Archive for the 'Comedy' Category

پرچین

Monday, October 30th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - تورنتو- - کانادا- Autumn  - عکس از پویان طباطبایی


این 2 مطلب را از دست ندهید

اولی از ابراهیم نبوی:ه

یک روز احمدی نژاد و آقای کروبی و خانم گوهر الشریعه دستغیب داشتند برای افتتاح یک تونل جدید مترو می رفتند. اتفاقا هدیه تهرانی هم به عنوان نماینده هنرمندان با آنها بود. در همین موقع قطار وارد تونل شد و همه جا تاریک شد.

اول صدای یک ماچ آمد و بعد صدای خوردن یک سیلی محکم. قطار از تونل بیرون آمد و احمدی نژاد صورتش را که به دلیل خوردن سیلی سرخ شده بود، با دستش پنهان کرده بود. همه زیر چشمی به هم نگاه کردند و هیچ کس هیچ حرفی نزد.

گوهر الشریعه دستغیب با خودش فکر می کرد: این احمدی نژاد احمق می خواست هدیه تهرانی را ببوسد، او هم با سیلی زد توی صورتش.

هدیه تهرانی با خودش فکر می کرد: ای....ادامه



-Pooyan Tabatabaei  - تورنتو-- کانادا- Autumn  - عکس از پویان طباطبایی


دومی نوشته ای در وبلاگ ایرج عماد

احکام گوز:
سوال : آیا گوزیدن با صدای بلند اشکال دارد؟
جواب: اگر گوزنده قصد اعلام مطلبی به شنونده را داشته باشد شرعا اشکال ندارد ولی مستحب است که با صدای آهسته و در خفا بگوزد تا محلی برای ریا نباشد.

سوال: آیا شنیدن صدای گوز دیگران اشکال دارد؟
جواب: شنیدن صدای گوز مرد برای مرد و شنیدن صدای گوز زن برای زن اگر به قصد غنا نباشد جایز است اما احوط آن است که بطور غیر مستقیم شنیده شود شنیدن صدای گوز زن توسط شوهر و یا تمام انواع محارمش اشکال ندارد اما بهتر است که هنگام گوزش دست خود را طوری میان باسن بگذارد که....ادامه

عقل

Thursday, October 26th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - تورنتو- پائیز- کانادا- Autumn  - عکس از پویان طباطبایی


یک جامعه شناس اروپایی می گوید: ” عیب مساوات در این است که همه می خواهند با بالاتر از خود مساوی شوند” و حال اینکه به قول دکارت
:” هیچ چیز در دنیا , بین مردم , بهتر از عقل تقسیم نشده است , چون هیچکس نمی گوید کم دارم !”ه

-Pooyan Tabatabaei  - تورنتو- پائیز- کانادا- Autumn  - عکس از پویان طباطبایی

اسکندر

Saturday, April 8th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی


از مرحوم حسین شهشهانی شنیدم که میگفت :
وقتی قرارشد آقای اسکندر فیروز (سر سرلشگر فیروز) با ایران علا ازدواج کند , مرحوم علا ذوق بخرج داد و روی بعضی کارتها نوشت : تاریخ تکرار میشود , باز هم اسکندر بر ایران فیروز شد.
شهشهانی می گفت من در زیر همان کارت دعوت به شوخی نوشتم :
بلی , تاریخ تکرار میشود , باز هم اسکندر بر ایران فیروز شد , منتهی این دفعه با خونریزی کمتری ه

اهل حمامم

Tuesday, February 7th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

اندر احوالات دوستی عزیز:


اهل حمامم

پوستم مهتابي‌ست
چشمهايم آبی‌ست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مي‌اندازد
شامپو مصرف كرد
كله‌اش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!

حرفه‌ام دلاكي‌ست
هدف من پاكي‌ست
مي‌نشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
مي‌دود در پي صابون و لگن

اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتري‌هاي عزيز
لگن خاصره‌تان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آب‌مان بند آمد

آزادی

Sunday, February 5th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی



تهران – یک روز پاییزی – میدان ونک
سکانس یک – برداشت اول

آفا تجریش می خوره ؟
بیا بالا
سوار می شوم و تاکسی با سرعتی زیاد از وسط مسافران راهش را باز می کند
از راننده خواهش می کنم که کسی را جلو سوار نکند و من پول 2 نفر را خواهم داد.
خوشحال می شود و پیچ رادیو را باز می کند.
یکی از آهنگهای ویگن از رادیو پیام پخش میشود
ولی هر چه منتظر میمانم از ویگن خبری نمیشود

از راننده می پرسم : چرا پس ویگن نمی خونه ؟
راننده : ای آقا تو کشور دیکتاتوری که ویگن نمیخونه
با شنیدن لغت دیکتاتوری کمی قلقکم میشود ومی پرسم :
چرا دیکتاتوری؟ مگه آزادی نیست ؟
قبل از اینکه راننده حرفی بزند , یکی از مسافرین جواب را می دهد
به نظرم می رسد که باید سلطنت طلب باشد.
هنوز جوابش تمام نشده مسافر دیگری – که چهره ای اسلامی دارد – به شدت نظریات نفر قبل را رد می کند.
راننده ا ز کوره در می رود و سرش را به عقب بر میگرداند که جواب درشتی بدهد .
صدای بوق می آید و راننده هرطوری شده ماشین را جمع میکند.
همه ساکت می شوند.

راننده را میبینم که زیر لبی فحش خواهر مادر به مسافر پشتی میدهد.
دوباره می پرسم : به نظر شما آزادی یعنی چه؟
جنجال غریبی می شود و من نظاره گر آن
از آزادی بیان میشنوی تا آزادی باز شدن فاحشه خانه ها
لبخند میزنم و افسوس که چرا ذستگاه صدا برداری را با خودم نیاوردم
مسافرین پیاده و سوار می شوند و بحث همچنان ادامه دارد

از سه راه امین حضور می گویند تا به آخرین تماس تلفنی بوش با پوتین
و دیگری بلافاصله با شنیدن اسم پوتین , می تازد به صنعت کفش
عطسه می کنم و هنوز دستمال را از جیبم در نیاوردم که یکی شروع می کند به تجویز دارو و فواید آب گریپ فروت
دیگری بلافاصله در باره راه حل گوش درد می پرسد و ....

رادیو هم دارد برای خودش می خواند
کلمه دیگری بحث را به گوشه ای دیگر پرتاب میکند
تا آنجا که کم کم می زنند به صحرای کربلا.
دلم می خواهد این بحث تمام نشود , اما چاره ای نیست
.به ایستگاه آخر رسیده ایم

آگهی

Thursday, January 26th, 2006

چون نیک آهنگ نظر داد که تمام اعتراض من به روزنامه روز به خاطر گرفتن تخفیف برای آگهی و مستی نویسنده هست.
از همین جا اعلام میکنم که تا خون در رگ ماست, دیگر اثر ندارد.
به همین خاطر 2 نمونه از آگهی های انتخابی برای روزنامه روز را در همین جا به صورت رایگان عرضه خواهم کرد.