Archive for January, 2006

زرد، سرخ، ارغوانی

Saturday, January 28th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

کار “زرد,سرخ, ارغوانی” را حتما بشنوید.
خیلی خوشحال شدم وقتی امروز صبح شنیدم که بالاخره منتشر شد.

آهنگ شماره 6 با نام” در قطار” را از دست ندهید.

آگهی

Thursday, January 26th, 2006

چون نیک آهنگ نظر داد که تمام اعتراض من به روزنامه روز به خاطر گرفتن تخفیف برای آگهی و مستی نویسنده هست.
از همین جا اعلام میکنم که تا خون در رگ ماست, دیگر اثر ندارد.
به همین خاطر 2 نمونه از آگهی های انتخابی برای روزنامه روز را در همین جا به صورت رایگان عرضه خواهم کرد.

کرباسچی و روز

Wednesday, January 25th, 2006

by Nik Kosar

from NIk Kosar


بجز نوشته های علیرضا حقیقی که ترجیح میدم در سایت خودش بخونم و کارهای نیک آهنگ آنها را هم توی سایتش میبینم – تنها قسمتی از روزنامه- “روز” را که نگاه میکنم , بخش “میهمان روز ” هست که آنهم اصولا برگرفته از رسانه های دیگره.
واقعا نمی دونم با چه رویی ,این همه پول را زدن به جیب و یک همچین روزنامه ای درست کردن .
صحبت هزار دلار و 100 هزار دلار نیست , حرف میلیون یورو هست و 6 تا کارمند.
مدل صفحه بندی که خوب نیست . و تازه این هم از اون تقلب های قدیمی که وقتی روی یک تیتر تو صفحه اول میزنی .دوباره همون صفحه را میاره تا تعداد کلیک ها زیاد بشه . بعد بگن ما آنقدر بیننده داریم.
آقای درخشان که برای همه عالم روزنامه نگاری کرکری می خونه با این صفحه بندیش واقعا ریده.
نکته دیگه این که تمام دوستان حقوق بگیر که در قسمت معرفی , خودشون را هوادار آزادی معرفی کردند , هیچ کجا اسمی از خودشون نگذاشتن ,نه به خاطر مسائل امنیتی [بلکه برای اینکه فردا که گندش در اومد 90 درصد حواننده ها ندونن این اساتید کین و کجان ؟
تا دوباره چتر حقوق بشری را جای دیگه علم کنند و پول ها را بکشن بالا.

اکثر نوشته ها هم که تقریبا مال 8 سال پیشه , یعنی به درد اون موقع ها می خوره .تمام تاریخ مصرف گذشته. یاد جلایی پور بخیر که در باره یک موضوع با همین مضمون میگفت : این حرف ها را اون موقع زدن مهم بود , الان مادر بزرگ منم دیگه از همین حرف ها میزنه.

مطالبی که به انگلیسی ترجمه میشه , اکثرا بهترین انتخاب مقاله نیست .یعنی مطلب بهتری در همان شماره بوده که باید ترجمه میشده.

حالا باز خوبه که یک چند تا مطلب در باب هنر هم اضافه شده که کمی کمک میکنه.

بهر حال امروز در بخش میهمان روز یک مصاحبه خوب با کرباسچی بود .
واقعا تا به حال مصاحبه ای از کرباسچی ندیدم که بدرد بخور نباشه. واقعا کاشکی همین برادران شورای نویسندگان نگاهی به این مصاحبه می انداختند.

کرباسچي: حالا که اصرار بر مثال‌هاي عيني داريد مي توانم بگويم همين که بعد از پيروزي دوم خرداد گفته شد اصلاح طلبان قصد احقاق حقوق اساسي مردم را دارند يک نمونه مناسب است. خب، اينها حرف‌هاي سياسي است، تازه خيلي هم کلي است، درحاليکه بايد روش‌هاي اجرايي ارائه شود. يک روزي مرحوم مصدق آمد و در مقابل رژيم شاه قرار گرفت، تمام آنچه را که شعار مي داد هم دو چيز بود، يکي گفت که من مي‌خواهم نفت را ملي کنم و ديگري هم اينکه قانون انتخابات را اصلاح نمايم. هر دو هم واضح و روشن. ما بايد مي آمديم بعد از دوم خرداد مي گفتيم که در وضع فعلي مملکت مي خواهيم چه کنيم. خيلي هم شفاف بيان مي‌کرديم. البته اشکالي ندارد که ما غير از پل و جاده و نان و آب مردم حرف‌هاي ديگري هم بزنيم. اما بايد چيزهايي بگوييم که مفهوم باشند.

........

کرباسچي: اگر براي مباحث روزمره مردم در جامعه فاکتورهاي عيني ارائه شود، مطمئن باشيد آزادي و دموکراسي هم فارغ از اين فاکتورها نيست. اما طبيعتا شما نمي توانيد براي جامعه اي که محتاج نان شب است و هر وعده اي را براي حل اين مشکل قبول مي کند، دم از آزادي بزنيد. در جامعه اي که فقر و تبعيض درآمدها در سطح گسترده حاکم باشد و سرمايه گذاري و اشتغال هم در آن کم است، ارائه بحث‌هاي سياسي به عمقي که در اين سالها دنبال مي شد يک کاريکاتور است. من قبلا هم گفتم که يک جامعه باز سياسي به حداقلي از درآمد سرانه نياز دارد.شما کجاي دنيا کشورهايي را پيدا مي کنيد که با درآمد سرانه زير 10 هزار دلار، تا اين حد در بحث‌هاي سياسي و شعارهاي آزادي گرايانه غوطه ور شوند؟ مشارکت سياسي بايد مبتني بر دانش باشد و نه تبليغات عوام فريبانه و اين هم موکول است به آنکه حداقل‌هاي زندگي روزمره فراهم گردد.

حتما نگاهی به این مصاحبه بیندازید

آغوش

Tuesday, January 24th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

در آغوش تو ميمرم
در آغوش سپيد پر بهار تو
در آغوشی که ماتمها از او دورند .
در آغوشی که پستانهای کالش ،‌چشمه نورند .

تو با من باش و از آسيب ، ايمن باش
تو با من باش

تو را من همچو جامی از عطش سرشار می خواهم .
تو را در هر نفس ،‌در هر هوس ، در هر هم آغوشی
چو چشم پر نگاه برکه های دور
همه شب در کمين بادهای رهگذر
بيدار می خواهم .

تو چون من باش ، با من باش ، با پرهيز دشمن باش
مرا از خويشتن پر کن
مرا از آتش فريادهای بی سخن پر کن
مرا با طرح اندام سپيدت آشنايی ده
مرا از برق چشمان سياهت روشنايی ده

(نادر نادرپور)

Canadian Election

Sunday, January 22nd, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

What do you think ?
Who’s gonna win this election?

مردم

Sunday, January 22nd, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی



اگر عشق بورزيد مي گويند كه سبك مغزيد
اگر شاد باشيد مي گويند كه ساده لوح و پيش پا افتاده ايد
اگر سخاوتمند و نوع دوست باشيد مي گويند كه مشكوك ايد
اگر گناهان ديگران را ببخشيد مي گويند كه ضعيف هستيد
اگر اطمينان كنيد مي گويند كه احمق ايد
اگر تلاش كنيد كه جمع اين صفات را در خود گردآوريد ، مردم ترديد نخواهند كرد كه شياد و حقه بازيد

آدمها

Thursday, January 19th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی


بعضی آدمها جلد زرکوب دارند.بعضی جلد ضخيم، بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.
بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی.
بعضی آدمها تر جمه شده اند و بعضی تفسير می شوند.
بعضی از آدمها تجديد چاپ می شوند و بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای ديگرند.
بعضی از آدمها دارای صفحات سياه وسفيداند وبعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.
بعضی از آدمها قيمت پشت جلد دارند. بعضی از آدمها با چنددرصد تخفيف به فروش می رسند.
بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.
بعضی ازآدمها را بايد جلد گرفت. بعضی از آدمها را می شود توی جيب گذاشت وبعضی را توی کيف.
بعضی از آدمها نمايشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند. بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی هامعلومات عمومی.
بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و بعضی از آدمهاغلط چاپی فراوانی .
ازروی بعضی از آدمها بايد مشق نوشت و از روی بعضی آدمها بايد جريمه نوشت. بعضی از آدمها را بايد چند بار خواند تا معنی آنها را فهميد . وبعضی از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت....

به راستی ما کدام کتابيم؟

خاتمی و پشتوانه 20 میلیونی

Thursday, January 19th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

بر خاتمی نمی توان خرده گرفت

*
آيا هرگز با خود انديشيده ايد که ميزان واقعی پشتوانه مزدمی خاتمی چه مقدار است؟

*
يا آيا هرگز انديشيده ايد که چه تفاوتی ميان پشتوانه واقعی با تعداد اعلام شده آرای موافق می توان يافت ؟

*
و آيا انديشيده ايد که چه رابطه ای ميان قدرت خاتمی و پشتوانه آرا وجود دارد ؟

يکی از بزرگترين نشانه های همسويی منتخب و انتخاب کنندگان ، تعداد و يا درصد آرای موافق از کل آرا است .لذا از برنده ترين ابزارهای منتخب, تعداد آرای موافق ميباشد که به عنوان پشتوانه ای قابل اتکا بحساب می آيد .

و اما فرق ميان پشتوانه واقعی و تعداد آراء اتخاذ شده در اين نکته است که رای دهندگان را ميتوان به یک مجموعه بزرگ تآبير کرد ،متشکل از ديدگاه های متفاوت و زیر مجموعه های کوچک تر.

حال در قسمت آرای موافق نيز اين مجموعه دارای جمعيت های متفاوت می باشد , به گونه ای که علل انداختن آرای موافق در صندوق با ايده و افکار متفاوتی بوده است .

برای مثال عبارتند از :

1.
گروهی از رای دهندگان که فقط به خاطر فرد رای داده اند.
2.
گروهی ازرای دهندگان که به برنامه فرد يا حذب رای داده اند.
3.
گروهی ازرای دهندگان که به خاطر مخالفت با فرد يا افراد يا گروه و احذاب ديگر رای داده اند .
4.
گروهی ازرای دهندگان که بدون انگيزه خاصی و به طور تصادفی به فرد مذکور رای داده اند .
5.
گروهی ازرای دهندگان که برای منافع شخصی خود رای موافق داده اند.
6.
....

-محمد خاتمی  - عکس از پویان طباطبایی

در اين مجموعه پشتوانه واقعی را گروه شماره يک و دو ميسازند که دليل لازم برای پشتوانه بودن ميباشد ولی کافی نيست .

از ميان اين گروه عده ای يا جمعيت آماری کوچک تری را می توان يافت که بخاطر رسيدن به اهداف و برنامه های فرد منتخب حاضر به پرداخت هزينه های باشند .

اين گروه قليل به عنوان پشتوانه واقعی منتخب شناخته می شوند . که با توجه به اهميت پست و مقام فرد منتخب و محل و جغرافيای محل در درصد های مختلفی نمايان می گردد.

چند درصد از شرکت کنندگان به خاطر- نه – به نظام به خاتمی رای دادند؟
چند درصد برای اینکه ناطق نوری رئیس جمهور نشود به خاتمی رای دادند؟
چند درصد به علت – سادات – بودن خاتمی به او رای دادند؟ (شعار معروف : سلام بر سه سید فاطمی ———خمینی , خامنه ای , خاتمی )
چند درصد به خاتمی و برنامه هایش رای دادند؟

با توجه به مطالب فوق می توان آرای ۲۲ ميليونی محمد خاتمی را به گروه های مختلف تقسيم کرد که اين بخش را برای خوانندگان آزاد گذاشته تا هر کس با دلايل و نظريات خود اين تقسيم بندی را انجام دهد .

. و در قسمت آخر که چند درصد از جامعه حاضر به پرداخت هزينه می باشد ، با توجه به جمعيت آماری تظاهرات ها و نافرمانی های مدنی (مانند کوی دانشگاه – روز دانشجو در پارک لاله )اين رقم به صورت ناچيزی نمايان خواهد شد .

خاتمی کاملا آگاه بود که پشتوانه واقعی او بسیار پایین تر از این رقم است , پس در شرایط بحران مجبور بود تا از سیاست آرامش استفاده کند.
-محمد خاتمی  - عکس از پویان طباطبایی

نقد چیست ؟ منتقد کیست؟

Thursday, January 19th, 2006

نقد چیست ؟ آیا تاختن به هر کس و هر موضوعی نقد نام میگیرد؟
به نظرم نقد به معنای بررسی و شکافتن ,نتیجه گیری در باره یک موضوع می باشد.
و اما منتقد کیست؟
آیا هر کس را می توان به عنوان منتقد قبول کرد و یا ابزار نقد کدام است؟
متاسفانه در فرهنگ ما نقد و سیاه نویسی تقریبا هم معنا شده اند. اولین باری که به این نتیجه رسیدم , به خاطر مقاله های ماهنامه سینما بود که مشترکش بودم.
اکثر نقد ها پر از سیاه نگاری بود .
کم کم در مقوله سیاست هم نظرم را جلب کرد .
نقد تبدیل شد به محل تصفیه حساب های شخصی – جناحی – حزبی. خصوصا در اواخر دوره دوم ریاست خاتمی به اوج رسید.

حالا هم رسیده به فضای وبلاگ . این روزها صفحه های شخصی تبدیل به محل زد و خورد رقبا شده آنهم با نام نقد .

یکی که تا دیروز فارسی بلد نبوده , حالا در زمینه ادبیات مینویسه . آن یکی که در کرمانشاه نانوا بوده , در باره علت پناهنده شدن به کانادا و نبود آزادی بیان در ایران مینویسه.
. چهارتا روزنامه نگار خارجی هم که نمی دونن در ایران چه خبره , طرف مصاحبه های سیاسیشون حسین درخشان شده.
بیشتر از اینکه لجم بگیره , خندم میگیره

واقعا ایرانی ها هر چیزی رو به لجن میکشن. واقعا چند درصد ایرانی های موفق خودشون را داخل جماعت ایرانی می کنند ؟ فکرکنم کمتر از 5 % باشه.
جمهوری اسلامی , دموکرات ترین حکومت برای این مردم هست. ملتی که فقط به 3000 سال گذشته می نازه و پره از سیاهی و تقلب و دورویی....
برای مدرن شدن , اول باید فکر را مدرن کرد .شرط می بندم اگر حکومت ایران امروز عوض شه فردا مردم همدیگر رو میخورن.

منتقدین عزیز , لطفا قبل از نقد کردن 2 تا کتاب در باره نحوه و ابزار نقد بخونید. دوما چهار تا نقد درست از کشورهای مدرن بخونین. قبل از نقد نوشتن هم لوبیا زیاد نخورین & چون تو نقد هاتون بوش میاد.
بیشتر از این نقد های اساتید رو هم نمیزنم , تا بوش بلند نشه

I came to say a word

Tuesday, January 17th, 2006

 پویان طباطبایی

I came to say a word and I shall utter it. Should death take me ere I give voice, the tomorrow shall utter it. For the morrow leaves not a secret hidden in the book of the infinite.

I came to live in the splendour of love and the light of beauty.
Behold me then in life; people cannot separate me from my life.

Should they put out my eyes I would listen to the songs of love and the melodies of beauty and gladness. Were they to stop my ears I would find joy in the caress of the breeze compounded of beauty’s fragrance and the sweet breaths of lovers.

And if I am Denied the air I will live with my spirit; for the spirit is the daughter of love and beauty.

I came to be for all and in all. That which alone I do today shall be proclaimed before the people in days to come.
And what I now say with one tongue, tomorrow will say with many.