Archive for the 'daily life' Category

Smoke

Friday, February 1st, 2008

Photo by Pooyan Tabatabaei - Smoke - پویان طباطبایی


1

Photo by Pooyan Tabatabaei - Smoke - پویان طباطبایی


2

Photo by Pooyan Tabatabaei - Smoke - پویان طباطبایی


3


Let me know , which one is your favorite?



آی قصه قصه قصه

Tuesday, January 30th, 2007

یکی بود یکی نبود؛

روز و روزگاری موجودی اومد تو یه دهی. مردم ده پرسیدن تو کی هستی؟ گفت من فیل‌ام. اما فیل ما نه خرطومی داشت و نه عاجی. مردم ده گفتند پس خرطومت کو؟ اون عاج سفیدت کو؟ تو چرا شدی عین یه خوک؟ فیل گریه کرد و زاری که توی یه جنگل تاریک اومدم آب بخورم، افتادم دندونم شکست، گرگ و کفتار هم ریختند رو سرم و خورطومم رو خوردند.

مردم ده که با مرام بودند، ساده و بی‌خیال بودند حرف‌های فیل رو باور کردند و هر کمکی که بود به فیل خسته و نزار کردند. چوب تراشیدند و جای دندونش کاشتند، شلنگ آتیش‌نشانی رو هم بریدند و جای خورطومش گذاشتند. همانجا هم تو یه کلبه جا بهش دادند و کمک کردند کار پیدا کنه و هر شب و هر روز روی تخت روان به مهمونی مردم ده می‌بردنش.

فیل هم از صبح تا شب کارش این بود که بخوره و بخوابه و از خونه همون آدمها از حال و روز مردم با خبر شه. شب‌ها هم میومد تو میدون ده و نقالی می‌کرد، و راست و دروغ با شکلک و ادا پته مردم خیر خواه رو بقولی به آب می‌داد. مردم ده اول می‌خندیدند، بعد کمی نگران شدند. گفتند آقای فیل اینکه گفتی راست نبود اون هم که اوضاع رو پس می دید سرش رو محکم به دیوار می‌زد که آخ مردم مرُدم و خلاصه زاری می‌کرد.

اهالی هم باز دلشون می‌سوخت و خرطوم و عاجش رو درمون و تیمارمی‌کردند. اما فیل ما که یواش یواش جا خشک کرده بود و پول و پله‌ای بهم زده بود و هم با دختر قصاب و هم با منشی امور بهم ریخته بود خودش خودش رو کرد داروغه باشی، چون توی این ده تا اون زمان داروغه‌ای نبود، یعنی تا اون زمان لزومی هم به داروغه نبود.

خلاصه تنها بلندگوی ده رو هم خریده بود و دیگه شناس و ناشناس و دوست و دشمن و خودی و ناخودی سرش نمی‌شد و از همه رشوه ..... ادامه

ازدواج

Monday, January 8th, 2007

لیلی نیکونظر را اولین بار, درتجمع حمایت از حقوق زنان در تهران – میدان هفت تیر دیدم. ازآنجا به همراه باقی دوستان به ماهنامه نسیم رفتیم و فرصتی دست داد تا با هم گپی بزنیم..

وبلاگ جالبی دارد و نوشته های جالبتری. این مطلب اخیرش در باب ازدواج را حتما بخوانید. خصوصا جواب خوبیست برای دوست خوبم نیلوفر که میپرسد چرا ازدواج نمی کنم.

Photo by Pooyan Tabatabaei - Lily Nikounazar - عکس از پویان طباطبایی- لیلی نیکونظر

ازدواج تحقق والای عشق نیست, بلکه شکلی حقوقی , اجتماعی و اقتصادی است که اهداف آن با اهداف عشق مغایر است . ثبات خانواده بستگی به ازدواج دارد که صرفا حمایتی ست از جامعه و هدف آن چیزی جز بازتولید همان جامعه نیست. بنابر این ازدواج ذاتا به نحوی عمیق محافظه کارانه است. حمله بدان به معنای حمله به ارکان جامعه است. و عشق درست به همین دلیل عملی ضد اجتماعی ست, اگر چه عالما و عامدا چنین نباشد. هرگاه عشق بتواند تحقق یابد , ازدواجی را در هم می شکند و آن را تبدیل به چیزی می کند که جامعه نمی خواهد: ظهور دو موجود تنها که دنیای خود را خلق می کنند؛ دنیایی که دروغ های جامعه را نفی می کند , زمان و مکان را محو می کند, و خود را خود بسا می خواند. بنابر این عجیب نیست که جامعه عشق و گواه آن- شعر – را با کینه ای یکسان کیفر می دهد و آن ها را به جهان آشفته و زیرزمینی ممنوع ها , پوچی ها و نابهنجاری ها طرد می کند. و نیز عجیب نیست که شعر و عشق هر دو به اشکال ناب و غریب – رسوایی, جنایت , شعر- سرریز کنند... ادامه

10th Luis Valtueña International Humanitarian Photography Award

Saturday, December 30th, 2006

HIjab - Photo by Pooyan Tabatabaei - پویان طباطبایی

Dear friend
We are writing to inform you that the pictures you submitted to the 10th edition of the Luis Valtueña International Humanitarian Photography Award have been short-listed to be part of an exhibition that will be touring Spain and other European countries during the next two years.

The photographs short-listed for this years’ exhibition are:
‘Libanon – Israel Conflict I, II, III’, Davide Monteleone.
‘The anatomy of a global nightmare III’, Miki Alcalde.
‘Sur Sudan: la lucha contra la enfermedad del sueño II, III’, Miguel Cuenca.
‘Hijab – Islamic female clothe I’, Pooyan Tabatabaei.
‘The serbs of Croatia II’, Ivor Prikett.
‘Refugiadas en la ceniza II’, Borja Alegría.
‘Pies de una pequeña explotada’, Seila Montes García.
‘Barrios de barracas: de la marginalidad a la extrema miseria I’, Enric Vives-Rubio.
‘Overpopulation in Manilla, The Philippines I, II’, Mad Nissen.
‘The bride´s price I, II, III’, Giovanni Marrozzini .
‘Lebanon’, Farah Nosh.
‘Salida de clase en Gihembe, campo de refugiados Congoleses en Rwanda II’, Sergi Cámara.
‘The team of Hope II’, Olivier Asselin.

The Awards Ceremony will take place in Casa Encendida, Ronda de Valencia 2, 28012 Madrid, on the 24th of January
2007, at 19:30 p.m., where we will open the exhibition of the winner and short-listed pictures. We hope you can attend the ceremony.The exhibition will be displayed in the Casa Encendida from the 24th of January to the 03th of February 2007. After this, the exhibition will be touring Spain and other European countries for at least two years.
Yours sincerely,
María Cebrián
Departamento de Movilización Social

Merry Christmas

Monday, December 25th, 2006

Pooyan Tabatabaei -

Dear Friends, Merry Christmas

نامه ای که هرگز فرستاده نشد

Monday, December 11th, 2006


تو - عکس از پویان طباطبایی - photo by : Pooyan Tabatabaei

برای دختری که از خنده هایش امید می تراود


سلام

یک ماه گذشت و تجربه ای تازه بر دفتر زندگیت قلمی شد. خوب یا بد , دشوار یا آسان , تجربه را باید خرید, تا در کوره راه زندگی, سنگین قدم شد.

دلم برایت تنگ شده , شاید این مهمترین اتفاق هر لحظه یک ماه گذشته من باشد و البته قدری هم افکار مغشوشی که گاه گاهی مرا فرا می گیرد.


امیدوارم که در تصمیمت راست فدم باشی و صبری ایوب وار پیشه کنی, چرا که گفته اند:


گر چه شب تاریک است

دل قوی دار

سحر نزدیک است



تو - عکس از پویان طباطبایی - photo by : Pooyan Tabatabaei

اینجا خبری نیست, کارها سنگین, دل ها خسته و زندگی در جریان.بشدت مشغول کار بر روی فیلم , چنانچه روز و شب, هفته و ماه بی معنی شده.

البته گاهی بد نیست, چرا که زمانی برای فکرکردن آنچنانی نمی ماند!!. سردی هوا, گرمای درون را در خود خفه می کند و برون را خشن, و تو آنجا , در گرمای بی کران دشت , در خود به جوش می آیی.

تفاوت و فاصله , تار و پودی می شوند برای زمان , تا از آنچه به نظر می رسید, نقش دیگری زده شود.

به امید دیدار تو

هر کجای دنیا

پخته تر

رنگین تر



مسافر صندلی 27 سی

تورنتو – سپتامبر -2006





آش

Sunday, December 3rd, 2006

عکس از پویان طباطبایی - Photo by : pooyan tabatabaei

از بس آش داغ , دهانمان را سوزانده ,

به فالوده هم که می رسیم

پف می کنیم

وقتی که روزنامه نگاری تبدیل به چاپیدن می شود

Wednesday, November 22nd, 2006

پرده اول

تقریبا ماه ژانویه 2006 بود که مطلبی در باره ” روز آن لاین “ و دست اندرکارانش نوشتم. بلافاصله “نازلی” هم داستان را ادامه داد و یکی از دوستان هم که در روز قلم میزند نیمه شبی تماس گرفت که بابا بی خیال.

به هر حال کمی داستان طولانی تر شد و باقی وبلاگ ها هم کمی در این باره دست به کیبورد شدند , تا آنجا که “وبلاگ جمهور” بدون اینکه من را بشناسد , مطلب خنده داری در ارتباط با من نوشت و از روز به شدت دفاع کرد که به خاطر جنوبی بودنش , بخشیدمش.

این داستان گذشت تا چند هفته پیش , با تعطیلی سایت “روز” و نوشته حسین درخشان در ارتباط با عدم دریافت حسابهایش , یک بار دیگر داستان “روز” مورد توجه وبلاگرها قرار گرفت و بزن بزن ها شروع شد.

دوست خوبم نیک آهنگ هم که به سید عصبی معروف است , شروع به چاپ اسناد و مدارک و ... کرد و این داستان تا به امروز ادامه دارد. ه

پیام صلح

پرده دوم

تهران که بودم , مطلبی در ارتباط با فستیوال اوزنابورگ آلمان و حضور ارکستر سمفونیک تهران به همراه مصاحبه اختصاصی با “میشل درای”ر(مدیر فستیوال) و “نادر مشایخی” (رهبر ارکستر سمفونیک تهران) برای “روز” کار کردم که کاشکی برای “رادیو زمانه” می فرستادم . هفته بعد هم “روزنامه شرق” تعطیل شد و عکس اول ” روز” در ارتباط با همین موضوع از من بود. اواخر ماه سپتامبر , صورت حسابی برای روز آنلاین فرستادم .ه

Rooz Online front page

پرده سوم

از ماه اکتبر برای “رادیو زمانه” کارهایی درست می کنم که بجز 2 تا از آنها , باقی همه پخش شده است و هر ماه صورتحساب ها درست پرداخت شده. گو اینکه به نحوه کار و اداره این رادیو نقدی دارم که در نوشته دیگری به آن خواهم پرداخت , اما در زمینه مالی تا به حال , دقیق و مرتب بوده اند. ه

پرده آخر

به صورتحصاب بنده , از طرف “روز” هیچ پاسخی داده نشد , لذا برای بار دوم همان را به “روز آنلاین” فرستادم و هنوز بعد از تقریبا 2 ماه , جوابی از این جماعت به دستم نرسیده و داستان حسین هم همچنان به قوت خود باقیست. جالب اینجاست که , هر کجا که پولی برای کار مطبوعاتی توسط ارگانی یا بنیادی در نظر گرفته می شود , این دوستان , یک شبه , مانند جن , ظاهر می شوند تا یک وقت خدای ناکرده از قافله عقب نمانند. با قرار دادهای سالی 50 تا 60 هزار یورو برای روزی 10 دقیقه کار کردن حاضرند همه را بدنام کنند . جا لبتر آنکه این کار را حرفه ای گری می دانند. چندی پیش با دوستی از قلم بدستان روز حرف می زدم و گلایه می کردم . او هم در جواب گفت: کمی حرفه ای باش

خوب شد که داستان حرفه ای بازی را هم فهمیدیم. دوستانی که هم با جماعت ایرانی و هم خارجی کار کرده باشند , می دانند که تفاوت حرفه بودن از کجاست تا به کجا