حالا دیگر دایی هوشنگ باید تیک و تاک زندگی را با شمارش معکوس کبدش کوک کند.
خبر همیشه میان سفر می رسد.
صدای مادر آهنگ همیشه را ندارد و یخبندان زمستان تورنتو، ماشین را سر می دهد. مغشوش “تر” می شود ذهن این روزها مغشوشم. حالا فکر می کنم که شاید دایی دلتنگ تر از آن بود که من فکر می کردم. هنوز یکسالی از رفتن مادربزرگ نگذشته که دایی هم چمدان می بندد. بر می خورم میان حالا و دورترک و خاطرات شش سالگیم و گیلاس عرق آلبالوی سیزده سالگی که از دست دایی گرفتم.
چهار سال پیش در تهران، زمستان را در موهای سفید دایی یافتم و دلم لرزید از فردایی که امروز است.
خبر همیشه میان سفر می رسد.
زمان کوتاه و کوتاه تر می شود و صدای مادر گرفته تر!. تنها روزنه امید هم بسته می شود. مادر چمدان می بندد که دیدار تازه کند. دستم توان گرفتن شماره ها را ندارد و گفتن ” دایی حالتان چطور است؟” را هم. غرق می شوم میان کلمات و حرفها و جمله آینده را با ماضی استمراری می بندم.
دایی رفتنی است!.
این را همه می دانند و این دانستن همه، همه چیز را راحت تر نمی کند!.
هفت سالگی به سراغم می آید و صدای بلند و هراسناک دایی هوشنگ که مرا در جا به خواب می برد. بیدار می شوم با صدای سنگین و لرزان مردی که بیست و دو سال پیش مرا با فریادی به خواب برد.
خبر همیشه میان سفر می رسد.
میان این همه همهمه سکوت این روزهای شهر من تهران، خبر فرا می رسد.
دایی تمام شد.
دایی تمام شد و قرار دیدارمان میان فرسنگها فاصله گم. خسته می شوم از نبودن بودنها و خبرهای در سفر. لحظه های سختیست، روزهای دلهره. در آنسوی خط ناقوسی دیگر، کامم را تلخ تر می کند.
گالری مکیک با اشتییاق از شما دعوت می کند در نمایشگاه جمعی سه هنرمند بنام و صاحب سبک ایرانی مقیم ایتالیا و کانادامحسن وزیری مقدم ” نقاش”پویان طباطبایی ” عکاس”محمود معراجی ” نقاش”، شرکت فرمایید.
تاریخ: سوم آوریل ۲۰۰۹
زمان: هفت تا ده شب
نمایشگاه تا تاریخ هفدهم ماه مه ادامه دارد.
Trilogie
La galerie d’art MEKIC a le grand plaisir de vous inviter au vernissage de l’exposition de peintures et photographies de Mohsen Vaziri Moghadam, Mahmoud Meraji et Pooyan Tabatabaei
Vernissage : le vendredi 3 avril 2009 de 19h à 22h Exposition : du 4 avril au 17 mai 2009
Mohsen Vaziri Moghadam est né le 26 mai 1924 à Téhéran. En 1946, il obtint un diplôme des Beaux Arts à l’Université de Téhéran et en 1958 le diplôme de l’Accademia di Belle Arti à Rome. Entre 1955 et 1964 il vécut et travailla à Rome. En 1964, il rentra en tant que professeur d’art à la faculté des Arts Décoratifs et des Beaux Arts de l’Université de Téhéran, poste qu’il occupa jusqu’en 1974. En 1985, il déménagea avec sa famille en Italie (Rome). Véritable artiste international, Mohsen Vaziri Moghadam expose régulièrement en Europe, en Asie et en Amérique. Récipiendaire de plusieurs prix de prestige, il est considéré comme le père de la peinture moderne iranienne.
Mahmoud Meraji est né à Téhéran en 1958. En 1976, Meraji créa son propre atelier où il commença – entre les leçons pour ses élèves – à expérimenter la peinture plus librement. Il débuta également sa quête d’une vision et d’un style qui refléteraient sa personnalité intérieure. Meraji exposa pour la première fois à Téhéran en 1982 et depuis, sa renommé prit rapidement de l’ampleur en Iran. Entre les expositions, Meraji continua à peindre une multitude de portraits et de natures mortes sur commande pour développer sa vision artistique personnelle.En 1997, il déménage avec sa famille à Toronto. Il exposa de nombreuses fois à Toronto et reçut plusieurs prix.
En tant que journaliste photo, reporter et caméraman, Pooyan Tabatabaie travailla pour des médias divers tels que Der Spiegel (Allemagne), la BBC (Royaume Uni), The Guardian (Royaume Uni), Der Stern (Allemagne), Shahrvand (Canada), Shargh Newspapaer (Iran) et Fars News (Iran). À échelle internationale, il fut mis en nomination et reçut plusieurs récompenses pour ses travaux y compris pour sa série la plus récente Hijab, alliant éléments orientaux et paysages occidentaux. Pooyan espère toucher la vie de ses spectateurs de la même manière qu’il avait été touché lui-même par ses sujets. Cette ambition trouve ses racines dans sa vision de la photographie: “Mon regard sur le monde passe à travers ma lentille et constitue une expérience libératrice qui m’aide à répertorier toute réalité et me permet de partager cette expérience avec les autres.”
Trilogy
MEKIC art gallery cordially invites you to the opening of a painting and photo exhibition byMohsenVaziriMoghadam, MahmoudMeraji and PooyanTabatabaei
Opening: Friday April 3 2009 from 7pm to 10pm Exhibition runs until May 17th 2009
MohsenVaziriMoghadam was born on May 26, 1924, in Tehran. In 1946, he received a Diploma of Fine Arts Academy from TehranUniversity and, in 1958, a Diploma of the Accademiadi Belle Arti from Rome . Between 1955 and 1964 he lived and worked in Rome. In 1964 MohsenVaziriMoghadam returned to Tehran and worked until 1974 as a professor of Art at the Faculty of Decorative Arts and Faculty of Fine Arts of Tehran University. In 1985 he and his family moved from Iran to Rome, Italy. A true international artist, he exhibits regularly in Europe, Asia and America. He has received several prestigious awards highlighting the quality of his work. MohsenVaziriMoghadam is considered to be the father of modern Iranian painting.
Born in Tehran in 1958,MahmoudMeraji has been exploring the universe of arts since his childhood. In 1976, Meraji formed his own studio where, between periods of teaching his students, he began to experiment more freely. He also began his search for a vision and style that would reflect his inner self and his feelings about the increasingly turbulent world around him. Meraji held his first solo exhibition in Tehran in 1982, and his reputation in Iran grew rapidly from this moment on. In 1997, he moved to Toronto with his family. He has had numerous exhibitions in Toronto and has also received several prizes for his art.
As a photojournalist, reporter, and cameraman, PooyanTabatabaie’s work has been featured in Spigel ( Germany ), BBC (UK), The Guardian ( UK ), Shahrvand( Canada ), Shargh Newspaper ( Iran ), and Fars News (Iran ). He has received several international nominations and awards for his work including his latest series Hijab, where he combines Eastern elements with Western landscapes. In reflecting the true image of his subjects, his photographs aim to capture the essence of the person in a way that he hopes will impact the lives of the people who view them as much as the subjects that impacted him. This is deeply rooted in his view of photography: “Seeing the world through my lens is a liberating experience for me that helps me catalogue any reality and share my experiences with others.”
شاید سخن مایکل ایگناتیف رهبر حزب لیبرال کانادا را بشود تعریف مناسبی از شخصیت اوباما دانست. ایگناتیف پس از دیدار با اوباما گفته است:
“من از بخت یاری دیدار با آدمهای مشهور بسیار برخوردار بوده ام، و می دیدم که برخی از آنان به هنگام دیدار از نزدیک کوچکتر از آنچه گمان آدم از آنان بود، می بودند. او (اوباما) اما دقیقا به همان بزرگی بود که شما تصور داشتید.”
نجشنبه 19 فوریه در تاریخ معاصر کانادا روزی فراموش نشدنی شده است؛ روزی که نخستین رئیس جمهوری سیاه پوست آمریکا، و کسی که مانند ستاره های موسیقی از او استقبال می شود به این سرزمین آمد.
روز چهارشنبه 18 نوامبر، یک روز سرد و برفی را با تامس ساراس رئیس مطبوعات قومی کانادا و پویان طباطبایی که قرار است حضور اوباما را با دوربینش برای شهروند ثبت کند روانه اتاوا می شویم. در راه از هر موضوعی که حرف به میان می آید سرانجام یکجایش به اوباما هم گره می خورد.
با اینکه پیش از سفر کلی مرحله ی امنیتی را پشت سر گذاشته ام و کارتهای سوپر الکترونیکی با نام و نشان آماده است، اما همچنین هر جا که می روی باید از چند پست امنیتی بگذری چیزی که من کمتر در این سالها دیده ام، حتی پس از یازده سپتامبر و در سفرهای رئیس جمهوری آمریکا هم هرگز این همه رعایت و مراقبت امنیتی ندیده بودم. برای نمونه همه ی شهر نقلی اتاوا پر از ماموران لباس شخصی یا لباس رسمی است.
با خودم می گویم بروم میان مردم و در سرمای جانسوز اتاوا مانند همه آنها که آمده اند او را ببیند به انتظار بایستم. می روم هم، دوری می زنم، اما طاقت ماندن در یکجا را ندارم. می روم به قهوه خانه ی تیم هورتون روبروی پارلمان قهوه ای می گیرم و از دختر جوانی که عکس اوباما را در دست دارد می پرسم چه حسی دارد؟ می گوید، احساس ورود به تاریخ را دارد. از هیجان جماعت در حوالی تپه پارلمان می فهمم که به زودی شاهد حضور اوباما خواهند بود. وارد محوطه مجلس می شوم. لیموزین ها می رسند. اوباما از اتومبیل پیاده می شود. در آستانه ی در، هارپر به استقبالش می رود. اوباما از هارپر می خواهد که بروند سوی جماعت و به ابراز احساسات آنها جواب بدهند. می روند و از پشت شیشه ی ضدگلوله، چند ثانیه اوباما دست تکان می دهد، و مردم هورا و هیجان شان گوش فلک را کر می کند. اوباما و هارپر می روند که پشت درهای بسته حرف و حدیث خودشان را پی گیرند. من هم برمی گردم به میان مردم. با خویش می اندیشم حتما جماعت از دست اوباما عصبانی هستند، آخر ساعتها در این سرمای سخت ایستاده اند تا چند دقیقه ای او را از نزدیک ببینند، اما او فقط چند ثانیه دست تکان داد و لبخند زد و رفت. اما مردم انگار نمی خواهند دل بکنند، همچنان امیدوار و پی گیر ایستاده اند.
از دفتر “پرس گالری” می روم آقای اوباما را تعقیب کنم. وارد ساختمان پارلمان شده است، با رؤسا و سخنگویان مجلس های کانادا دست می دهد و خوش و بش می کند و می رود که دفتر یادبود را با آقای هارپر امضا کند. این همه به سرعت انجام می شود. اوباما و هارپر به سوی دفتر نخست وزیر می روند تا حرفهای مهم را در پشت درهای بسته بزنند. برمی گردم طرف جماعت، جماعتی که در هر کدام نشانه ای از اوباما هست. برخی تی شرت هایی پوشیده اندکه عکس اوباما دارد. و یا نام او را بر لباس یا پوستر یا مقوایی نوشته اند. از اتاوا که بگذریم بیشترین جماعت از تورنتو و اطراف این شهر برای دیدار از نزدیک با اوباما آمده اند. از جاهای دیگر جهان هم کسانی آمده اند؛ از آلمان گرفته تا برخی کشورهای آفریقایی و عربی.
سرما دارد در جماعت تفرقه می اندازد. حرف بیشتر کسانی که آمده اند این است که اوباما در آنها امید می آفریند، برای همین دوستش دارند و حاضرند هر سرما یا گرمایی را تحمل کنند تا او را برای چند لحظه هم که شده است ببینند.
می گویم آیا اگر به جای اوباما بوش آمده بود، باز هم می آمدید؟ اکثریت آنان که پرسش را شنیده اند می گویند آری اما برای تظاهرات علیه او. چند نفر می گویند بوش که به مونتریال آمد ما هم رفتیم و علیه او تظاهرات کردیم. برای بوش هم می رفتیم اما برای اعتراض به او، برای اوباما آمده ایم تا به او بگوییم دوستش داریم و از سیاست ها و برنامه هایش حمایت می کنیم. یک نفر اما جلو می آید و می گوید، راستش اگر می دانستم او تنها چند ثانیه می آید و دستی تکان می دهد و می رود، خانه می ماندم و از تلویزیون آمدن او را تماشا می کردم. این انصاف نیست که مردم ساعتها اینجا در انتظار دیدار او باشند و جوابشان همان چند ثانیه دست تکان دادن باشد. دیگران براق می شوند و انگار به این آقا اعتراض دارند. خانم جوانی می گوید، من خوشحالم که آمدم، دوباره هم حاضرم در همین سرما بیایم و اوباما را از نزدیک ببینم.
نه تنها در زمین و شهر اتاوا ــ که چندین خیابان اطراف تپه پارلمان آن بسته شده است ــ کنترل امنیتی باور نکردنی برقرار است، بلکه بر بالای سر شهر و ساختمانهای مجلس و دولت هلی کوپترها هم در پرواز هستند، یعنی از زمین و هوا همه چیز کنترل می شود.
از دریچه های ساختمان مسلط بر پارلمان هیل “پرس گالری” خبرنگارانی که هر کدام به زبانی دارند به چهار گوشه جهان گزارش سفر اول رئیس جمهوری جدید آمریکا را مخابره می کنند، یک باره به سوی یکی از دریچه ها هجوم می برند، در آن پایین و دوردست چند پلیس جوانی را دستگیر کرده اند و او دارد شعار می دهد. نمی دانیم چه می گوید یا چرا دستگیر شده است، اما روشن است به چیزی یا کسی یا آقای اوباما و یا دولت کانادا معترض است.
از یکی از پلیس های ورودی مجلس می پرسم می گوید، ظاهرا می خواسته از یکی از پست های مراقبت بدون مجور عبور کند! اما مطمئن نیست.تقریبا همه ی خبرنگاران در گزارشهایشان تاکید ویژه ای دارند بر دیدار اوباما و میکل ژان فرماندار کل کانادا که هر دو سیاهپوست هستند.حالا دیگر همه منتظر کنفرانس مطبوعاتی اوباما و هارپر هستند. از جماعت حدود 900 نفری که کارت خبرنگاری حضور در این دیدار را دریافت کرده اند، حدود صد تن از خبرنگاران و عکاسان رسانه های اصلی امریکا و کانادا به سالن اصلی پرس کنفرانس اوباما و هارپر راه می یابند. از شهروند هم پویان طباطبایی با دوربین خویش حضور دارد. و من دارم از سالن کناری کنفرانس خبری را پی می گیرم.
دو سه بار در ورودی خودکار پرس گالری باز و بسته می شود، اما هنوز هارپر و اوباما نیامده اند. حدس می زنم ماموران امنیتی دارند مراقبت های نهایی را به لحاظ اطمینان از منظر امنیت رئیس جمهوری آمریکا انجام می دهند.
و حالا هارپر و اوباما دارند به سوی پرس گالری می روند. فلاش دوربین ها لحظه ای از نور باران صحنه نمی ایستد.
هر دو عصر به خیر می گویند، و هارپر به فرانسه به اوباما خوش آمد می گوید. خبرنگاری که کنار من نشسته به شوخی می گوید، این تنها سلاح هارپر است برای مرعوب کردن اوباما، هر دو می خندیم. و البته همین جا باید اضافه کنم که هارپر در این کنفرانس مطبوعاتی با اتکا به نفس و مسلط برخورد کرد و به سرویس های خدماتی دولتی در کانادا که متاسفانه دولتش نه تنها از آن ها حمایت نمی کند، بلکه ادامه آنها را به مخاطره جدی انداخته است، بسیار نازید.
هارپر می گوید: این افتخار بزرگی است که ما میهمان دار رئیس جمهوری اوباما هستیم، بویژه اینکه ایشان نخستین سفر خارجی شان را به کانادا اختصاص داه اند.
هارپر تاکید می کند که او و اوباما لابد در پشت درهای بسته توافق کرده اند که روابط اقتصادی و سیاسی دو کشور را ادامه و گسترش دهند، و می افزاید که او و اوباما در مورد امنیت مرزی و همکاری درباره افغانستان هم توافق هایی داشته اند. اوباما هم تقریبا همین حرفها را تکرار می کند، توافق هایشان با نخست وزیر کانادا و اظهار شادمانی که در اتاواست و این اولین سفر خارجی اوست. اوباما همچنین گفت: “من این کشور (کانادا) را دوست دارم” و از کانادایی ها برای حمایتشان از او به هنگام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سپاسگزاری کرد.
بعد نخست وزیر هارپر و باراک اوباما به چند پرسش در رابطه با روابط و آینده مبادلات اقتصادی و سیاسی کانادا و آمریکا و نقش کانادا در افغانستان پس از پایان مهلت پیش بینی شده توسط دولت محافظه کار پاسخ گفتند و رئیس جمهوری آمریکا کانادا را ترک کرد. و البته پیش از آن به شکل سمبلیک از یک مغازه ی شیرینی فروشی خرید کرد و با مردم حرف زد تا کانادایی ها و آمریکاییان را به خرید تشویق کرده باشد. و بدین ترتیب یکی از سفرهای تاریخی محبوب ترین رئیس جمهوری سالهای اخیر آمریکا به کانادا به پایان رسید.
متن کامل اعلام نامزدی سید محمد خاتمی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری
عصر روز بیستم بهمن ماه، سید محمد خاتمی در آیین آغاز به کار وب سایت مجمع روحانیون مبارز، در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی، رسما و با جدیت نامزدی خود را در انتخابات آینده ریاست جمهوری اعلام کرد. متن کامل این سخنرانی در پی می آید.برای دریافت فایل صوتی اعلام نامزدی اینجا را کلیک نمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود به خداوند و با بزرگداشت یاد و خاطره پیشوای عظیمالشأن انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) و گرامیداشت یاد و خاطره همه عزیزانی که جان شریف خودشان را برای خدا و برای عظمت ملت ایران و پیشبرد انقلاب ایران تقدیم ملت ایران کردند، یعنی شهیدان عزیز و با قدردانی از جایگاه و تلاش و پایمردی ملت شریف ایران و با آروزی پیشرفت روز افزون کشور، پایگاه تحلیلی و اطلاع¬رسانی مجمع روحانیون مبارز را می گشائیم، با این امید که بتواند این پایگاه با تولید و جذب اندیشه های کارآمد و خوب، بخصوص در حوزه دین و نشر آن و نیز پذیرش اندیشه های مختلف و باز کردن باب نقد و نظر در همه حوزه ها موفق باشد.
مجمع روحانیون مبارز همانگونه که از نام او مشخص است، یک جمع صنفی روحانی با رویکرد دینی در حوزه معرفت دینی و نیز فرهنگی و سیاسی در عرصه پویای جامعه ایران و طبیعی است که پایگاهی که امروز منتشر میشود، نیز متکفل نشر چنین رویکردی و اندیشههایی است و نیز امیدواریم دریچهای باشیم از مجمع روحانیون مبارز به روی زندگی مردم و بخصوص اندیشمندان و خیرخواهان متعهد در جامعه و نیز دریچهای باشد از متن جامعه و درون جامعه امروز به ذهن و زندگی اعضای محترم مجمع و تواناتر کردن او در انجام وظایف او.
ما در آستانه بیست و دوم بهمن و سیامین سالگرد پیروزی انقلاب پرشکوه اسلامی و مردمی ایران هستیم و در واقع جامعه نوین ایران، جامعهای که تاریخ جدید خود را از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز کرد، به دهه چهارم عمر و حیات جدید خود وارد می شود و یکی از افتخارات مجمع پایبندی به این انقلاب، به آرمانهای بلند انقلاب، به راه و اندیشه حضرت امام (ره) و توجه به خواست تاریخی ملت ایران برای اعتلای دین و عظمت کشور، پیشرفت، استقلال و آزادی و عدالت است.
ملت ایران نیز به این انقلاب و آرمانهای او پایبند است و این پایبندی را نشان داده است و حتی آنهایی که به سیاستها و رفتارهای موجود احیاناً نظر، انتقاد و اعتراضی دارند، عمدتاً کسانی که به اسلام و ایران دل بستهاند، حتی انتقاد و اعتراض آنها نیز از پایگاه پایبندی آنها به این معیارها و آرمانهاست و حتی نقد خویش را از این جهت مطرح میکنند که آیا سیاست ها و رفتارها منطبق و متناسب با آرمانها و معیارها هست؟ و نیز در جستجوی راهکارها و سیاست هایی که ما را در رساندن به آن اهدافی که بوده است، خواستی که ملت ایران داشته است، آرمانهایی که در انقلاب بوده تلاش بکنیم.
به همین دلیل هم شاهد هستیم که هر ساله سالگرد انقلاب اسلامی ایران چه با شکوه برگزار می شود. مجمع روحانیون مبارز نیز به عنوان وفاداری به این آرمانها و انقلاب، به یاری خداوند در راهپیمایی باشکوه بیست و دوم بهمن ماه شرکت خواهد کرد.
من در اینجا با جدیت حضور خودم را در عرصه انتخابات به عنوان نامزد اعلام می کنم و چند نکته را تذکر میدهم. ان شاء الله مجال هست که اگر عمری بود خیلی وسیع تر و گسترده تر با رسانه ها و ملت و بخشهای مختلف جامعه صحبت بکنیم. احیاناً گفته شده است که بنده دچار تردید بوده ام در اعلام این مسأله. بنده اعلام میکنم که هیچگاه تردید نداشتم، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه انتخابات و اینکه چه کسی و به چه صورتی شرکت بکند داشتم.
مگر میشود کسی دلبسته به انقلاب، به امام به ایران و به سرنوشت ملت ایران باشد و در مهمترین حادثه و پدیده ای که دستاورد انقلاب اسلامی است، یعنی انتخابات، نسبت به آن بی تفاوت باشد یا از شرکت در آن خود را کنار بکشد.
ما دلبسته به این کشوریم، عظمت این کشور را می خواهیم، اعتلای روز افزون ملت را می خواهیم، آرمانهای انقلاب ما هم همین بود؛ حاکمیت ملت بر سرنوشت خود که انتخابات مهمترین راه و پایگاه و نماد حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش است، مگر می شود نسبت به آن بی تفاوت بود و مگر می توان نسبت به حضور در این عرصه تردید داشت؟ مگر می شود کسی متعهد به انقلاب و خواستها و منافع ملت ایران نباشد؟ و خدا را شکر که ما بی تفاوت نیستیم و حق خودمان و حتی وظیفه خودمان می دانیم که در عرصه حضور داشته باشیم.
این انقلاب متعلق به این مردم است و این کشور متعلق به این ملت است و همه ما نسبت به کشور و سرنوشت آن احساس تعهد میکنیم، اما اینکه چگونه حضور بیابیم و چه کسی حضور بیابد طبعاً تدبیری در کار بود که شاید آن تدبیر به نتیجه مطلوب نرسید و مصداق العبد یدبّر، والله یقدّر شد، بنده خدا تدبیر میکند ولی تدبیر الهی چیز دیگری است. گرچه هنوز هم معتقدم کارکرد و تأثیر آن تدبیر به پایان نرسیده است.
دوم اینکه این حضور جا را برای هیچکس و هیچ جریانی تنگ نمی کند. راه باز است و معتقدیم آنچه باید مورد توجه باشد بعد از اینکه باید پافشاری کنیم انتخاباتی آزاد و مطلوب و قانونی برگزار شود، حضور و شور حضور مردم در عرصه است و معتقدم که حضور شخصیتهای مختلف با دیدگاههای مختلف حتی اگر در اصول و معیارها مشترک باشند می تواند انتخابات را پرشورتر کند و این دیگر بر عهده برگزارکنندگان است که زمینه برگزاری و تحقق این انتخاب پرشور را فراهم بیاورند. جا برای هیچکس تنگ نیست و امیدوارم که این حضور و حضورهای دیگر سبب این شود که ما شاهد یک انتخابات فراگیر، پرشور و با حضور حداکثری مردم در عرصه باشیم که نتیجه آن هر چه باشد ان شاء الله خیر است.
سوم اینکه، من همینجا از همه کسانی که حمایت کردند یا ممکن است حمایت کنند تقدیر می کنم؛ اما خودم را سربازی کوچک برای ملت و قطرهای کوچک از دریای موج خیز احساسات و ایمان و بیداری ملت ایران میدانم و طبعاً در هر کجا که باشم و هر کاری که بکنم بعد از خدا خودم را در مقابل این ملت مسؤول می دانم و معتقد هستم کسی که در رأس قوه اجرایی قرار می گیرد، نسبت مساوی با همه جریانات و با همه تشکیلات و بخصوص همه آحاد ملّت دارد. گرچه بنده همواره بر ایجاد و بسط تشکلهای مدنی و احزاب تأکید داشتم و همواره کوشیدهام و خواهم کوشید با امنیت و قوت و قدرت و امیدواری به آینده تشکل ها و جریانات در عرصه حضور داشته باشند و فضای بحث و گفت و گو و نقد و همه اینها با حضور جریانات و تشکلها رونق بیشتری داشته باشد.
آنچه که مهم است اندیشیدن به سرنوشت این ملت، سامان دادن این امور بر اساس معیارها و اصولی که انقلاب بزرگ ما داشت و خواست دیرپای ملت ایران که خواستار سربلندی، پیشرفت، استقلال، آزادی و عدالت بود و اینکه همه این امور و این خواست تاریخی سازگار با معیارها و موازین دینی او و فرهنگی او باشد؛ امیدوارم که خداوند همه را موفق بدارد که در خدمت این ملت و در جهت رفع مشکلات ملت و زمینه سازی برای پیشرفت و توسعه همه جانبه ملت و نیز ارتقاء و اعتلای جایگاه و حیثیت ملت ایران در عرصه جهان امروز و بهرهگیری از فرصتهای فراوان و جلوگیری از تبدیل فرصتها به تهدیدها باشیم و بتوانیم در هر کجا که هستیم خدمتگزاری برای این ملت و تلاش کننده برای به ثمر رسیدن آرمانها وخواستهای این ملت باشیم، خود را به خدا میسپاریم و از او طلب یاری میکنیم و از او میخواهیم که همواره ما را مورد عنایت خود قرار دهد و یک لحظه ما را به خود وانگذارد و بر ذهن و زندگی ما آنچنان مسائل و مطالب را جاری بکند که نتیجه کار مورد رضایت او و به نفع اسلام انقلاب و ملت شریف ایران باشد.
پیروز و شاد و سربلند باشید
.
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
و باز ناخود آگاه یاد آن روزها می افتم. ازنفیر تند آژیر گوشم کرمی شود و تا به خود بیایم تلی از خاک و آتش میهمان ناخوانده خانه ای ست. بار سفر بسته می شود و راهی مشهد می شویم که شاید چند صباحی آرامتر بماند و مادر که میان اتاق عمل و مجروحان ما را خدانگهدار میگوید. اسفند را در خانه دایی بهمن ، که حالا پر است از اقوام جور واجور سپری میکنیم و نوروز میرسد. دلمان خوش است به تماس های کوتاه هر شب از تهران و آن سوی خط که مادر می گوید: “هنوز بیمارستان را نزده اند”.
و زمان میچرخد.
هفت رنگ عالم است دستان مردمی که به سختی جعبه های پر زرق و برق هدایای نوروزی را به این سو و آن سو می کشانند. سرمای سوزان زمستان تورنتو مرا به داخل فروشگاهی بزرگ هل میدهد.این روزهای آخر سال میلادی، شهر در تب خرید می سوزد و قدری آنطرف تر، به فاصله یک کلیک ماوس (mouse) ، غزه در آتش جنگ . سکوت رسانه ای و لبخند عابران مرا به یاد شعری از سیاوش شعبانپور می اندازد:
” مردمان اینجا
کثافتهای سگهایشان رابا دست جمع میکنند چه شوخی تلخی”
سرم گیج می رود و صندلی خودش را زیر من ولو میکند. نفسم سکسکه اش می گیرد و چشمم تند می زند.
و زمان میچرخد.
گوشم پر از هوا می شود، صورتم از شیشه های پنجره خشدار. صدای مادر بزرگ می پیچد میان همهمه ی سکوت و آغوشش مرا در خود. باد می وزد و دفتر مشق که حالا بدون من قرمز ورق می خورد. صدای زنگ بلند می شود. بلند و بلند تر. آن سوی خط مادر می گوید: “شما زنده اید ؟ هنوز بیمارستان را نزده اند”. و اندکی بعد آتش و خون میهمان ناخوانده خانه ای.
و زمان میچرخد.
و پنجره غبضه روح میشود از صدای شکستن
کودکانه میدود این هراس
میان خون و شیشه های خرد
که تند می زند این نفس
نفس
نفس
از دیوارهای زیر خمپاره خمیده می رود بالا
و چادرش در خاک
* * *
خیس می پرم ، از خوابِ تب دار می شود این تن عریان خسته ام