Archive for December, 2005

سال نو مبارک

Saturday, December 31st, 2005


-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

سال نو میلادی مبارک.
امیدوارم سال جدید برای همه (از جمله خودم) پر از شادی و موفقیت باشه.
همیشه میگن:تابستان گرم نشانه زمستان سرد خواهد بود. خب اگه این درست باشه , امیدوارم سال بد نشانه سال خوبی باشه.—-چی گفتم اصلا——.
از همین جا به :
نیک آهنگ عزیز تبریک میگم و تشکر بابت تمام سیخونک های تلفنی که باعث شد دوباره این وبلاگ را راه بندازم.
امیر عزیز که همیشه در ناراحتی ها همراهم بود.
شجاع که بهترین دکتر دنیاست و کلی دادرس بود امسال.
نیلوفرعزیز که همیشه ساعتها حرف برای بحث کردن داریم.
سامان, هومن, پیمان معظمی عزیزم,مریم , دلارام, سیاوش, احسان ,رامین و علی زارع دوست داشتنی که دلم برایتان یکذره شده و برای دیدار مجدد لحظه شماری میکنم.
چه دنیای عجیبی شده که همه پراکنده شدیم.
و از همه مهمتر خانواده ,که با تمام کج خلقی های امسال من , همیشه مهربان ترین بودند.
سال نو مبارک.

ما برگشتیم

Thursday, December 29th, 2005


کوبا عکس از پویان طباطبایی

سفر تمام شذ و باز به این تورنتو مزخرف برگشتم.
جدیدا از هر چه که در اینجا هست بدم میاد.به هرحال جای همه دوستان خالی بود. هوای 20 تا 24 درجه بهترین هدیه کریسمس بود که برای خودم خریدم.
امسال فیدل عزیز 80 ساله میشه و در مجلس یکی از نمایندگان در خواست کرده بود که سال حدید را به نام او ثبت کنند ,که خود فیدل رد کرده بود.همچنین این کریسمس مقارن بود با چهل و هفتمین سال انقلاب کوبا.
نکته جالب این بود که گروهی از کارهای کاسترو ناراضی بودند ولی اونها هم میگفتن هنوز به کاسترو رای میدن.
جالب تر اینکه از هر جوانی در باره کاسترو پرسیدم, خیلی جدی تر دفاع میکرد.
جای جالبیه برای دیدن. اگه 1 ساله که به کوبا نرفتید حواستان باشه که با عوض شدن سیستم پولی ظرف 8 ماهه گذشته همه چیز برای توریست ها 2 یا 3 برابر شده.
فعلا تا همین جا خوبه .برم چمدونها را باز کنم. بعدا مفصل مینویسم.
 پویان طباطبایی

کوبا

Monday, December 19th, 2005


کوبا عکس از پویان طباطبایی
بالاخره سال به آخر رسید و بارها را بستم تا یک سال خستگی را در ساحل زیبای “وارادرو” از تن بدر کنم.
امسال به تحقیق , بدترین سال زندگیم بود و امیدوارم که سال آینده جبران بشه .
از همین الان دارم احساس آرامش میکنم. یک سیگار هاوانا , یک لیوان رام , ساحل زیبا و البته دوستان خوب در کنار.

کوبا عکس از پویان طباطبایی

جای همه خالی و به جای همه (مخصوصا هومن عزیز) بسیار مست خواهم کرد.
فتوبلاگ هر روز, به روز خواهد شد . سری بزنید.
کریسمس مبارک و امیدوارم سال جدید برای همه پر از شادی و موفقیت باشد.

کوبا عکس از پویان طباطبایی

روزنامه نگاری

Thursday, December 15th, 2005


امروز داشتم در باره این خبرهای نگاشته شده در باب سقوط هواپیمای خبرنگاران فکر میکردم.

می خواستم در باره نحوه نگارش و بازی با خبر بنویسم که دیدم درسیبستان مطلبی در خور تامل نوشته شده است.
پیشنهاد میکنم حتما نگاهی بدان بیندازید.

عکس از کسیت ؟

Wednesday, December 14th, 2005


این مطلب را حتما از دست تدهید .
من که منتظر جواب هر کدام از عکاسان خواهم ماند.

شما هم بخوانید.

 


بهترین عکس های سال 2005 را از نگاه مجله تایمز ببینید.

بدون تو

Monday, December 12th, 2005


جمله اول این گفتار را وامدار یار گرمابه و گلستانم , سامان رفیعا هستم و دعایی در انتهای برنامه را , از دیگری.

مجموعه حاضر ,بخش دوم نوشته های پراکنده ام با نام “بی تو” است که در طول 5 سال گذشته به رشته تحریر درآمد و به 10 قسمت تقسیم شده بود که در اینجا بجز بخش ششم , الباقی برای شنیدن آماده است.
تنظیم و انتخاب آهنگها به عهده خودم بوده و در این مدت دوایی برای تمام تنهایی ها یم و اگر اصرار دوستان نبود , شاید هر گز در اینجا نمی گذاشتمش.
پس تقدیم به آنهایی که باور دارند :
هنور هم در آن سوی پنجره , گوشی برای شنیدن هست.

بشنوید:

 

Whit out you By Pooyan Tabatabaei

فایل صوتی فوق را برای آن دسته از شنودنگان که علاقه مند به شنیدن مجدد, بدون استفاده از اینترنت می باشند , به 3 بخش تقسیم کرده تا حجم فایلها کمتر شود.

بخش یک

بخش دو

بخش سه

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

بینایی

Sunday, December 11th, 2005

پرتره مرتضی ممیز , کاری از محمود معراجی


پرتره ممیز , کاری از محمود معراجی

 


 



دیشب (10 – دسامبر – 2005) درگوشه ای از کلان شهر تورنتو , محفل نوپا و کوچک واژه میزبان بزرگان ادب و هنرایران بود .
پرتره های منوچهر آتشی و مرتضی ممیز هرکدام در سمتی از صحنه خود گویای تمام داستان بود.

دکتر رضا براهنی , سخنران اول , کوتاه زمانی از ممیز صحبت نمود و سپس با شعری از آتشی ,بدو پرداخت.
مانند همیشه, سخن تمام کرد و از مجلس بشد و باز هم مجالی به منتقد نداد.

غزل مصدق , دختر حمید مصدق , شعری چاپ نشده از منوچهر آتشی خواند و داستانی از بزرگواریش و پروراندن چندین شاعر توانا به دست آتشی بدون آنکه بر خود نام استاد بنهد, صد افسوس که استاد ,پس از سخنرانی خود, مجلس را ترک گفته بود.

سخنران دیگر, سیراک ملکنیان بود و نوبت به یکی ازشاگردان ممیز رسید که چندی از کارهای ممیز را نمایش داد.

محمود معراجی در باب تکنیک ممیز دقایقی صحبت کرد و داستان چگونگی خلق پرتره ممیز در هفته گذشته و البته آتشی.

و تار زیبای شاهرخ , زینت بخش مجلس شد.

در باب محفل واژه در آینده به تفصیل خواهم نوشت.

پیشنهاد می کنم , حتما سری به سایت محمود معراجی بزنید . این روزها , سخت مشغول کار است و بزودی کارهای جدیدش بر روی سایت اضافه خواهد شذ.

هر بار که فرصتی دست میدهد تا با او دیداری تازه کنم و از درخت پرثمرش برگی به عاریت برم , بزرگواریش ببینم که با این ناملایمان , چه ملایم میرود . به خود میگویم که این مصرع چه خوب داستان حال اوست:

در میان شهر کوران , دردها دارم ز بینایی


 


 

منوچهر آتشی , کاری از محمود معراجی


منوچهر آتشی , کاری از محمود معراجی

 


 



غربت

در كره راه گندم
آن جفت شاد بال سبك پا را مي بيني ؟
آن جفت بال در بال كه در گذار خود
گلبرگ هاي سرخ شقايق را
مثل هزار گله پروانه
از خواب سرخ رنگ
بيدار مي كنند؟
آن زائران مشهد ديدار
آن آهوان رعنا
آن جفت پارسا را مي بيني ؟
اينجا ولي هنوز از انبوه وهم خويش
چشم مرا به حيرت مي كاوي
و در كوير دور نگاهم
طرحي به جز گريز نمي يابي

منوچهر آتشی

صندوق حمایت از مصرف کننده

Thursday, December 8th, 2005


در اکثر کشورهای پیشرفته صنعتی و گروهی از کشورهای در حال توصعه سازمانی وجود دارد به نام صندوق حمایت از مصرف کننده.
کار این سازمان تعیین قیمت کالای آماده برای ارایه به بازار می باشد.
بدین گونه که تولید کننده قیمت پیشنهادی خود را اعلام میکند و این صندوق با توجه به قیمت تمام شده کالا,سود متغارف تولید کننده, میزان تقاضای بلقوه و مهمترین فاکتور, قدرت خرید بازارنهایی واهمیت کالا در سبد خانواده قیمت نهایی برای فروش را به تولید کننده اعلام میکند.
با توجه به نوع کالا این قیمت میتواند به صورت تک نرخی یا دارای محدوده کوچکی باشد.

اساس کار این صندوق همانگونه که از نامش برمیاید , حمایت از مصرف کننده می باشد.

سالهای 1376-1378 بود و بحث ورود وتولید مدل جدید ماشین دوو به نام ماتیز.
ماتیز خودرویی با 3سیلندر و 796 سی سی گنجایش , نوید روزهای بهتری با آسمانی صاف ترمی داد.حتی تبلیغات بر این نکته پافشاری می کرد که “هوای سالمتربا ماتییز” و تا آنجا پیش رفت که به نظر میرسید به زودی ماتیز جایگزین پیکان شود.یا به قولی خودرو خانواده.

قیمت نهایی در حدود 2 تا2.5 میلیون تومان برآورد شده بود. اما هنگامی که از صندوق حمایت از مصرف کننده بیرون آمد به 5,800,000 تا 6,200,000 افزایش یافت.

به زبانی دیگر, این صندوق به حمایت از مصرف کننده قیمت پیشنهادی تولید کننده را 2.5 تا 3 برابرافزایش داده بود.
7th Parliament election of Iran 2004 , photo by Pooyan Tabatabaei

دراینجا ,گذرا پاره ای از مزایای خودرو ماتیز 2 میلیون تومانی را از نقطه نظر نویسنده متذکرمیشوم.
قبل از ورود به بحث لازم به ذکر است که برای تفهیم کامل هر مزیت نیاز به تحلیلی اقتصادی و ارایه چارتهای مختلف می باشد که به علت خلاصه بودن این گفتار از آن صرف نظر خواهم کرد.
1.آلودگی هوا :
با توجه به میزان مصرف کم این خودرو و نحوه فیلترینگ مدرن , میزان تولید و افزوده شدن مواد آلاینده به هوا به نحو قابل توجهی کاهش میافت.

2.جابجایی محسوس در میزان خرید خودرو:
قیمت پایه خودرو پیکان در حدود 4.5 میلیون تومان بود و تفاوت قیمت آن با ماتیز در حدود 2 میلیون تومان. پیکان به عنوان خودرو همگانی بیشترین فروش را دارا بود و تقریبا بین 70 تا 75 درصد خودرو های شهری را به خود اختصاص میداد . با توجه به مزایای مشهود ماتیز و تفاوت فاهش قیمتی , بازار به سمت ماتیز خیز برمیداشت. که خود از چندین جهت قابل بررسی است.

الف: افزایش قدرت خرید .
با توجه به اینکه اگر هر خانوار صاحب پیکان,خودرو مورد مصرف خود را به ماتیز تغییر میداد, جدا از هر نکته مثبت دیگری, در حدود 2 میلیون تومان به قدرت خرید خانواده افزوده میشد. اگر حتی 40 تا 50 درصد از مصرف کنندگان خودرو پیکان دست بدین تغییر میزدنند . رقم قابل توجهی به عنوان نقدینگی آماده تزریق به بازار میشد.

ب: افزایش پشتوانه ارزی:
با توجه به مصرف بسیار کم بنزین در مقایسه با میزان مصرف پیکان, در بیلان واردات بنزین , رقم قابل توجهی کسرمی گردید که می توانست مستقیما به پشتوانه ارزی کمک کند.
3.ترافیک :
با توجه به تفاوت میزان فضای اشغال شده توسط خودرو ماتیز با پیکان, فضای آزاد بیشتری تولید میشد که خود در نگاه کلان در بحث ترافیک بی تاثیر نبود.

4.چهره شهر :
و اما چهره خیابانها,بزرگراه ها و در نهایت شهر نیز دستخوش تغیرات مثبتی میشد که از نگاه مدیریت انسانی , میزان نیروی مثبت در جامعه افزایش می یافت و تا حدودی در راندمان کاری تاثیر مثبت میگذاشت.

با احتساب موارد فوق و چندین فاکتور دیگر که از حوصله این نوشتار خارج است, یک تصمیم نادرست کوچک, چنین تفاوتی در نظام شهری ایجاد میکند . حال شهردار قبلی تهران که امروز سمت ریاست جمهوری را بر عهده دارد , چگونه برای ایجاد فضایی پاک تر و سالم تر اقدام خواهد کرد ؟

کرباسچی , یا شهرداری که لقب گل را یدک می کشید.تهران را از آنچه بود به پایتختی در خور نام ایران تبدیل کرد و جزایش آن شد که امروز می بینیم .
و شهرداری که تالار قشقایی را بر سر هنردوستان فرو ریخت تا مسجدی برپا کند , امروز بر مسند ریاست جمهوری می نشیند.

هوای تهران آلوده است .
من سرب نفس میکشم.
تو سرب نفس می کشی !
و او برایت دعا میکند.

همه جا سفید میشود
و او آشکار
یا آنچه او میبیند
اینچنین است.

و فضا عوض میشود.
و کسی پلک نمیزند
چرا که او را نوری سفید احاطه کرده است.

من از سرب میمیرم.
و توبا سرب زمین گیر میشوی
و او برای ما دعا میکند!



چهارشنبه – 8 دسامبر 2005

غریبانه

Wednesday, December 7th, 2005


یاران چه غریبانه رفتند از این خانه——————- هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

نیمه شب بود و من باز درگیر این بیخوابی .آخرین جایی را که نگاه کردم بی بی سی بود که خبر ازسقوط یک هواپیمای سی-130 میداد. نگران شدم, خبر خیلی کلی بود و بدنبال جزعیات راهی سایتهای دیگر شدم,ولی چیز قابل توجهی دستگیرم نشد.

صبح که اخبار را چک کردم تازه فهمیدم که ای وای , چه مصیبتی.

یاد 3 هفته قبل از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران افتادم. داشتم برای رفتن به تهران آماده میشدم . تلفن زنگ زد,

بودGLOBE AND MAIL دبیر سرویس عکس روزنامه Randall Wolf

پرسید: آیا در ایران مشکلی نخواهی داشت و آیا برای تو امن خواهد بود؟

کلی توضیح دادم که نگران نباش من ایرانی هستم و با محیط آشنا و .... از لحن صدایش پیدا بود که از جواب های من راضی نشده , به هر حال به دلایلی نتوانستم به ایران بروم.
امروز که این خبر را دیدم, از خودم پرسیدم واقعا حاشیه کار در ایران چقدر امن خواهد بود. فقط برای روز انتخابات اخیر مجلس و با داشتن 4 مجوز مختلف , باز هم 32 بار در یک روز سوال و جواب شدم. یا بلافاصله پس از ورود آیت الله جنتی به نماز جمعه , من را صدا کردند و به کانتینری در جلوی در ورودی بردند, تمام عکسهایم را مرور کردند و تا شروع نماز جمعه اجازه خروج ندادند و ....

این یک طرف داستان و اما سوی دیگر مسئله اهمیت و توجه به حرفه روزنامه نگاری. این اولین باری نیست که چنین فجایعی رخ میدهد, شاید آنچه امروز رخ داد بزرگترین بود , اما اولین نیست. حتی در دولت خاتمی هم این بی توجهی مشهود بود. سکوت در برار اصحاب مطبوعات.
داستانهای خبرنگاران و عکاسان داخلی در رابطه با زلزله بم و چگونگی اسکان و جابجایی خود داستان هفتاد من کاغذ است. در فرصتی مناسب تر ,داستان سفر به بم را خواهم نوشت.

همین جا به خانواده عزیزان از دست رفته و همچنین به خانواده بزرگ مطبوعات تسلیت میگم.

یک مطلب دیگری هم بعدا اضافه میکنم که چرا نور چشمی ها به همچین ماموریتهایی فرستاده نمیشوند؟

7th Parliament election of Iran 2004 , photo by Pooyan Tabatabaei


واما بعد از ممیز نوبت به جامعه مطبوعات رسید و دیشب با پرواز منوچهر نوذری به پایان رسید. (البته امیدوارم)
همیشه جمعه ها را صبح در رختخواب می ماندم و به برنامه صبح جمعه با شما گوش میدادم.شاید بهترین برنامه ای بود که از رادیو پخش میشد.البته راه شب هم طرفداران بسیار داشت.
مسابقه هفته و تهران ساعت بیست از کارهای بیاد ماندنی آنروزهاست. روحش شاد , یادش همه جا.

در انتظار ظهور

Tuesday, December 6th, 2005


عجب داستانی شده این فیلم دیدار احمدی نژاد با جوادی آملی, دارن کم کم تمام کانالهای خبری نشون میدن.
جالب ترین نکته این بود که وقتی داشت داستان رو تعریف میکرد , جوادی آملی یک طوری نگاش میکرد و میگفت بعله بعله – انشالله , که یعنی ... خودتی.

چند روز پیش داشتم گزارش دیدار احمدی نژاد را میخوندم با رسانه های خارجی ,اولا کلی دلم تنگ شد برای روزهای ایران و دیدار های خاتمی.نمی دونم الان چه طوری شده,حتما باید 2000تا ایراد بگیرن تا بتونی برسی به اونجا.
دوما میخواستم خلاصه صحبت ها رو ترجمه کنم برای ای-پی-ا.تیتر سخنرانی را اینطوری انتخاب کرده بودن ” احمدی نژاد : ما باید ایران را سکوی پرتاب امام زمان کنیم.
هر چه فکر کردم دیدم این اصلا ترجمه بشو نیست و.اگر هم ترجمه میکردی یک چیزی شبیه بحث های اتمی میشد.
یاد یکی از دوستان افتادم که تا سالهای 70 مترجم کلی از سردمدارن بود و چه داستانهایی دارد, که این صحبت احمدی نژاد در مقابل آنها خیلی هم مدرن هست.
واقعا کار سختیست که در دنیایی مدرن مترجم قدما باشی

اینهم نماز جمعه و برادران در انتظار ظهور.


عکس از : پویان طباطبایی