Archive for December, 2005

غریبانه

Wednesday, December 7th, 2005


یاران چه غریبانه رفتند از این خانه——————- هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

نیمه شب بود و من باز درگیر این بیخوابی .آخرین جایی را که نگاه کردم بی بی سی بود که خبر ازسقوط یک هواپیمای سی-130 میداد. نگران شدم, خبر خیلی کلی بود و بدنبال جزعیات راهی سایتهای دیگر شدم,ولی چیز قابل توجهی دستگیرم نشد.

صبح که اخبار را چک کردم تازه فهمیدم که ای وای , چه مصیبتی.

یاد 3 هفته قبل از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران افتادم. داشتم برای رفتن به تهران آماده میشدم . تلفن زنگ زد,

بودGLOBE AND MAIL دبیر سرویس عکس روزنامه Randall Wolf

پرسید: آیا در ایران مشکلی نخواهی داشت و آیا برای تو امن خواهد بود؟

کلی توضیح دادم که نگران نباش من ایرانی هستم و با محیط آشنا و .... از لحن صدایش پیدا بود که از جواب های من راضی نشده , به هر حال به دلایلی نتوانستم به ایران بروم.
امروز که این خبر را دیدم, از خودم پرسیدم واقعا حاشیه کار در ایران چقدر امن خواهد بود. فقط برای روز انتخابات اخیر مجلس و با داشتن 4 مجوز مختلف , باز هم 32 بار در یک روز سوال و جواب شدم. یا بلافاصله پس از ورود آیت الله جنتی به نماز جمعه , من را صدا کردند و به کانتینری در جلوی در ورودی بردند, تمام عکسهایم را مرور کردند و تا شروع نماز جمعه اجازه خروج ندادند و ....

این یک طرف داستان و اما سوی دیگر مسئله اهمیت و توجه به حرفه روزنامه نگاری. این اولین باری نیست که چنین فجایعی رخ میدهد, شاید آنچه امروز رخ داد بزرگترین بود , اما اولین نیست. حتی در دولت خاتمی هم این بی توجهی مشهود بود. سکوت در برار اصحاب مطبوعات.
داستانهای خبرنگاران و عکاسان داخلی در رابطه با زلزله بم و چگونگی اسکان و جابجایی خود داستان هفتاد من کاغذ است. در فرصتی مناسب تر ,داستان سفر به بم را خواهم نوشت.

همین جا به خانواده عزیزان از دست رفته و همچنین به خانواده بزرگ مطبوعات تسلیت میگم.

یک مطلب دیگری هم بعدا اضافه میکنم که چرا نور چشمی ها به همچین ماموریتهایی فرستاده نمیشوند؟

7th Parliament election of Iran 2004 , photo by Pooyan Tabatabaei


واما بعد از ممیز نوبت به جامعه مطبوعات رسید و دیشب با پرواز منوچهر نوذری به پایان رسید. (البته امیدوارم)
همیشه جمعه ها را صبح در رختخواب می ماندم و به برنامه صبح جمعه با شما گوش میدادم.شاید بهترین برنامه ای بود که از رادیو پخش میشد.البته راه شب هم طرفداران بسیار داشت.
مسابقه هفته و تهران ساعت بیست از کارهای بیاد ماندنی آنروزهاست. روحش شاد , یادش همه جا.

در انتظار ظهور

Tuesday, December 6th, 2005


عجب داستانی شده این فیلم دیدار احمدی نژاد با جوادی آملی, دارن کم کم تمام کانالهای خبری نشون میدن.
جالب ترین نکته این بود که وقتی داشت داستان رو تعریف میکرد , جوادی آملی یک طوری نگاش میکرد و میگفت بعله بعله – انشالله , که یعنی ... خودتی.

چند روز پیش داشتم گزارش دیدار احمدی نژاد را میخوندم با رسانه های خارجی ,اولا کلی دلم تنگ شد برای روزهای ایران و دیدار های خاتمی.نمی دونم الان چه طوری شده,حتما باید 2000تا ایراد بگیرن تا بتونی برسی به اونجا.
دوما میخواستم خلاصه صحبت ها رو ترجمه کنم برای ای-پی-ا.تیتر سخنرانی را اینطوری انتخاب کرده بودن ” احمدی نژاد : ما باید ایران را سکوی پرتاب امام زمان کنیم.
هر چه فکر کردم دیدم این اصلا ترجمه بشو نیست و.اگر هم ترجمه میکردی یک چیزی شبیه بحث های اتمی میشد.
یاد یکی از دوستان افتادم که تا سالهای 70 مترجم کلی از سردمدارن بود و چه داستانهایی دارد, که این صحبت احمدی نژاد در مقابل آنها خیلی هم مدرن هست.
واقعا کار سختیست که در دنیایی مدرن مترجم قدما باشی

اینهم نماز جمعه و برادران در انتظار ظهور.

عکس از : پویان طباطبایی

شب خوش

Monday, December 5th, 2005


ساعت 3:30 صبح میشه و هنوز خوابت نمیبره.

این حضرت (کریس د برگ) هم که الان چند ساعتی هیت که بی وقفه داره میخونه.
دو هفته درگیر اسباب کشی بودن و بعد مهمانداری فرصتی نگذاشته بود تا سری به وبلاگستان بزنم. مبصر کلاس هم دو روز پیش مجددا ما را نواخت تا به روز باشیم.
چندی پیش چند برگی از نوشته های گذشته ام را تبدیل به فایلهای صوتی کردم و می خواهم هفته ای یک بار چند دقیقه ای از آن را اینجا بگذارم , تا قسمت صوتی نیز به روز باشد.
و اما به عکاسخانه هم سری بزنید, چند عکسی از جشنواره هفته گذشته که در(راجرز سنتر)برگزار شد ببینید.

12th Annual Canadian Aboriginal, photo by Pooyan Tabatabaei