Archive for the 'Politic' Category

قلعه حیوانات

Sunday, February 12th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

دیشب بعد از مدتها و برای بار چندم قلعه حیوانات را خواندم
بعضی از کتابها باید مثل واکسن , هر چند مدتی , دوباره خوانی شود.

اینجا را کلیک کنید pdf برای دریافت فایل

Islam

Wednesday, February 8th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

این ایمیل را امروز یکی از دوستان فرستاد .
دیدم جالبه که شما هم بخونید

Why a Jew can grow his beard in order to practice his faith But when Muslim does the same, he is an extremist and terrorist!

Why a nun can be covered from head to toe in order to devote herself to God But when Muslimah does the same she oppressed
When a western women stays at home to look after her house and kids she is respected because of sacrificing herself and doing good for the household? But when a Muslim woman does so by her will, they say, “she needs to be liberated”!

Any girl can go to university wearing what she wills and have her rights and freedom? But when Muslimah wears a Hijab they prevent her from entering her university!

When a child dedicates himself to a subject he has potential. But when he dedicates himself to Islam he is hopeless!
When a Christian or a Jew kills someone religion is not mentioned, but when Muslim is charged with a crime, it is Islam that goes to trial!

When someone sacrfices himself to keep others alive, he is noble and all respect him. But when a Palestinian does that to save his son from being killed, his brother’s arm being broken, his mother being raped, his home being destroyed, and his mosque being violated—He gets the title of a terrorist! Why? Because he is a Muslim!

When there is a trouble we accept any solution? If the solution lies in Islam, we refuse to take a look at it. When someone drives a perfect car in a bad way no one blames the car. But when any Muslim makes a mistake or treats people in a bad manner – people say “Islam is the reason”! Without looking to the tradition of Islam, people believe what the newspapers say. But question what the Quran says!

کرباسچی و روز

Wednesday, January 25th, 2006

by Nik Kosar

from NIk Kosar


بجز نوشته های علیرضا حقیقی که ترجیح میدم در سایت خودش بخونم و کارهای نیک آهنگ آنها را هم توی سایتش میبینم – تنها قسمتی از روزنامه- “روز” را که نگاه میکنم , بخش “میهمان روز ” هست که آنهم اصولا برگرفته از رسانه های دیگره.
واقعا نمی دونم با چه رویی ,این همه پول را زدن به جیب و یک همچین روزنامه ای درست کردن .
صحبت هزار دلار و 100 هزار دلار نیست , حرف میلیون یورو هست و 6 تا کارمند.
مدل صفحه بندی که خوب نیست . و تازه این هم از اون تقلب های قدیمی که وقتی روی یک تیتر تو صفحه اول میزنی .دوباره همون صفحه را میاره تا تعداد کلیک ها زیاد بشه . بعد بگن ما آنقدر بیننده داریم.
آقای درخشان که برای همه عالم روزنامه نگاری کرکری می خونه با این صفحه بندیش واقعا ریده.
نکته دیگه این که تمام دوستان حقوق بگیر که در قسمت معرفی , خودشون را هوادار آزادی معرفی کردند , هیچ کجا اسمی از خودشون نگذاشتن ,نه به خاطر مسائل امنیتی [بلکه برای اینکه فردا که گندش در اومد 90 درصد حواننده ها ندونن این اساتید کین و کجان ؟
تا دوباره چتر حقوق بشری را جای دیگه علم کنند و پول ها را بکشن بالا.

اکثر نوشته ها هم که تقریبا مال 8 سال پیشه , یعنی به درد اون موقع ها می خوره .تمام تاریخ مصرف گذشته. یاد جلایی پور بخیر که در باره یک موضوع با همین مضمون میگفت : این حرف ها را اون موقع زدن مهم بود , الان مادر بزرگ منم دیگه از همین حرف ها میزنه.

مطالبی که به انگلیسی ترجمه میشه , اکثرا بهترین انتخاب مقاله نیست .یعنی مطلب بهتری در همان شماره بوده که باید ترجمه میشده.

حالا باز خوبه که یک چند تا مطلب در باب هنر هم اضافه شده که کمی کمک میکنه.

بهر حال امروز در بخش میهمان روز یک مصاحبه خوب با کرباسچی بود .
واقعا تا به حال مصاحبه ای از کرباسچی ندیدم که بدرد بخور نباشه. واقعا کاشکی همین برادران شورای نویسندگان نگاهی به این مصاحبه می انداختند.

کرباسچي: حالا که اصرار بر مثال‌هاي عيني داريد مي توانم بگويم همين که بعد از پيروزي دوم خرداد گفته شد اصلاح طلبان قصد احقاق حقوق اساسي مردم را دارند يک نمونه مناسب است. خب، اينها حرف‌هاي سياسي است، تازه خيلي هم کلي است، درحاليکه بايد روش‌هاي اجرايي ارائه شود. يک روزي مرحوم مصدق آمد و در مقابل رژيم شاه قرار گرفت، تمام آنچه را که شعار مي داد هم دو چيز بود، يکي گفت که من مي‌خواهم نفت را ملي کنم و ديگري هم اينکه قانون انتخابات را اصلاح نمايم. هر دو هم واضح و روشن. ما بايد مي آمديم بعد از دوم خرداد مي گفتيم که در وضع فعلي مملکت مي خواهيم چه کنيم. خيلي هم شفاف بيان مي‌کرديم. البته اشکالي ندارد که ما غير از پل و جاده و نان و آب مردم حرف‌هاي ديگري هم بزنيم. اما بايد چيزهايي بگوييم که مفهوم باشند.

........

کرباسچي: اگر براي مباحث روزمره مردم در جامعه فاکتورهاي عيني ارائه شود، مطمئن باشيد آزادي و دموکراسي هم فارغ از اين فاکتورها نيست. اما طبيعتا شما نمي توانيد براي جامعه اي که محتاج نان شب است و هر وعده اي را براي حل اين مشکل قبول مي کند، دم از آزادي بزنيد. در جامعه اي که فقر و تبعيض درآمدها در سطح گسترده حاکم باشد و سرمايه گذاري و اشتغال هم در آن کم است، ارائه بحث‌هاي سياسي به عمقي که در اين سالها دنبال مي شد يک کاريکاتور است. من قبلا هم گفتم که يک جامعه باز سياسي به حداقلي از درآمد سرانه نياز دارد.شما کجاي دنيا کشورهايي را پيدا مي کنيد که با درآمد سرانه زير 10 هزار دلار، تا اين حد در بحث‌هاي سياسي و شعارهاي آزادي گرايانه غوطه ور شوند؟ مشارکت سياسي بايد مبتني بر دانش باشد و نه تبليغات عوام فريبانه و اين هم موکول است به آنکه حداقل‌هاي زندگي روزمره فراهم گردد.

حتما نگاهی به این مصاحبه بیندازید

Canadian Election

Sunday, January 22nd, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

What do you think ?
Who’s gonna win this election?

خاتمی و پشتوانه 20 میلیونی

Thursday, January 19th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

بر خاتمی نمی توان خرده گرفت

*
آيا هرگز با خود انديشيده ايد که ميزان واقعی پشتوانه مزدمی خاتمی چه مقدار است؟

*
يا آيا هرگز انديشيده ايد که چه تفاوتی ميان پشتوانه واقعی با تعداد اعلام شده آرای موافق می توان يافت ؟

*
و آيا انديشيده ايد که چه رابطه ای ميان قدرت خاتمی و پشتوانه آرا وجود دارد ؟

يکی از بزرگترين نشانه های همسويی منتخب و انتخاب کنندگان ، تعداد و يا درصد آرای موافق از کل آرا است .لذا از برنده ترين ابزارهای منتخب, تعداد آرای موافق ميباشد که به عنوان پشتوانه ای قابل اتکا بحساب می آيد .

و اما فرق ميان پشتوانه واقعی و تعداد آراء اتخاذ شده در اين نکته است که رای دهندگان را ميتوان به یک مجموعه بزرگ تآبير کرد ،متشکل از ديدگاه های متفاوت و زیر مجموعه های کوچک تر.

حال در قسمت آرای موافق نيز اين مجموعه دارای جمعيت های متفاوت می باشد , به گونه ای که علل انداختن آرای موافق در صندوق با ايده و افکار متفاوتی بوده است .

برای مثال عبارتند از :

1.
گروهی از رای دهندگان که فقط به خاطر فرد رای داده اند.
2.
گروهی ازرای دهندگان که به برنامه فرد يا حذب رای داده اند.
3.
گروهی ازرای دهندگان که به خاطر مخالفت با فرد يا افراد يا گروه و احذاب ديگر رای داده اند .
4.
گروهی ازرای دهندگان که بدون انگيزه خاصی و به طور تصادفی به فرد مذکور رای داده اند .
5.
گروهی ازرای دهندگان که برای منافع شخصی خود رای موافق داده اند.
6.
....

-محمد خاتمی  - عکس از پویان طباطبایی

در اين مجموعه پشتوانه واقعی را گروه شماره يک و دو ميسازند که دليل لازم برای پشتوانه بودن ميباشد ولی کافی نيست .

از ميان اين گروه عده ای يا جمعيت آماری کوچک تری را می توان يافت که بخاطر رسيدن به اهداف و برنامه های فرد منتخب حاضر به پرداخت هزينه های باشند .

اين گروه قليل به عنوان پشتوانه واقعی منتخب شناخته می شوند . که با توجه به اهميت پست و مقام فرد منتخب و محل و جغرافيای محل در درصد های مختلفی نمايان می گردد.

چند درصد از شرکت کنندگان به خاطر- نه – به نظام به خاتمی رای دادند؟
چند درصد برای اینکه ناطق نوری رئیس جمهور نشود به خاتمی رای دادند؟
چند درصد به علت – سادات – بودن خاتمی به او رای دادند؟ (شعار معروف : سلام بر سه سید فاطمی ———خمینی , خامنه ای , خاتمی )
چند درصد به خاتمی و برنامه هایش رای دادند؟

با توجه به مطالب فوق می توان آرای ۲۲ ميليونی محمد خاتمی را به گروه های مختلف تقسيم کرد که اين بخش را برای خوانندگان آزاد گذاشته تا هر کس با دلايل و نظريات خود اين تقسيم بندی را انجام دهد .

. و در قسمت آخر که چند درصد از جامعه حاضر به پرداخت هزينه می باشد ، با توجه به جمعيت آماری تظاهرات ها و نافرمانی های مدنی (مانند کوی دانشگاه – روز دانشجو در پارک لاله )اين رقم به صورت ناچيزی نمايان خواهد شد .

خاتمی کاملا آگاه بود که پشتوانه واقعی او بسیار پایین تر از این رقم است , پس در شرایط بحران مجبور بود تا از سیاست آرامش استفاده کند.
-محمد خاتمی  - عکس از پویان طباطبایی

نقد چیست ؟ منتقد کیست؟

Thursday, January 19th, 2006

نقد چیست ؟ آیا تاختن به هر کس و هر موضوعی نقد نام میگیرد؟
به نظرم نقد به معنای بررسی و شکافتن ,نتیجه گیری در باره یک موضوع می باشد.
و اما منتقد کیست؟
آیا هر کس را می توان به عنوان منتقد قبول کرد و یا ابزار نقد کدام است؟
متاسفانه در فرهنگ ما نقد و سیاه نویسی تقریبا هم معنا شده اند. اولین باری که به این نتیجه رسیدم , به خاطر مقاله های ماهنامه سینما بود که مشترکش بودم.
اکثر نقد ها پر از سیاه نگاری بود .
کم کم در مقوله سیاست هم نظرم را جلب کرد .
نقد تبدیل شد به محل تصفیه حساب های شخصی – جناحی – حزبی. خصوصا در اواخر دوره دوم ریاست خاتمی به اوج رسید.

حالا هم رسیده به فضای وبلاگ . این روزها صفحه های شخصی تبدیل به محل زد و خورد رقبا شده آنهم با نام نقد .

یکی که تا دیروز فارسی بلد نبوده , حالا در زمینه ادبیات مینویسه . آن یکی که در کرمانشاه نانوا بوده , در باره علت پناهنده شدن به کانادا و نبود آزادی بیان در ایران مینویسه.
. چهارتا روزنامه نگار خارجی هم که نمی دونن در ایران چه خبره , طرف مصاحبه های سیاسیشون حسین درخشان شده.
بیشتر از اینکه لجم بگیره , خندم میگیره

واقعا ایرانی ها هر چیزی رو به لجن میکشن. واقعا چند درصد ایرانی های موفق خودشون را داخل جماعت ایرانی می کنند ؟ فکرکنم کمتر از 5 % باشه.
جمهوری اسلامی , دموکرات ترین حکومت برای این مردم هست. ملتی که فقط به 3000 سال گذشته می نازه و پره از سیاهی و تقلب و دورویی....
برای مدرن شدن , اول باید فکر را مدرن کرد .شرط می بندم اگر حکومت ایران امروز عوض شه فردا مردم همدیگر رو میخورن.

منتقدین عزیز , لطفا قبل از نقد کردن 2 تا کتاب در باره نحوه و ابزار نقد بخونید. دوما چهار تا نقد درست از کشورهای مدرن بخونین. قبل از نقد نوشتن هم لوبیا زیاد نخورین & چون تو نقد هاتون بوش میاد.
بیشتر از این نقد های اساتید رو هم نمیزنم , تا بوش بلند نشه

سیاه بازی

Monday, January 9th, 2006


A.
حسین درخشان که بدون شک پایه گذار جریان جدیدی در روند خبر رسانی و به نوعی افزایش سطح فکری جامعه ایران در 5 ساله گذشته است, متاسفانه خود را وارد محدوده ای کرد که نه تنها با آن آشنا نبوده , بلکه با تاثیر از محل تحصیل و چگونگی تحصیل در ایران دچار دوگانگی شدیدی در مباحث سیاسی شد.

تا آنجا پیش رفت که تحت تاثیر افرادی چون بهنود – که با تمام علاقه ای که به نحوه نگارشش دارم , اهل فن میدانند که موج سوار خوبیست – و نبوی -که این روزها یار خوبی برای بهنود است – , شاید احمقانه ترین حرکت ها را انجام داد.
. نه تنها موجب ناخورسندی روزنامه نگاران و یا اصحاب مطبوعات شد , بلکه فرهنگ لمپنیسم را هم در ادبیات سیاسی وارد کرد.
نمی دانم که خودش را به آن راه زده یا واقعا فکر میکند که این فیلترینگ بینندگانش را کم کرده است
تمام سایت حسین پر از نمونه است . احتیاجی به آوردن مثال نمیبینم.

B.
و اما نیک آهنگ کوثر که از دوستان خوب من است و در اوایل ورودش به کانادا, در مصاحبه ای که با او داشتم ,پرسیدم که چرا بعد از آزادی از زندان نحوه کارت را عوض کردی و به محیط زیست چسبیدی؟
در جواب گفت : زندگیم را عوض کردم
من قصد نداشتم که دیدگاهم را عوض بکنم. در نهایت بخش عمده دیدگاه انتقادی ام عوض نشده. در حقیقت محتوا را عوض نکردم. فرم را عوض کردم
.......

او نیز با نگاه انتقادی تندی که دارد شروع به نو شتن خاطراتش در مطبوعات کرد , از همان روزهای اول پیشنهاد دادم که این مجموعه را به صورت کتاب به چاپ برساند و هنوز هم بر این باورم که مجلد این خاطرات , گوشه ای از تاریخ مطبوعات خواهد بود.
اما 2 مطلب در این باره باید متذکر شوم . اول آنکه “نیک” همه را با یک چوب نزد , بلکه از گروهی به آرامی گذشت و گروهی را شهید کرد.
از طرفی قسمتی از همان داستانها که در نشریات مورد انتقاد او قرار گرفت , در همین روزنامه اینترنتی “روز” که خود نیک آهنگ هم دستی بر آتشش دارد در حال اتفاق افتادن می باشد.
البته در باره “روز” بعدا خواهم نوشت.

نکته دوم در باره مطالب اخیر وبلاگ اوست که این روزها به سرعت برق پر میشود . اولا همانطور که دوستان هم اشاره کردند ,این سرعت خواننده را عقب میاندازد و در طولانی مدت موجب آن میشود که به علت فاصله زیاد بین آخرین نوشته و آخرین مطلب خوانده شده, خواننده از پیگیری داستان صرف نظر کند.
و از طرفی هم گویند: اسهال قلم , با یبوست فکر همراه است.

C.
به هر حال . باز گردیم به بحث سیاه بازی:
این داستان جدال کلامی حسین و نیک کم کم داره من را یاد سیاه بازی های سیاسی دو دهه پیش میندازه.
این دعوا بیشتر شبیه نان قرض دادن است . حسین تلاش می کند که آب رفته را به جوی باز گرداند و شمار خوانندگان را با لا ببرد و نیک آهنگ هم فرصتی تا با همان چوبش به اسم حسین ,دیگران را بنوازد.
عدم آشنایی حسین با مطبوعات و فضای سیاسی دوران نوشته هایش را بیشتر تبدیل به طنز می کند و یک جانبه نگاه کردن نیک آهنگ به داستان همانی میشود که خاتمی را سیاه سیاه میبیند و یونس شکر خواه را سفید.

این داستان ادامه دارد

صندوق حمایت از مصرف کننده

Thursday, December 8th, 2005


در اکثر کشورهای پیشرفته صنعتی و گروهی از کشورهای در حال توصعه سازمانی وجود دارد به نام صندوق حمایت از مصرف کننده.
کار این سازمان تعیین قیمت کالای آماده برای ارایه به بازار می باشد.
بدین گونه که تولید کننده قیمت پیشنهادی خود را اعلام میکند و این صندوق با توجه به قیمت تمام شده کالا,سود متغارف تولید کننده, میزان تقاضای بلقوه و مهمترین فاکتور, قدرت خرید بازارنهایی واهمیت کالا در سبد خانواده قیمت نهایی برای فروش را به تولید کننده اعلام میکند.
با توجه به نوع کالا این قیمت میتواند به صورت تک نرخی یا دارای محدوده کوچکی باشد.

اساس کار این صندوق همانگونه که از نامش برمیاید , حمایت از مصرف کننده می باشد.

سالهای 1376-1378 بود و بحث ورود وتولید مدل جدید ماشین دوو به نام ماتیز.
ماتیز خودرویی با 3سیلندر و 796 سی سی گنجایش , نوید روزهای بهتری با آسمانی صاف ترمی داد.حتی تبلیغات بر این نکته پافشاری می کرد که “هوای سالمتربا ماتییز” و تا آنجا پیش رفت که به نظر میرسید به زودی ماتیز جایگزین پیکان شود.یا به قولی خودرو خانواده.

قیمت نهایی در حدود 2 تا2.5 میلیون تومان برآورد شده بود. اما هنگامی که از صندوق حمایت از مصرف کننده بیرون آمد به 5,800,000 تا 6,200,000 افزایش یافت.

به زبانی دیگر, این صندوق به حمایت از مصرف کننده قیمت پیشنهادی تولید کننده را 2.5 تا 3 برابرافزایش داده بود.
7th Parliament election of Iran 2004 , photo by Pooyan Tabatabaei

دراینجا ,گذرا پاره ای از مزایای خودرو ماتیز 2 میلیون تومانی را از نقطه نظر نویسنده متذکرمیشوم.
قبل از ورود به بحث لازم به ذکر است که برای تفهیم کامل هر مزیت نیاز به تحلیلی اقتصادی و ارایه چارتهای مختلف می باشد که به علت خلاصه بودن این گفتار از آن صرف نظر خواهم کرد.
1. آلودگی هوا :
با توجه به میزان مصرف کم این خودرو و نحوه فیلترینگ مدرن , میزان تولید و افزوده شدن مواد آلاینده به هوا به نحو قابل توجهی کاهش میافت.

2.جابجایی محسوس در میزان خرید خودرو:
قیمت پایه خودرو پیکان در حدود 4.5 میلیون تومان بود و تفاوت قیمت آن با ماتیز در حدود 2 میلیون تومان. پیکان به عنوان خودرو همگانی بیشترین فروش را دارا بود و تقریبا بین 70 تا 75 درصد خودرو های شهری را به خود اختصاص میداد . با توجه به مزایای مشهود ماتیز و تفاوت فاهش قیمتی , بازار به سمت ماتیز خیز برمیداشت. که خود از چندین جهت قابل بررسی است.

الف: افزایش قدرت خرید .
با توجه به اینکه اگر هر خانوار صاحب پیکان,خودرو مورد مصرف خود را به ماتیز تغییر میداد, جدا از هر نکته مثبت دیگری, در حدود 2 میلیون تومان به قدرت خرید خانواده افزوده میشد. اگر حتی 40 تا 50 درصد از مصرف کنندگان خودرو پیکان دست بدین تغییر میزدنند . رقم قابل توجهی به عنوان نقدینگی آماده تزریق به بازار میشد.

ب: افزایش پشتوانه ارزی:
با توجه به مصرف بسیار کم بنزین در مقایسه با میزان مصرف پیکان, در بیلان واردات بنزین , رقم قابل توجهی کسرمی گردید که می توانست مستقیما به پشتوانه ارزی کمک کند.
3. ترافیک :
با توجه به تفاوت میزان فضای اشغال شده توسط خودرو ماتیز با پیکان, فضای آزاد بیشتری تولید میشد که خود در نگاه کلان در بحث ترافیک بی تاثیر نبود.

4.چهره شهر :
و اما چهره خیابانها,بزرگراه ها و در نهایت شهر نیز دستخوش تغیرات مثبتی میشد که از نگاه مدیریت انسانی , میزان نیروی مثبت در جامعه افزایش می یافت و تا حدودی در راندمان کاری تاثیر مثبت میگذاشت.

با احتساب موارد فوق و چندین فاکتور دیگر که از حوصله این نوشتار خارج است, یک تصمیم نادرست کوچک, چنین تفاوتی در نظام شهری ایجاد میکند . حال شهردار قبلی تهران که امروز سمت ریاست جمهوری را بر عهده دارد , چگونه برای ایجاد فضایی پاک تر و سالم تر اقدام خواهد کرد ؟

کرباسچی , یا شهرداری که لقب گل را یدک می کشید.تهران را از آنچه بود به پایتختی در خور نام ایران تبدیل کرد و جزایش آن شد که امروز می بینیم .
و شهرداری که تالار قشقایی را بر سر هنردوستان فرو ریخت تا مسجدی برپا کند , امروز بر مسند ریاست جمهوری می نشیند.

هوای تهران آلوده است .
من سرب نفس میکشم.
تو سرب نفس می کشی !
و او برایت دعا میکند.

همه جا سفید میشود
و او آشکار
یا آنچه او میبیند
اینچنین است.

و فضا عوض میشود.
و کسی پلک نمیزند
چرا که او را نوری سفید احاطه کرده است.

من از سرب میمیرم.
و توبا سرب زمین گیر میشوی
و او برای ما دعا میکند!


چهارشنبه – 8 دسامبر 2005

در انتظار ظهور

Tuesday, December 6th, 2005


عجب داستانی شده این فیلم دیدار احمدی نژاد با جوادی آملی, دارن کم کم تمام کانالهای خبری نشون میدن.
جالب ترین نکته این بود که وقتی داشت داستان رو تعریف میکرد , جوادی آملی یک طوری نگاش میکرد و میگفت بعله بعله – انشالله , که یعنی ... خودتی.

چند روز پیش داشتم گزارش دیدار احمدی نژاد را میخوندم با رسانه های خارجی ,اولا کلی دلم تنگ شد برای روزهای ایران و دیدار های خاتمی.نمی دونم الان چه طوری شده,حتما باید 2000تا ایراد بگیرن تا بتونی برسی به اونجا.
دوما میخواستم خلاصه صحبت ها رو ترجمه کنم برای ای-پی-ا.تیتر سخنرانی را اینطوری انتخاب کرده بودن ” احمدی نژاد : ما باید ایران را سکوی پرتاب امام زمان کنیم.
هر چه فکر کردم دیدم این اصلا ترجمه بشو نیست و.اگر هم ترجمه میکردی یک چیزی شبیه بحث های اتمی میشد.
یاد یکی از دوستان افتادم که تا سالهای 70 مترجم کلی از سردمدارن بود و چه داستانهایی دارد, که این صحبت احمدی نژاد در مقابل آنها خیلی هم مدرن هست.
واقعا کار سختیست که در دنیایی مدرن مترجم قدما باشی

اینهم نماز جمعه و برادران در انتظار ظهور.

عکس از : پویان طباطبایی

این گروه خشن

Sunday, June 19th, 2005















یاسر کراچیان

 


این گروه خشن


سکانس 1 – نما خارجی :


(روزجمعه 17 جون- ساعت 7 صبح – ایستگاه یورک میلز – تورنتو)


طبق قرار قبلی همه گروهی که عازم اتاوا (پایتخت) هستند باید ساعت 7:15 صبح در محل حاضر باشند که 7:30 اتوبوس حرکت خواهد کرد .


اولین کسی را که پیدا میکنم شایان مشاطیان است . او را 2 سال پیش در گرد همآیی وبلاگ نویسان ایرانی دیده بودم .


کم کم دیگران هم می رسند ولی از یاسر کراچیان طراح و برنامه ریز سفر خبری نیست .


حدود ساعت 7:40 با صدای بوق ماشینها . نگاه ها یمان به سمت چپ خیابان میچرخد .


یک تاکسی در خط سمت راست یک خیابان دو لاینه توقف کرده و یاسر به همراه همسر و نازلی کاموری در حال تخلیه اسباب سفر هستند.


ناخود آگاه یاد قالیباف می افتم و داستان روز ثبت نام که با وجود چراق قرمز عابر پیاده از خیابان عبور می کند.


 


مشکل دوم تغییر ساعت حرکت هست که از 7:30 به 8 تغییر یافته و باید منتظر ماند .


.جالب اینجاست که با توجه به تذکر یاسر که سر ساعت مربوطه حرکت خواهیم کرد دوستان همیشه در صحنه همچنان در حال آمدن هستند و فکر کنم آخرین نفر ساعت 8:10 می رسد


تا رسیدن مرکب از فرصت استفاده کرده و شروع میکنم به گرفتن مصاحبه . همچنین خانم صحرایی هم در حال تهیه گزارش برای بی بیسی هست . آنطرف تر هم دو تا دانشجوی کانادایی ایستاده ان با یک دوربین DV و یک به یک با افراد گروه مصاحبه میکنند.


بالاخره ساعت 8:30 اتوبوس زرد رنگ مدرسه می رسد و گروه 30 نفره آماده عزیمت میشود .


 


سکانس 2 – نما داخلی :


(روز جمعه – ساعت 8:30 – داخل اتوبوس مدرسه – تورنتو )


چون وسیله نقلیه یک اتوبوس مدرسه زرد رنگ می باشد ناخود آگاه یاد سرود یار دبستانی می افتم .


حرکت شروع میشود و هر کسی برای خود هم صحبتی دست و پا میکند. صدای فلاش دوربین ها شروع میشود . برای یک لحظه هم که شده فضای انتخابات را کاملا حس میکنم.


هزینه سفر که 20 دلار ناقابل است توسط یاسر جمع آوری میشود که شامل هزینه رفت و شد و میوه و شیرینی و آبمیوه و ... است که واقعا دستش درد نکند فراهم کردن این همه خوردنی و مدیریت سفر کاریست دشوار.


خب اول به سراغ دوربین فیلم برداری میروم و از همه تصویری به یادگار بر میدارم . در انتهای اتوبوس شاگرد تنبلی کفش ها را در آورده و به خواب رفته .


بعد نوبت به عکس میرسد و سپس مصاحبه. به طور پراکنده و تصادفی سووالهایم را از همقطاران میپرسم . آنها هم با روی باز و سعه صدر یکی یکی جواب میدهند . بی شک اولین سوالم این است که آیا می خواهید خودتان را معرفی کنید یا نه ؟ که خوشبختانه همه معرفی میکنند. و با سووال " به کارنامه خاتمی چه نمره ای از 0 تا 100 میدهید؟" به پایان میبرم.


سوال و جوابها خوب پیش میرود تا آنجا که به خانم یاسر میرسم ( اسم ایشان را نمی دانم چون دوستان گفتند داماد خیلی غیرتیست ) . در بین سوال دوم هستم که ناگهان یاسر از ردیف پشتی میگوید:"تو خبرنگار آزاد هستی ا زکجا معلوم که مثل خانم انتخابی فر مصاحبه را به رادیو اسراییل ندهی "


تعجب می کنم و در جواب میگم " درست هست که من خبرنگار آزاد هستم و این حق را هم دارم که به هر جایی دوست دارم اخبارم را بدهم ولی شما که یک فعال سیاسی هستید آیا حاضر به هزینه کردن نیستید؟"


 


برای جواب دادن از من می خواهد که دستگاه صدا برداری را خاموش کنم.


خانم ایشان هم حالا رو به یاسر با چشم و آبرو با شوهرش صحبت می کند . یاسر برای جواب دادن بسیار محتاط میشود و کلمات را کاملا حلاجی کرده استفاده میکند .


به هر حال حاضر به دادن هر هزینه ای نیست . جو عوض میشود . از آن قسمت جدا شده به گروه آخر کلاس ملحق میشوم .


نیک آهنگ زنگ می زند و چندتا از صفاتم را که به علت اخلاقی نمی توان نوشت به یادم می آورد. نازلی به تهران زنگی میزند و از فضای آنجا میپرسد .


صبح صندوقها شلوغ نبوده ولی عصر صفها طولانی شده و تقریبا همه به معین رای میدهند : حرف هایست که از تهران میرسد.


 


پیش نازلی مینشینم و در باره سینما و انتخابات حرف میزنیم . حالا دوستان آنطرفی به دوربین های من حساس شده اند و جالب اینجاست که خانم یاسر هر از چند گاهی عکیس از من تهیه میکند ولی خیلی علاقه دارد که من متوجه نشوم .


خب در هر صورت برای درس خواندن در خارج آنهم به عنوان بورسیه فقط دانشجوی خوبی بودن کافی نیست. و البته که همیشه مثل "دست پیش را بگیر که پس نیفتی " کارگر نیست .


مدتهاست که اصحاب مطبوعات با این سوالها آشنایی کامل دارند و کاربردهای سالهای 60 احتیاج به بازبینی مجدد دارد .


یاد مصاحبه تلفنی خلخالی با بی بیسی افتادم که به خبرنگار گفت "شما چرا نمیای اینجا از من مصاحبه بگیری"


خبرنگار جواب داد " اگر بیام شما من را اعدام میکنید"


و جواب شنید " اعدام که تری نداره عزیز من"


برای تنفس 10 دقیقه ای توقفی میکنیم و ....


 


این داستان ادامه دارد .....


 


برای دیدن عکیها اینجا را کلیک کنید .


 


 


 


 


امشب ایمیلی به دستم رسید از آقای یاسر کراچیان که جوابی بر نوشته من داده بود.


به هر حال خوش حال شدم که فرصتی دست داده تا مطلب فوق را بخواند.


متن نوشته ایشان را در زیر طبق درخواستشان به فارسی تایپ کردم و قرار میدهم .


 


لازم به ذکر است که نوشته فوق قسمت اول سفر نامه می باشد و الباقی داستان در دست تحریر است .


 


 


"سلام آقا پویان


چند تا تکذیبه , یکی اینکه ما ساعت 7:15 یا حداکثر 7:20 اونجا بودیم. من نمیدونم این 7:40 را از کجا پیدا کردی ؟


 


دیگه اینکه بنده بورسیه ایران نیستم که البته اگر هم بودم , مشکلی نبود.


سوم اینکه خانم بنده (که اسمش فرانک است) میگه ازت یک عکس بیشتر نداره J


چهارم هم قربانت گردم , آدم با یک خبرنگار شوخی میکنه , این خبرنگار که ورنمیداره تلیپ همه چیز را به عنوان یک مصاحبه جدی بنویسه.


مخلص شما و عکس های قشنگتون


یاسر


6-آگوست-2005"