ساحل
Monday, November 27th, 2006

- برای شنیدن برنامه , در انتهای متن دکمه Play را فشار دهید -
چندیست که گالری های آمریکای شمالی . میزبان کارهای جدید صادق تیرافکن است.
تیرافکن در سال 1965 میلادی و در یک خانواده ایرانی در کشورعراق بدنیا آمد و در همان دوران طفولیت به همراه خانواده راهی ایران شد .وی دارای مدرک لیسانس عکاسی از دانشگاه تهران است و از سال 1980 تا کنون در گالری های مهم دنیا نمایش داشته است.
مجموعه جدید کارهای تیرافکن با نام “وسوسه” تکیه بر رمزآلود بودن انار و وسوسه نهفته در آن دارد . در فرهنگ بومی ایران و خاورمیانه تا هند , همیشه انار , به عنوان سمبلی در مذهب و هنر مطرح بوده است تا آنجا که یکی از سه میوه مبارک بودا شمرده شده است.
در اسلام و در اسطوره شناسی یونان بدان اشاره شده است. در نقاشی های مسیحیان , مریم باکره عموما با اناری در دست نمایش داده شده است که نمادی بر اقتدار اوست در هنگام مرگ پسرش.
در مجموعه کارهای تیر افکن , از المانهای رنگ قرمز , خنجر و مرد به کرات استفاده شده است , که به گونه ای نمایشی از مرد مدرن ایرانیست ,در برخورد با گذشته خود و تلاش برای رسیدن به هویتی جدید.
در ارتباط با نوع کار “تیرافکن ” , “محمود معراجی” می گوید:
“کارهای تیر افکن را دوست دارم. هنرمند جوانیست که به عبارتی , خلاقیت جنون آمیزش را به طور کنترل شده نمایش میدهد.
در آن قسمت از کارها که مربوط به خطوط خارجی بدن و فرم های بدن در تصویر است , خصوصا هنگاهی که صورت ها دیده نمی شوند یا حرکت دستهایی که صورت را می پوشانند و یا انار را می فشارند, از لحاظ ساختاری و استاتیک به گونه ای به آبستره نزدیک می شود ودر اینجاست که کار, جذبه پیدا می کند.”
چندی از منتقدان اروپایی و آمریکایی , مجموعه جدید “وسوسه” را در کنار تابلو “شام آخر” داوینچی قرار داده و متذکر می شوند که تیرافکن با الهام از “شام آخر” در استفاده از سمبل های تاریخی و همچنین با نحوه قرار دادن خود و دیگران در تصویر و ارتباطش با انار , کاری بزرگ خلق کرده است.
“معراجی” در این باره می گوید:
” به نظر من همه کارهای نمایش , وسوسه بود. اصولا وسوسه یکی از دلمشغولی های همیشگی تیرافکن است.
وسوسه به خودی خود کلمه گسترده ایست . چنانچه به تاریخ هنر نگاهی بیاندازیم , همیشه یکی از ابزار مهم خلاقیت , وسوسه بوده است.
به چه چیزی وسوسه شدن خود تولید نگاهی خاص می کند. چرا موضوع فشردن انار, انتخاب می شود؟ آیا رنگ قرمز ما را به یاد خون می اندازد ؟ آیا خون وسوه انگیز است ؟ تمام این سوال ها استعاره است و به نوعی گفتگوست چرا که با دیدن کارها , بیننده نیز خود به نوعی دچار وسوسه می شود.”
در حال حاضر کارهای تیرافکن در گالری - لی کا-سینگ – LEE Ka-sing Gallery - واقع در تورنتو به نمایش درآمده است و تا روز 26 نوامبر ادامه خواهد داشت.
——————————————————————————————
این هم مصاحبه نیاز سلیمی با صادق تیر افکن
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
پرده اول
تقریبا ماه ژانویه 2006 بود که مطلبی در باره ” روز آن لاین “ و دست اندرکارانش نوشتم. بلافاصله “نازلی” هم داستان را ادامه داد و یکی از دوستان هم که در روز قلم میزند نیمه شبی تماس گرفت که بابا بی خیال.
به هر حال کمی داستان طولانی تر شد و باقی وبلاگ ها هم کمی در این باره دست به کیبورد شدند , تا آنجا که “وبلاگ جمهور” بدون اینکه من را بشناسد , مطلب خنده داری در ارتباط با من نوشت و از روز به شدت دفاع کرد که به خاطر جنوبی بودنش , بخشیدمش.
این داستان گذشت تا چند هفته پیش , با تعطیلی سایت “روز” و نوشته حسین درخشان در ارتباط با عدم دریافت حسابهایش , یک بار دیگر داستان “روز” مورد توجه وبلاگرها قرار گرفت و بزن بزن ها شروع شد.
دوست خوبم نیک آهنگ هم که به سید عصبی معروف است , شروع به چاپ اسناد و مدارک و ... کرد و این داستان تا به امروز ادامه دارد. ه
پرده دوم
تهران که بودم , مطلبی در ارتباط با فستیوال اوزنابورگ آلمان و حضور ارکستر سمفونیک تهران به همراه مصاحبه اختصاصی با “میشل درای”ر(مدیر فستیوال) و “نادر مشایخی” (رهبر ارکستر سمفونیک تهران) برای “روز” کار کردم که کاشکی برای “رادیو زمانه” می فرستادم . هفته بعد هم “روزنامه شرق” تعطیل شد و عکس اول ” روز” در ارتباط با همین موضوع از من بود. اواخر ماه سپتامبر , صورت حسابی برای روز آنلاین فرستادم .ه
پرده سوم
از ماه اکتبر برای “رادیو زمانه” کارهایی درست می کنم که بجز 2 تا از آنها , باقی همه پخش شده است و هر ماه صورتحساب ها درست پرداخت شده. گو اینکه به نحوه کار و اداره این رادیو نقدی دارم که در نوشته دیگری به آن خواهم پرداخت , اما در زمینه مالی تا به حال , دقیق و مرتب بوده اند. ه
پرده آخر
به صورتحصاب بنده , از طرف “روز” هیچ پاسخی داده نشد , لذا برای بار دوم همان را به “روز آنلاین” فرستادم و هنوز بعد از تقریبا 2 ماه , جوابی از این جماعت به دستم نرسیده و داستان حسین هم همچنان به قوت خود باقیست. جالب اینجاست که , هر کجا که پولی برای کار مطبوعاتی توسط ارگانی یا بنیادی در نظر گرفته می شود , این دوستان , یک شبه , مانند جن , ظاهر می شوند تا یک وقت خدای ناکرده از قافله عقب نمانند. با قرار دادهای سالی 50 تا 60 هزار یورو برای روزی 10 دقیقه کار کردن حاضرند همه را بدنام کنند . جا لبتر آنکه این کار را حرفه ای گری می دانند. چندی پیش با دوستی از قلم بدستان روز حرف می زدم و گلایه می کردم . او هم در جواب گفت: کمی حرفه ای باش
خوب شد که داستان حرفه ای بازی را هم فهمیدیم. دوستانی که هم با جماعت ایرانی و هم خارجی کار کرده باشند , می دانند که تفاوت حرفه بودن از کجاست تا به کجا
همین الان خبر کامل خشونت پلیس در دانشگاه یو سی ال ای , بر علیه دانشچوی ایرانی به نام مصطفی طباطبایی نژاد را در
سایت نازلی دیدم.
یاد جمله رضا شاه افتادم که گفت:
” در خانواده قاجار فقط 2 مرد بود
یکی آغا محمد خان قاجار و دیگری خانم فخرالدوله ( مادر امینی)” واقعا تنها مرد این جماعت فراری ایرانی در خارج , نازلی است . به دانشگاه زنگ زده و به پلیس هم زنگ زده . همه باید این کار را بکنند و هر پوفیوز ترسویی که 100 تا دلیل میاره که نباید چنین کاری کرد , فقط گه زیادی می خوره. فیلم این برخورد رو هم در سایت نازلی یا اینجا میشه دید. زود دست به کار بشین و تماس بگیرید وگرنه فردا نوبت باقی ایرانی ها میشود.
یاد یک شعر از برشت افتادم که می گردم و دیرتری میگذارم اینجا. برید سایت نازلی را ببینید . تلفن و ایمیل رییس دانشگاه و پلیس و همه آنجاست:
من همين الان اول به پليس دانشگاه زنگ زدم که این اعلامیه را در مورد این ماجرا در وب سايتشون چاپ کرده اند و حرف حسابشان این است که این آقا با ما همکاری نمی کرده پس ما زديم سرويسش کرديم. این يک اعلاميه پليس تيپيکال هست و این خوک های کثيف هروقت از قدرتشون سؤاستفاده می کنند بعدش دست به اعلاميه دادنشان عالی هست. وب سايت دانشگاه و دفتر رئيس هم يک اعلاميه دادند و گفته اند که پليس داره تحقيق می کنه که زپرشک...شما که نمی آييد تحقيقات مربوط به يک قتل را بدهيد دست خود قاتل!! خواهش می کنم به رئيس دفتر دانشگاه و دفتر پليس دانشگاه زنگ بزنيد و اگر...ادامه
لینک های مربوطه :
یک پیام دیگه :
I actually just got this email. For those of you in the LA area try to make it!
JOIN US FOR A PROTEST FRIDAY (NOV. 17) at NOON. UCLA KERCKHOFF STEPS (BRUINWALK). DON’T BE LATE!
For more info, call (909) 709-3228 or email Combiz@ucla.edu.
please message your group and friends.

روز چهارشنبه 8 نوامبر 2006 , یک روز پس از شکست محافظه کاران در انتخابات آمریکا و پیروزی دموکراتها در سنا و کنگره آمریکا , پیتر مک کی (Peter Mackay), وزیر امور خارجه کانادا که از حزب محافظه کار است, در دیداری با خبرنگاران گفت:
” اجازه بدهید با این جمله آغاز کنم که مردم آمریکا انتخاب خود را برگزیدند. تغییراتی که در کنگره و سنای آمریکا اتفاق افتاد به ما یادآوری کرد که باید در تمام سطوح از بالا ترین تا پایین ترین, خصوصا در مواردی که مربوط به روابط آمریکا با کانادا است بیشتر شرکت کنیم.
صرفنظر از اینکه چه حزبی قدرت را در کنگره و سنا در دست دارد و حتی چه کسی در کاخ سفید است, ایالات متحده همچنان بزرگترین شریک تجاری ما خواهد بود. این رابطه اقتصادی, با رقمی نزدیک به 2 بیلیون دلار در روز سود آورترین و تاریخی ترین رابطه ها در جهان است.
بنابراین ما برای این رابطه, ارزش زیادی قائل هستیم و در نگهداری آن تلاش خواهیم کرد.”
همچنین در ارتباط با موضوع اتمی سازی ایران در جواب خبرنگاری که سوال کرد:” راه کار کانادا در برخورد با موضوع اتمی ایران چه خواهد بود و در صورت درگرفتن جنگ, موضع کانادا چه خواهد بود؟ ” گفت :
“اجازه بدهید که بگویم ما امیدواریم که به چنین نقطه ای نرسیم. ما از تلاش و فعالیتهای شورای امنیت سازمان ملل برای حل بحران اتمی سازی ایران حمایت می کنیم. مدت زمان طولانی می گذرد که ما در انتظار تعلیق غنی سازی اورانیوم از جانب ایران هستیم و معتقدیم که این غنی سازی موجب بی ثباتی منطقه و جهان خواهد شد.
برخی از اظهارات آقای احمدی نژاد بشدت تحریک کننده است, که من آنها را خطرناک و مملو از تنفر می دانم .
بسیار جای تاسف است که چنین اظهاراتی از جانب شخصی مطرح میگردد که در کشوری بسیار مهم و با تاریخی بزرگ زندگی می کند.
در دیداری که با وزیر امور خارجه ایران در ارتباط با مسئله حقوق بشرداشتم , در رابطه با اندیشمند محترم , رامین جهانبگلو که فردی ایرانیست و شهروندی کانادا را نیزدارد به گفتگو پرداختیم و خوشبختانه او آزاد شد.
به نظرم می رسد که امروز باید ایران را تشویق کنیم برای حداقل, حضور و شرکت کردنش در گفتگوهای دیپلماتیک با سازمان ملل و کشورهای اروپایی دربحث اتمی سازی و با ترغیب این کشور, امیدوار باشیم که در آینده نزدیک, ایران با جدیت و شفافیت بیشتری به این گفتگوها ادامه دهد.”
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
دفتر مجله تصویر سال شاید از معدود ترین مکانهایی باشه که همیشه دلم براش تنگ میشه. صمدیان یا به قولی صمد یکی از معدودترین هنرمندایی هست که همیشه یک چیزس یاد میگیری از دیدارش.
مراسم جشن تصویر سال در تهران برپاست و برای دومین سال متوالی برای گرفتن عکس آخر , باز هم ایران نیستم.
3 روز مانده باه افتتاحیه با صمد تلفنی حرف زدم و قول یک مصاحبه حسابی را ازش گرفتم . گفت چرا نمیای دفتر ؟
گفتم: معلوم که نزدیک افتتاحیه است و فکرت مشغوله .
من یک ماهه برگشتم کانادا .
عکس های جالبی از صمدیان دارم , از دوران آماده سازی نمایشگاه عکس تئاتر فجر, ولی خب از صمد اجازه ندارم که استفاده کنم.
می خواستم یک چیزی نوشته باشم که دیدم آزادا عصاران مطلب خیلی خوبی نوشته در همین رابطه .
بخوانید:
چند سالی هست که با استرس و دوندگی های قبل از شروع جشن تصویر سال آشنا شده ام. مدتی است که اگر بتوانم از بودن کنار آدم هایی که صمدیان را بی دغدغه کمک می کنند تا مراسمی را برگزار کندکه درآن ده ها هنرمندراکنار هم می نشاند،دریغ نمی کنم.
سیف اله صمدیان آنقدر محبوب هست که هر کسی یک بار از کنارش عبور کند،درگیر ذهن ساده ای می شود که بدون چشمداشتی سال هاست در صحنه عکاسی وفیلمسازی یگانه می تازد..به بخش بدون چشمداشتش تاکید دارم چون سال هاست کارش را از نزدیک می بینم و نگاهش را به “زندگی درست”.. قبل از اینکه عکاس یا فیلمسازی برایش مهم باشد.
می توانم تصور کنم قیافه مریم (ملک)را وقتی مدام داد می زند و صمدیان را از پای تلفن جلوی کامپیوتر می کشاند تا عکس ها را برای آخرین لحظه های باقی مانده،انتخاب کندکه بروند کلبه هنر برای چاپ!
می توانم نگاه خسته مسعود را از اوضاع اتاق شلوغ ببینم...می توانم نوشین و گیتی و بقیه بچه هایی را که همیشه موقع کمک به عناصرمتصل به تصویرسال آماده اند،ببینم که می دوند..چسب می زنند..جابه جا می کنند...اسم ها را چک می کنند ..آها..و از دست پژمان همیشه گیج حرص می خورند و با شوخی...چای و شیرینی کشمشی همه نگرانی ها را دور می کنند.
می توانم صورت سه شب نخوابیده صمدیان را ببینم.در حالی که همه کار را خودش می کند؛هم دستورات ارشاد را برای ادیت یا سانسورفیلم ها اعمال می کند،هم مصاحبه ها را چک می کند،هم مهمان دارد و هم اوضاع دفتر را مرور می کند ...ه
دیگر سویل نیست.مریم دوممان هم نیست.من هم نیستم. می دانم آنها هم دلشان لک زده برای همه این.... ادامه
صحنه جادویی زمان
مرا به تو پیوند می دهد
و ساعت 11 بار می زند
=======
آرام دستی بر دستت می آویزم
ودر تاریکی شب
دلم را با صدایت , کوک میکنم
=======
تویی و تو
و من , که در تو غوطه ورم
جامی به رسم یادبود خالی می شود
و خاطره ها با هر جام , زنده تر
و ما که امشب , ما شده ایم
=======
ساعت 12 بار می زند
صدایی می شنوم
چشمهایت پر از معناست
و لبهایت خاموش
و من که نگاهم , تر می شود
و کسی می خواند
باید امشب بروم
12-خرداد – 1385
مسافر صندلی 27 سی
- برای شنیدن این برنامه , در انتهای نوشتار , دکمه play را فشار دهید -
دوم تا شانزدهم دسامبر 2006 , نمایشگاه آرتا گالری میزبان نقاشی های آیدین آغداشلو خواهد بود .
در روز افتتاحیه , استقبال ایرانیان و هنر دوستان به حدی بود که برای دیدن کارها باید زمانی را بیرون از گالری در سرمای پائیزی تورنتو سپری میکردی تا با خروج گروهی , شرایط حضور مهیا شود .
آيدين آغداشلو متولد اکتبر 1940 را بی شک , می توان یکی از مطرح ترین نقاشان و گرافیست های ایرانی خواند که چه در دوره شاهنشاهی و چه در دوران پس از انقلاب مورد توجه ملت و دولت بوده است .
خود در این رابطه میگوید : “خودم را نه نقاش “فلسفي” مي دانم و نه “سياسي”. گمان مي كنم هنر به چيزي بسيط تر و عمده تر و ماندگارتر اشاره دارد تا به رخدادهاي مقطعي و گذراي سياسي.”
وی با تلاش و پیگیری همسر و دو فرزندش پس از 32 سال , نمایشی انفرادی را برگزار کرده و 23 اثر را در کنار هم قرار داده است که به لحاظ موضوعی کمی پراکنده , اما سیر تحول فکری آغداشلو را نمایش می دهند.
در دیدار دوستانه ای با خبرنگاران که در کافه تیتر تهران برگزار شد, آغداشلو, در ارتباط با مفاهیمی چون قالب و معنا گفت:
“انسان ها مدتی کار و تلاش می کنند و مسیری را طی می کنند تا به معنایی برسند. سپس دیگر نمی توانند از این معنا خارج شوند. برای اینکه عمر خود را صرف آن کرده اند و درست همین جاست که اسیر تکرار می شوند. آنها فقط خود را تکرار می کنند.“
آغداشلو البته این تکرار را همیشه بد نمی داند. او می گوید:
“ اگر برای معنای تکراری از قالب های نوین و جذاب استفاده شود، بازهم می توان به آن پرداخت. گاهی در هنر معنا ثابت می ماند ولی جریان های نوین و موج های تازه ای برای بیان آن استفاده می شود.“
آغداشلو این شیوه را می ستاید اما معتقد است که تکرار شدن زیاد باعث خروج از معنا و تکرار قالب می شود. در این حالت سبک های هنری به اشباع می رسند و عمرشان تمام می شود.

در ارتباط با این نمایش , محمود معراجی نقاش برجسته ایرانی می گوید :
” قدرت آغداشلو در این است که تکنسین خوبیست. بدین معنا که اجراها بسیار خوب است اما تکنیک , متعلق به افراد دیگریست که قبلا این کارها را اجرا کرده اند , مانند دوران رنسانس و رنسانس پسین (اولیه) که شاخص کارها , پوستر نمایش است . کاری از جان وانیک (Jan van Eyck) به نام “مردی با عمامه قرمز” که آغداشلو اجرای بسیار ممتازی از آن انجام داده است و به واسطه آن , تجلیل بسیار خوبی از آن دورن به عمل آورده. باید ببینیم آیا تجلیل کردن از تاریخ هنر, جزو مسئولیتهای یک هنرمند است یا خیر؟ آن یک بحث دیگریست .”
” از نظر من ارتباط کلامی و ادبی آغداشلو بیش از ارتباط تصویری اوست . در ساختار تصویری او , به طور مثال هنگامی که به موضوع انهدام توجه میکند و کلمه انهدام را به کار میبرد , انهدامی کامل صورت نمی گیرد , بلکه, تصویر خارجی به هم می ریزد.”
” به طور مثال: در جراحت , شکل بیرونی را می بینید نه درونی را . وقتی قرار بر یک تغییر درونی در تصویر باشد , بدین معناست که یک تغییر ساختاری در اثر هنری اتفاق بیافتد و فضایی مانند کوبیسم و یا اکسپرسیونیسم حاصل شود.”
“به نظر من آغداشلو , آنقدرهنر سنتی (چه خط , چه مینیاتور, چه هنرغربی و... ) را دوست دارد که حاضر نیست آنها را پاره و یا کاملا منهدم کند. ترجیح می دهد تا مچاله بشوند که بعدا بتوان دوباره صافشان کرد. این شاید لطف کار باشد, بدان معنا که آغداشلو می خواهد چیزی را از دست ندهد . باید گفت ارادت آغداشلو به تاریخ هنر و آثار هنری آنقدر زیاد است که چنانچه از مقوله انهدام میگوید , هدفش انهدام کامل اثر نیست.”
آغداشلو در آخرین مصاحبه اش می گوید:
” اگر “اگوست رنوار” هستي را در پوست شاداب دختركان مليح جستجو مي كند و مي يابد، و يا “مونه” آن را در تابش نور خورشيد بر چمنزارهاي آكنده از شقايق ها، من هم در صراحي هاي فيروزه اي رنگ دوران سلجوقي و مينياتورهاي رنگين و درخشان چهارصد سال پيش مي يابمش و عنوانش مي كنم. “
Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.
برای گرفتن سنا هنوز احتیاج به بردن 3 صندلی از 4 تای آخر هست . امیدوارم که برنده بشن.
=========================
تکزاس هم به دموکراتها رسید. در ویرجینیا هم دموکراتها در حال بردن هستند. فقط 1 صندلی دیگه.
آی
دارم سکته میکنم.
==========================
ساعت 2 صبح : میسوری هم داره به دموکراتها میرسه
یوهوووووووووووووووو
============================
ساعت 2:12 تعداد صندلی ها برای هر جناح در حال حاضر 49 عدد هست و فقط 2 تا صندلی مانده , ویرجینیا و مونتانا که در هر 2 دموکراتها کمی جلوتر هستند.
اگر سنا هم به دست دموکراتها بیافتد , کار جورج بوش عزیز خیلی سخت خواهد شد.
آمریکا با قدرت به جنگ , نه گفت
==========================
ساعت 2:18 دقیقه
سناتور وب از حزب دموکرات در ویرجینیا برنده شد
جانمی جان