Archive for February, 2006

Islam

Wednesday, February 8th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

این ایمیل را امروز یکی از دوستان فرستاد .
دیدم جالبه که شما هم بخونید

Why a Jew can grow his beard in order to practice his faith But when Muslim does the same, he is an extremist and terrorist!

Why a nun can be covered from head to toe in order to devote herself to God But when Muslimah does the same she oppressed
When a western women stays at home to look after her house and kids she is respected because of sacrificing herself and doing good for the household? But when a Muslim woman does so by her will, they say, “she needs to be liberated”!

Any girl can go to university wearing what she wills and have her rights and freedom? But when Muslimah wears a Hijab they prevent her from entering her university!

When a child dedicates himself to a subject he has potential. But when he dedicates himself to Islam he is hopeless!
When a Christian or a Jew kills someone religion is not mentioned, but when Muslim is charged with a crime, it is Islam that goes to trial!

When someone sacrfices himself to keep others alive, he is noble and all respect him. But when a Palestinian does that to save his son from being killed, his brother’s arm being broken, his mother being raped, his home being destroyed, and his mosque being violated—He gets the title of a terrorist! Why? Because he is a Muslim!

When there is a trouble we accept any solution? If the solution lies in Islam, we refuse to take a look at it. When someone drives a perfect car in a bad way no one blames the car. But when any Muslim makes a mistake or treats people in a bad manner – people say “Islam is the reason”! Without looking to the tradition of Islam, people believe what the newspapers say. But question what the Quran says!

اهل حمامم

Tuesday, February 7th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

اندر احوالات دوستی عزیز:


اهل حمامم

پوستم مهتابي‌ست
چشمهايم آبی‌ست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مي‌اندازد
شامپو مصرف كرد
كله‌اش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!

حرفه‌ام دلاكي‌ست
هدف من پاكي‌ست
مي‌نشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
مي‌دود در پي صابون و لگن

اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتري‌هاي عزيز
لگن خاصره‌تان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آب‌مان بند آمد

آزادی

Sunday, February 5th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی



تهران – یک روز پاییزی – میدان ونک
سکانس یک – برداشت اول

آفا تجریش می خوره ؟
بیا بالا
سوار می شوم و تاکسی با سرعتی زیاد از وسط مسافران راهش را باز می کند
از راننده خواهش می کنم که کسی را جلو سوار نکند و من پول 2 نفر را خواهم داد.
خوشحال می شود و پیچ رادیو را باز می کند.
یکی از آهنگهای ویگن از رادیو پیام پخش میشود
ولی هر چه منتظر میمانم از ویگن خبری نمیشود

از راننده می پرسم : چرا پس ویگن نمی خونه ؟
راننده : ای آقا تو کشور دیکتاتوری که ویگن نمیخونه
با شنیدن لغت دیکتاتوری کمی قلقکم میشود ومی پرسم :
چرا دیکتاتوری؟ مگه آزادی نیست ؟
قبل از اینکه راننده حرفی بزند , یکی از مسافرین جواب را می دهد
به نظرم می رسد که باید سلطنت طلب باشد.
هنوز جوابش تمام نشده مسافر دیگری – که چهره ای اسلامی دارد – به شدت نظریات نفر قبل را رد می کند.
راننده ا ز کوره در می رود و سرش را به عقب بر میگرداند که جواب درشتی بدهد .
صدای بوق می آید و راننده هرطوری شده ماشین را جمع میکند.
همه ساکت می شوند.

راننده را میبینم که زیر لبی فحش خواهر مادر به مسافر پشتی میدهد.
دوباره می پرسم : به نظر شما آزادی یعنی چه؟
جنجال غریبی می شود و من نظاره گر آن
از آزادی بیان میشنوی تا آزادی باز شدن فاحشه خانه ها
لبخند میزنم و افسوس که چرا ذستگاه صدا برداری را با خودم نیاوردم
مسافرین پیاده و سوار می شوند و بحث همچنان ادامه دارد

از سه راه امین حضور می گویند تا به آخرین تماس تلفنی بوش با پوتین
و دیگری بلافاصله با شنیدن اسم پوتین , می تازد به صنعت کفش
عطسه می کنم و هنوز دستمال را از جیبم در نیاوردم که یکی شروع می کند به تجویز دارو و فواید آب گریپ فروت
دیگری بلافاصله در باره راه حل گوش درد می پرسد و ....

رادیو هم دارد برای خودش می خواند
کلمه دیگری بحث را به گوشه ای دیگر پرتاب میکند
تا آنجا که کم کم می زنند به صحرای کربلا.
دلم می خواهد این بحث تمام نشود , اما چاره ای نیست
.به ایستگاه آخر رسیده ایم

عاقلان

Saturday, February 4th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

ما هم دل شکسته و دیوانه بوده ایم
ما هم اسیر طره جانانه بوده ایم
ما نیز , چون نسیم سحر در حریم باغ
روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ایم
بر کام خشک , به حقارت نظر مکن
ما هم رفیق ساغر و پیمانه بوده ایم
ای عاقلان , به لذت دیوانگی قسم
ما نیز دل شکسته و دیوانه بوده ایم


(پژمان بختیاری)

شهر خاموش

Saturday, February 4th, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی


شهریست در خموشی و دیوارهای شهر
گشتند تکیه گاه من هرزه گرد مست
با خویشتن به زمزمه ام این حدیث را:
یا هست آنچه نیست و یا نیست آنچه هست !

داغم به لب ز بوسه , یک شب , که شامگاه
زخمی نهاد بر دلم و آشنا شدیم
با یک نگاه عهد ببستیم و او مرا
نشناخت کیستم ! سپس از هم جدا شدیم



(نصرت رحمانی)

باران

Friday, February 3rd, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

ساعت 1:30 نیمه شب.
هوا بارانی
من تنها
.....

هوس کردم بزنم بیرون , ولی خب تنهایی حال نمیده.

ای تورنتو
دوست خوب , سیخی چند؟


در شبان غم تنهایی خویش
عابر چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام


(حمید مصدق)

حضور

Wednesday, February 1st, 2006

-Pooyan Tabatabaei  - عکس از پویان طباطبایی

در حضور ديگران
كتمان مي‌كنم كه تو محبوب مني
و در اعماق جان خود
شرم‌سار اين دروغ عظيمم!
مي‌گويم ميان ما چيزي نبوده است،
تا از جنجالها رهايي يابم!
شايعات آن عشق شيرين را تكذيب مي‌كنم
و تاريخ زيباي خود را فرو مي‌ريزم!
احمقانه مي‌گويم بي‌گناهم!
جسم را مي‌كشم و به كاهني تبديل مي‌شوم!
از بهشت چشمانت مي‌گريزم!
نقش دلقكي را بازي مي‌كنم-عشق من!-
و اين بازي را مي‌بازم
و باز مي‌گردم!
چرا كه شب
-حتا اگر بخواهد-
نمي‌تواند ستاره‌هايش را انكار كند
و دريا
-حتا اگر بخواهد-
كشتي‌هايش را...


نزار قبانی