد.
او در سال 1928 اولین نمایشگاه گروهی و در 1933 نخستین نمایشگاه انفرادی اش را در نیویورک برگزار کرد.
مارک روتکو در طول زندگی هنری اش تابلو هايی خلق كرد كه در آنها فقط كمپوزيسيون و تركيب چند رنگ خالص و بافت های آنها دیده می شوند. درواقع او حس و فضای ذهنی رنگ های خالص را جايگزين تركيب بندی فيگوراتيو كرد. او در این باره گفته است : “رسيدن به اين نقطه از انتزاع در نقاشی، پيامد خواندن آثار نيچه و تجربه جنگ جهانی دوم بوده است” .
این هنرمند در 25 فوریه سال 1970 پس از دوره های طولانی بیماری ناشی از فشار خون بالا و همچنین افسردگیهای دراز مدت که از جوانی به آن مبتلا بود، دست به خودکشی زد. او در زمان مرگ 66 سال داشت.
منبع بی بی سی فارسی
شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني:
يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه هاي آتشين ، وز خنده هاي دلنشين
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پيش چشمش ساغري ، گيرم ز دست دلبري
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بيمارش کنم
بندي به پايش افکنم ، گويم خداوندش منم
چون بنده در سوداي زر ، کالاي بازارش کنم
گويد ميفزا قهر خود ، گويم بخواهم مهر خود
گويد که کمتر کن جفا ، گويم که بسيارش کنم
هر شامگه در خانه اي ، چابکتر از پروانه اي
رقصم بر بيگانه اي ، وز خويش بيزارش کنم
چون بينم آن شيداي من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوي او ، باشد که ديدارش کنم
جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني :
يارت شوم ، يارت شوم ، هر چند آزارم کني
نازت کشم ، نازت کشم ، گر در جهان خوارم کني
بر من پسندي گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بيمارم کني
گر رانيم از کوي خود ، ور باز خواني سوي خود
با قهر و مهرت خوشدلم کز عشق بيمارم کني
من طاير پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کني
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
يار من دلداده شو ، تا با بلا يارم کني
ما را چو کردي امتحان ، ناچار گردي مهربان
رحم آخر اي آرام جان ، بر اين دل زارم کني
گر حال دشنامم دهي ، روز دگر جانم دهي
کامم دهي ، کامم دهي ، الطاف بسيارم کني
جواب سيمين بهبهاني به ابراهيم صهبا :
گفتي شفا بخشم تو را ، وز عشق بيمارت کنم
يعني به خود دشمن شوم ، با خويشتن يارت کنم؟
گفتي که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابي مبارک ديده اي ، ترسم که بيدارت کنم
جواب ابراهيم صهبا به سيمين بهبهاني:
ديگر اگر عريان شوي ، چون شاخه اي لرزان شوي
در اشکها غلتان شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر باز هم يارم شوي ، شمع شب تارم شوي
شادان ز ديدارم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر محرم رازم شوي ، بشکسته چون سازم شوي
تنها گل نازم شوي ، ديگر نمي خواهم تو را
گر باز گردي از خطا ، دنبالم آيي هر کجا
اي سنگدل ، اي بي وفا ، ديگر نمي خواهم تو را
جواب رند تبريزي به سيمين بهبهاني و ابراهيم صهبا :
صهباي من زيباي من ، سيمين تو را دلدار نيست
وز شعر او غمگين مشو ، کو در جهان بيدار نيست
گر عاشق و دلداده اي ، فارغ شو از عشقي چنين
کان يار شهر آشوب تو ، در عالم هشيار نيست
صهباي من غمگين مشو ، عشق از سر خود وارهان
کاندر سراي بي کسان ، سيمين تو را غمخوار نيست
سيمين تو را گويم سخن ، کاتش به دلها مي زني
دل را شکستن راحت و زيبنده ي اشعار نيست
با عشوه گرداني سخن ، هم فتنه در عالم کني
بي پرده مي گويم تو را ، اين خود مگر آزار نيست؟
دشمن به جان خود شدي ، کز عشق او لرزان شدي
زيرا که عشقي اينچنين ، سوداي هر بازار نيست
صهبا بيا ميخانه ام ، گر راند از کوي وصال
چون رند تبريزي دلش ، بيگانه ي خمار نيست
اولین کتاب عکسهای علی زارع از هنرمندان ورزشکاران، و سیاستمداران در جلسه ای با حضور آیت الله مهدی کروبی رونمایی شد.
این کتاب شامل 44 عکس است که از آن میان می توان به عکسهایی از بهرام بیضایی، عباس کیارستمی، پری صابری، پری زنگنه، پرویز تناولی، محسن وزیری مقدم، نیکی کریمی، گلشیفته فراهانی، باران کوثری، مهدی کروبی، حسین رضا زاده و علی منصوریان اشاره کرد.
به گفته این هنرمند عکس های این کتاب برای مطبوعات گرفته شدهاند و هیچکدام از عکسها علی رغم ظاهرشان استودیویی نیستند.
این کتاب با حضور سیف الله صمدیان، سید محمد بهشتی، صادق خرازی، پری صابری، بهرام رادان و پژمان بازغی رونمایی شد.
کتاب را موسسه فرهنگی Artistes Patrimoines که یک موسسه فرانسوی است چاپ کرده و موسسه بازرگانی نورنگار حامی مالی آن بوده است.
علی زارع عکاس 26 ساله این کتاب تا کنون نمایشگاه های زیادی در ایران برگزار کرده است. وی علاوه بر عکاسی مستند و خبری از فیلم و تئاتر نیز عکاسی می کند. در جشنواره فجر 85 بهترین سیمرغ بلورین عکاس سینما را از آن خود کرد و در سال 82 جایزه عکس تئاتر فجر را به خو اختصاص داده است.
وی تا کنون با بهرام بیضایی، پری صابری، سیروس الوند، آتیلا پسیانی و... همکاری کرده است.
این کتاب که 2 روز است به دنیای کتاب پا گذاشته به قیمت 10 هزار تومان عرضه شده است. محل توزیع آن متعاقبا اعلام میشود.
هانری کارتیه برسون که برخی او را برجستهترین عکاس قرن بیستم دانستهاند صد سال پیش در ۲۲ اوت ۱۹۰۸ در شهرک شانتلوپ نزدیک پاریس به دنیا آمد.

این عکاس نامی از کودکی عاشق نقاشی بود، و پيش از روی آوردن به عکاسی، به تحصیل هنر پرداخت و به ویژه به تأثیر از مکتب کوبیسم، که گرایش اصلی روزگار بود، آثاری پدید آورد.
کارتیه برسون (Henry Cartier-Bresson) بیگمان در پاسداشت جایگاه عکاسی به عنوان هنری مدرن نقش مهمی داشته است. او تردیدی باقی نگذاشت که عکاسی تنها بازنمایی فنی و ماشینی جهان بیرون نیست، بلکه هنری خلاق است که بر نگرش انسان مدرن تأثیری ژرف باقی میگذارد.
برای کارتیه برسون عکاسی در جایی میان نقاشی و سینما قرار دارد. از سویی اجزا و ترکیب هر عکس با دقت و ظرافت یک تابلوی نقاشی چیده شده است. از سوی دیگر هر عکس از بازنمایی یک آن یا لحظهای ثابت و گذرا فراتر میرود و در بستر زمان جاری میشود.
یک قطعه عکس به فشردهترین و گویاترین شکلی، سرشت و گوهر یک فرایند یا جریان واقعی را به نمایش میگذارد، که برای بازنمایی آن معمولا به رشتهای از عکسهای متوالی، یا به عبارت بهتر به یک نوار فیلم نیاز هست.
کارتیه برسون با چیرهدستی یک جادوگر، لحظهای یکه و “نامعین” را بر میگزیند که به قول خودش برای عکاسی “تعيين کننده” است، زیرا یک فراگرد زنده را در لحظهای ثابت “فیکس” میکند، بدون آنکه معنای درونی آن را از دست بدهد.
در عکسهای کارتیه برسون، در نگاه اول همه چیز عادی است، اما با اندکی دقت، رازی پنهان از گوشهای ظاهر میشود و ذهن تماشاگر را تسخیر میکند. تصویر هرگز نمایه یا نمودگاری مجرد نیست، بلکه حتما ایدهای حسی و عاطفی در بر دارد.
در کارهای کارتیه برسون، زیبایی بصری یا ترکیب هماهنگ عکس، همه چیز نیست؛ ریتم واقعی زندگی از آن هم مهمتر است. در هر عکس جنبش و جوشش زندگی خود را نشان میدهد. نگاه او به صحنههای زندگی ناآرام است و توأم با تردیدی رندانه؛ و این شاید در جهانبینی این هنرمند ریشه داشته باشد که همیشه خود را آنارشیست دانسته بود.

از رؤیاها و دلهرههای زندگی
برخی از منتقدان برای کارنامه هانری کارتیه برسون نوعی دورهبندی قائل شده اند:
در کارهای نیمه اول دهه ۱۹۳۰ که او با محافل سوررئالیستی ارتباط داشت، حال و هوای همین سبک مدرن دیده میشود. برای نمونه عکسی به عنوان “جهش مردی از روی تالابها جلوی ایستگاه قطار سن لازار” اثری بدیع است، که به خواب و خیال میماند. وسوسهی دایمی سوررئالیستها در به تصویر کشیدن عالم رؤیا و ضمیر ناخودآگاه در این کار دیده میشود، و برخی از کارهای دالی یا شیریکو را به یاد میآورد.
در اواخر دهه ۱۹۳۰ کارتیه برسون به سینما علاقه پیدا کرد و از دستیاران ژان رنوار سینماگر بزرگ فرانسوی شد. “واقعیت شاعرانه” سینمای رنوار، با تمام رگههای امپرسیونیستی، در رشتهای از کارهای او جلوهگر شد. تابلوی “پیک نیک در کنار رود مارن” نمونه درخشانی از این کارهاست و یادآور برخی از کارهای کلود مونه یا ژرژ سورا.
عکس ظاهری عادی دارد، اما از فضاسازی و کادربندی دقیق آن، آرامشی مرموز میتراود که خیرهکننده است و چشم برداشتن از آن دشوار.
اما بعد وحشت جنگ از راه رسید و این شادی و سرخوشی بر باد رفت. کارتیه برسون به اسارت اشغالگران نازی در آمد. در بازداشتگاه آرام و قرار نداشت، سه بار دست به فرار زد و در بار سوم سرانجام موفق می شود، و این فرصت را به دست آورد که در کنار هممیهنانش آزادی پاریس را از اشغال ارتش نازی جشن بگیرد.
استاد عکاسی خبری
جنگ جهانی دوم به تفننجویی و ذوقآزمایی کارتیه برسون پایان داد. پس از جنگ او خود را وقف عکاسی خبری کرد و در طول سه دهه از آشوبهای دوران معاصر گزارش داد.
او در کنار روبرت کاپا، دیوید سیمور و جورج راجر در سال ۱۹۴۷ از پایه گذاران آژانس معروف مگنوم بود.
کارتیه برسون با دوربین خود به کشورهای ناآرام قاره آسیا رفت و یکی از اولین شاهدان جنبش ضداستعماری خاورزمین شد. او شیفته آسیای توفانی بود که از هر گوشه آن جوشش و خروش انقلاب بلند بود.
کارتیه برسون سه دهه در کانونهای بحرانی آسیا به سر برد و معتبرترین گزارشهای تصویری را به سراسر جهان فرستاد: جنبش استقلال هند تا مرگ مهاتما گاندی پیشوای بزرگ آن، جنگ داخلی چین و پيروزی مائو تسه دونگ و جنبش استقلال اندونزی و...
برخی از عکسهایی که از هند گرفته، حالت پردههای شمایلگون دارد. در این عکسها رمز و رازی هست که جانمایه قدسی و نیروی معنوی شبه قاره را بازتاب میدهد.

سبک کار
هانری کارتیه برسون اصالت و سندیت تصویر عکاسی را پاس میداشت. تمام عکسهای سیاه و سفید او ساده و طبیعی هستند. در عکس های او از شگردها و ترفندهای غریب خبری نیست. تمام عکسهای او با دوربین ساده و سبک لایکا و با عدسی معمولی (فاصله کانونی ۵۰ میلیمتری) گرفته شدهاند. او از نورپردازی و دستکاری (رتوش) و برش دادن عکسهایش پرهیز داشت.
هانری کارتیه برسون که در چهارم اوت ۲۰۰۴ درگذشت، در بیست سال آخر زندگی کمتر عکاسی کرد و بیشتر به طراحی پرداخت. به گفته منتقدان او همواره به آزمونها و چالشهای هنری تازه نیاز داشت. در عکاسی دیگر عرصهای نمانده بود که او فتح نکرده باشد.
If you go away on this summer day,
Then you might as well take the sun away;
All the birds that flew in the summer sky,
When our love was new and our hearts were high;
When the day was young and the night was long,
And the moon stood still for the night bird’s song.
If you go away, if you go away, if you go away.
But if you stay, I’ll make you a day
Like no day has been, or will be again;
We’ll sail the sun, we’ll ride on the rain,
We’ll talk to the trees and worship the wind.
Then if you go, I’ll understand,
Leave me just enough love to fill up my hand,
If you go away, if you go away, if you go away.
If you go, as I know you will, you must tell the world to stop turning
Till you return again, if you ever do, for what good is love without loving you,
Can I tell you now, as you turn to go, I’ll be dying slowly till the next hello,
If you go away, if you go away, if you go away.
But if you stay, I’ll make you a night
Like no night has been, or will be again.
I’ll sail on your smile, I’ll ride on your touch,
I’ll talk to your eyes that I love so much.
But if you go, go, I won’t cry,
Though the good is gone from the word goodbye,
If you go away, if you go away, if you go away.
If you go away, as I know you must,
There’ll be nothing left in the world to trust,
Just an empty room, full of empty space,
Like the empty look I see on your face.
I’d have been the shadow of your shadow
If I thought it might have kept me by your side.
If you go away, if you go away, if you go away.
Shirley Bassey