Archive for the 'daily life' Category

سال نو مبارک

Monday, March 20th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی


سال نو مبارک
سالی سرشار از شادی , سرور , موفقیت برای تک تک دوستان آرزومندم.
از خانواده مجددا کمال تشکر را دارم که با تمام کج خلقی های سال گذشته ام , همیشه پشتوانه ای بی بدیل بودند.
از دوستان عزیزم که همچون گذشته همفکر و یاری رسان بودند.
از تو که من بودی و از من که تو بودم.

من تهرانم

Thursday, March 9th, 2006

من تهرانم
به دنبال یک سرویس اینترنت خوب
تقریبا 90 درصد سایتها اینجا فیلتر هست

آزادی

Sunday, February 5th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی



تهران – یک روز پاییزی – میدان ونک
سکانس یک – برداشت اول

آفا تجریش می خوره ؟
بیا بالا
سوار می شوم و تاکسی با سرعتی زیاد از وسط مسافران راهش را باز می کند
از راننده خواهش می کنم که کسی را جلو سوار نکند و من پول 2 نفر را خواهم داد.
خوشحال می شود و پیچ رادیو را باز می کند.
یکی از آهنگهای ویگن از رادیو پیام پخش میشود
ولی هر چه منتظر میمانم از ویگن خبری نمیشود

از راننده می پرسم : چرا پس ویگن نمی خونه ؟
راننده : ای آقا تو کشور دیکتاتوری که ویگن نمیخونه
با شنیدن لغت دیکتاتوری کمی قلقکم میشود ومی پرسم :
چرا دیکتاتوری؟ مگه آزادی نیست ؟
قبل از اینکه راننده حرفی بزند , یکی از مسافرین جواب را می دهد
به نظرم می رسد که باید سلطنت طلب باشد.
هنوز جوابش تمام نشده مسافر دیگری – که چهره ای اسلامی دارد – به شدت نظریات نفر قبل را رد می کند.
راننده ا ز کوره در می رود و سرش را به عقب بر میگرداند که جواب درشتی بدهد .
صدای بوق می آید و راننده هرطوری شده ماشین را جمع میکند.
همه ساکت می شوند.

راننده را میبینم که زیر لبی فحش خواهر مادر به مسافر پشتی میدهد.
دوباره می پرسم : به نظر شما آزادی یعنی چه؟
جنجال غریبی می شود و من نظاره گر آن
از آزادی بیان میشنوی تا آزادی باز شدن فاحشه خانه ها
لبخند میزنم و افسوس که چرا ذستگاه صدا برداری را با خودم نیاوردم
مسافرین پیاده و سوار می شوند و بحث همچنان ادامه دارد

از سه راه امین حضور می گویند تا به آخرین تماس تلفنی بوش با پوتین
و دیگری بلافاصله با شنیدن اسم پوتین , می تازد به صنعت کفش
عطسه می کنم و هنوز دستمال را از جیبم در نیاوردم که یکی شروع می کند به تجویز دارو و فواید آب گریپ فروت
دیگری بلافاصله در باره راه حل گوش درد می پرسد و ....

رادیو هم دارد برای خودش می خواند
کلمه دیگری بحث را به گوشه ای دیگر پرتاب میکند
تا آنجا که کم کم می زنند به صحرای کربلا.
دلم می خواهد این بحث تمام نشود , اما چاره ای نیست
.به ایستگاه آخر رسیده ایم

باران

Friday, February 3rd, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

ساعت 1:30 نیمه شب.
هوا بارانی
من تنها
.....

هوس کردم بزنم بیرون , ولی خب تنهایی حال نمیده.

ای تورنتو
دوست خوب , سیخی چند؟


در شبان غم تنهایی خویش
عابر چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام


(حمید مصدق)

مردم

Sunday, January 22nd, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی



اگر عشق بورزيد مي گويند كه سبك مغزيد
اگر شاد باشيد مي گويند كه ساده لوح و پيش پا افتاده ايد
اگر سخاوتمند و نوع دوست باشيد مي گويند كه مشكوك ايد
اگر گناهان ديگران را ببخشيد مي گويند كه ضعيف هستيد
اگر اطمينان كنيد مي گويند كه احمق ايد
اگر تلاش كنيد كه جمع اين صفات را در خود گردآوريد ، مردم ترديد نخواهند كرد كه شياد و حقه بازيد

آدمها

Thursday, January 19th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی


بعضی آدمها جلد زرکوب دارند.بعضی جلد ضخيم، بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.
بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی.
بعضی آدمها تر جمه شده اند و بعضی تفسير می شوند.
بعضی از آدمها تجديد چاپ می شوند و بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای ديگرند.
بعضی از آدمها دارای صفحات سياه وسفيداند وبعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.
بعضی از آدمها قيمت پشت جلد دارند. بعضی از آدمها با چنددرصد تخفيف به فروش می رسند.
بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.
بعضی ازآدمها را بايد جلد گرفت. بعضی از آدمها را می شود توی جيب گذاشت وبعضی را توی کيف.
بعضی از آدمها نمايشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند. بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی هامعلومات عمومی.
بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و بعضی از آدمهاغلط چاپی فراوانی .
ازروی بعضی از آدمها بايد مشق نوشت و از روی بعضی آدمها بايد جريمه نوشت. بعضی از آدمها را بايد چند بار خواند تا معنی آنها را فهميد . وبعضی از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت....

به راستی ما کدام کتابيم؟

I came to say a word

Tuesday, January 17th, 2006

 پویان طباطبایی

I came to say a word and I shall utter it. Should death take me ere I give voice, the tomorrow shall utter it. For the morrow leaves not a secret hidden in the book of the infinite.

I came to live in the splendour of love and the light of beauty.
Behold me then in life; people cannot separate me from my life.

Should they put out my eyes I would listen to the songs of love and the melodies of beauty and gladness. Were they to stop my ears I would find joy in the caress of the breeze compounded of beauty’s fragrance and the sweet breaths of lovers.

And if I am Denied the air I will live with my spirit; for the spirit is the daughter of love and beauty.

I came to be for all and in all. That which alone I do today shall be proclaimed before the people in days to come.
And what I now say with one tongue, tomorrow will say with many.

هویت

Monday, January 9th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

فکر می کنید چه عواملی در ساختار هویت یک فرد تاثیرات اصلی را خواهد داشت؟ و یا به نظر شما کدامیک از عوامل زیر بر هویت فرد تاثیر گذار است؟
خانواده :
که به عنوان کوچکترین نهاد جامعه, اولین جایی است که سطرهایی بر لوح سفید شخصیت -هویت اضافه میکندو چون سر فصل نوشتار خواهد بود , به سختی می توان تغییرات اساسی در آن ظاهر کرد- بدانجا که گروهی بر این باورند که احتمال بی اثر کردن نقش خانواده در هویت فرد تقریبا محال است و به هر صورت در ضمیر ناخودآگاه حضور دارد و خود را نمایان میکند.
شاید بتوان گفت که نقش خانواده , مانند چهارچوب یک بوم نقاشی و یا فریم عکاسی است.

هر چه اضافه و کسر شود , درون این چهارچوب خواهد بود.

محیط – محل زندگی:
محل بزرگ شدن و محیطی که فرد تا سنین 15 – 16 سالگی در آن رشد می کند شاید دومین عامل موثر در هویت فرد باشد. تاثیرات محیط بر کودک و نحوه آشنایی با فرهنگ جامعه, از کوچه پس کوچه های کودکی شروع میشود.دوستان هم محلی , همسایه , مغازه خوار و بار فروشی محل و ....

مدرسه:
مدرسه , اولین حضور در اجتماع بدون تکیه بر خانواده خواهد بود و اولین محلی که کودک متوجه نقش فردیت در جامعه خواهد شد.
نقطه حساسی است. تقسیم زمان به 2 قسمت فعالیت های اجتماعی (مدرسه) و فردی و نحوه زندگی ( خانواده) می تواند نقطه آغاز سرگردانی باشد.
بخصوص برای کودکی که در خانواده ای آشوب زده پا به عرصه حضور گذاشته باشد.

سالهای بلوغ و تلاش برای خودشناسی که عموما با سالهای پایانی مدرسه توام میشود شاید موشکافانه ترین قسمت این فرایند باشد.در این بخش هست که فرد تمام محتویات داخلی قاب را به هم ریخته و تلاش میکند تا غالبی نو بسازد.

باز هم اعتقاددارم که چهارچوب می ماند و آنرا نمی توان بهم زد. خانواده , آزادی های فردی – اجتماعی و فرهنگ محیط , ابزارهای طراحی فرد خواهد بود.

البته در مراحل بعدی محیط کار و ازدواج و نقش همسر در تکامل و تغییر هویت موثر خواهد بود , اما بر این باورم که هنوز عوامل فوق بیشترین تاثیرات را خواهند داشت.

اصلا آیا تعریفی برای هویت داریم ؟ شما هویت را چگونه تعریف می کنید ؟
به نظر من هویت: آنچه به عنوان “من” درونی شناخته می شود که بر اساس آموخته های پیشین – خانواده, محیط رشد و زندگی – مدرسه و نهایتا محیط کار- مجموعه علایق و سلایق و رفتارهای فردی اجتماعی فرد را می سازد.

حال سوال بعدی باید این باشد, آیا هویت قابل تغییر است ؟
چهارچوب و اساس را به تحقیق نمی توان دستخوش تغییر کرد, اما نحوه چیدمان قابل دستکاریست. که البته احتیاج به آگاهی کامل فرد از این تغییر و نیاز فرد بدان باشد.

باید توجه داشت که بین عادت کردن یا روزمره شدن یک فعالیت با آگانه تغییر دادن آن تفاوت زیادی وجود دارد.

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی


قبل از اینکه وارد بحث بعدی بشوم .لازم به ذکر است که از این جا به بعد نگاهم کاملا به یک جامعه جهان سومیست و به خصوص به ایران اشاره میکنم.

و اما تغییر محل زندگی , بدون تلاش در دریافت از محیط و بلطبع تغییر در برخی رفتارها , محل بروز بسیاری از مشکلات بوده.

جابجایی از محیطی بسته به محیطی باز بدون آنکه فرد آمادگی ذهنی این تغییر را در خود فراهم کند نه تنها فرد را دچار بحران شخصیتی خواهد کرد, بلکه جامعه را نیز آسیب پذیر تر می کند.
مشکل کوچ از روستا به شهر های بزرگ و مشکل دستفروشی. بحران امنیت در جامعه و تغییر چهره شهر از نمادهای بارز این گونه ناهنجاری هاست.
نمونه بارز دیگر که بویژه در دهه گذشته در ایران مطرح بوده و هست بحث کوچ دختران از شهرهای کوچک به ابرشهرها یا شهر های بزرگ بوده , که نه تنها فردیت اکثر این گروه را بخطر انداخته , بلکه جامعه نیمه مدرن شهر را هم به چالشی بزرگ فرا خوانده.

البته باید دلایل این جابجایی را هم نگاه کرد , که متاسفانه همیشه به آن سوی داستان توجه میشود.
دختری که در شهری کوچک- یا بزرگ , بسته و مذهبی شکل گرفته است ,حال به یک باره تصمیم به جابجایی میگیرد و خود را به شهری بزرگ و آزاد تر می رساند , بدون آمادگی برای دریافت از محیط. فقط می خواهد یک شبه مانند دختران آنجا شود.
نهایت داستان بدانجا می رسد که امروز تهران تبدیل به فاحشه خانه ای به وسعت مرزهایش میشود.
سالهای 1375 -76 , تنها گروه معدودی در تهران بدنبال هرزه بازی بودند.سال 1384 که ایران بودم وقتی که یک دفتر تعطیل میشد , از رئیس تا آبدارچی می رفتند “خانم بازی” .

آنقدر شهر پر بود از بانوان ویژه که فرق بین یک دختر معمولی با یکی از آنان را نمیشد فهمید.
بر خلاف تمام نظریه پردازان خارج از وطن , هیچ یک از دختران , لباس تنگ پوشیدن و مانتو کوتاه به تن کردن را مبارزه با نظام نمی دانستند و فقط بدنبال زیبا تر جلوه کردن بودند.
آرایشهای آنچنانی و لباسهای اروتیک نقل و نبات خیابانهاست و به تجربه اولین چیزی که تمام دوستان خارجی ام را متعجب می کرد , نحوه آرایش بود.

البته هنوز هم گروه های کوچکی از همان دختران سالهای 75 بودند که برای ورود به جمعشان باید هفت خان رستم را طی می کردی . این را می خواهم بگویم که با وجود این جو خراب که نا آگاهان بر محیط شهر های بزرگ تحمیل کرده اند . هنوز هم گروه های کوچکی اصالت و فرهنگ شهری بودن در شهری مدرن را با خود همراه دارند.

نمونه دیگر کوچ از ایران به کاناداست , که امروزه بیشتر از اینکه دلیلی محکم برایش بتوان آورد , فقط یک ژست پولداری یا روشن فکریست.

شما چه نمونه هایی می شناسید؟

......این داستان ادامه دارد