Archive for February, 2007

فستیوال مجسمه های یخی

Wednesday, February 28th, 2007

روز شنبه مسابقه تراشیدن مجسمه های یخی در یورک ویل تورنتو برگزار شد.


عکس از پویان طباطبایی - Photo by: Pooyan Tabatabaei



عکس از پویان طباطبایی - Photo by: Pooyan Tabatabaei



عکس از پویان طباطبایی - Photo by: Pooyan Tabatabaei



عکس از پویان طباطبایی - Photo by: Pooyan Tabatabaei



عکس از پویان طباطبایی - Photo by: Pooyan Tabatabaei


عکس از پویان طباطبایی - Photo by: Pooyan Tabatabaei

عکس از پویان طباطبایی - Photo by: Pooyan Tabatabaei
برای دیدن باقی عکسها روی عکس پایینی کلیک کنید.
عکس از پویان طباطبایی - Photo by: Pooyan Tabatabaei

خرچنگ های مردابی

Tuesday, February 27th, 2007

عکس از پویان طباطبایی - Photo by: Pooyan Tabatabaei












دراین زمانه ی بی های و هوی لال پرست


خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست


چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خودرا


برای این همه ناباور خیال پرست


به شب نشینی خرچنگ های مردابی


چگونه رقص کند ماهی زلال پرست


رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند


به پای هرزه علف های باغ کال پرست


هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است


به تنگ چشمی نامردم زوال پرست



محمد علی بهمنی


وقتی بقال, ادیتور می شود

Monday, February 26th, 2007

فکر می کنم همه با این حرف موافقند که سواد چیز خوبیست. برای هر شغلی باید , سواد مربوط به آن را داشته باشید تا شما را بپذیرند. در وهله اول مدیران و همکاران و سپس ارباب رجوع. اما جالب اینجاست که در فرهنگ ما ایرانیان, همیشه این موضوع برعکس بوده.هر چه بیسوادتر باشی, شغل بهتری برایت پیدا می شود.هیچ محصور به مرزهای کشوران هم نمی شود , چه, در این غربت بیشتر دیده ام

از رییس نشریه فارسی زبان در تورنتو که در دیدارهای مطبوعاتی با سیاست مداران , به جای کارت ویزیت نشریه, کارت موکت فروشی اش را میدهد یا دیگری که هر روز در دانشگاه تورنتو در ارتباط با مسائل سیاسی اخیر ایران برایش سخنرانی میگذارند , حال آنکه قریب به 3 دهه است که از ایران خارج شده و تا آنجا که ادیتور رادیو فارسی زبان به نوشته من ایراد میگیرد ,در حالیکه بر اساس مدارک موجود در 5دقیقه برنامه اش یک جمله درست نگفته است

جمعه گذشته برنامه ای ساختم برای رادیو زمانه – که فکر می کنم اگر همین طور پیش برود, شاید آخرین باشد – در ارتباط با سام جوانروح و فتوبلاگش به نام “یک روز, یک تصویر” که پخش شد اما هر چه منتظر ماندم متن گفتگو بر روی سایت قرار نگرفت. جالب تر آنکه در ارتباط با این موضوع و هم در رابطه با چند برنامه دیگر ,برای رادیو ایمیل زدم اما جوابی نیامد..

واقعا نمی دانم آقای جامی عزیز که به قولی این همه ساله کار مطبوعاتی, بویژه دررادیو دارد, بر چه اساسی همکارانش را انتخاب می کند؟ خصوصا ادیتورهایش را؟

واقعا اگر مدیریت این است,باید تمام کتابهای دوران دانشگاهم را آتش بزنم و بروم آنجا مدیریت یاد بگیرم. شاید بیش از 5 ایمیل به ایشان زدم و 2 بار هم تماس گرفتم که بار آخر , خانمی که فکر می کنم یا فارسی نمی دانست یا از چاله میدان آمده بود, شماره تلفنم ر اگرفت و گفت که جامی تماس خواهد گرفت که تقزیبا 2 ماهی می شود و هنوز خبری نیست

و اما با بهره گرفتن از ادیتوری که تفاوت ارزش خبری تصویری , دیداری و شنیداری را نمیداند, چیزی بهتر از سایت امروز رادیو زمانه نمی شود. خبری از رقصیدن گروهی در هلند روی سایت می رود که ارزش دیداری ندارد, اما در رابطه با هنرمند تصویر گرا, سایت جا ندارد

این را نوشتم تا متن گفتگویم را با سام جوانروح در اینجا بگذارم و از همین جا از سام عزیز معذرت بخواهم برای وقتی که به هدر رفت و تلاشی که نیمه کاره ماند. از خودم هم معذرت بخواهم به خاطر توهینی که به عقل و دانشم شد. به وقتی که صرف رفت و آمد, تهیه, پردازش و تایپ مقاله ای شد, که بی سوادی آن را نپسندید

سام عزیز شاید این سرمقاله خوبی برای تجلیل از کار هنرمندانه تو نبود. چه کنم که امروز بی خردان بر مسند قدرتند

sam4.jpg

یک روز, یک تصویر

بلافاصله پس از استقبال مردم از بلاگ , بحث فتوبلاگ یا بلاگ تصویری به میان آمد و به سرعت تعداد فتوبلاگ ها افزایش پیدا کرد. بدانجا رسید که روزنامه ها, تلوزیون ها وبه طور کلی رسانه ها بدان توجه خاصی کردند.


Daily Does of Imagery یا جیره روزانه تصویری, یا به عبارتی ساده تر “یک روز, یک تصویر”, فتوبلاگ سام جوانروح است.


جوانروح از ماه جولای سال 2003 , با نیت هر روز یک تصویر, فتوبلاگی برپا کرد و تا آنجا رفت که امروز برنده 2 جایزه جهانی بهترین فتوبلاگ سال, بهترین فتوبلاگ کانادایی و ده ها جایزه دیگر بوده است. وی در سال 1999 , درحالیکه 26 سال بیش نداشت, با بی رغبتی کامل به همراه مادر و خواهرش از تهران به تورنتو نقل مکان کرد که خود دراین باره می گوید:

sam11.jpg

برعکس آن چیزی که فکر می کردم, از اینجا خوشم آمد و توانستم شغل مورد علاقه ام را پیدا کنم, که هنوز هم در آنجا مشغول به کار هستم و فکر میکنم هیچوقت چنین موقعیتی در ایران به دست نمی آوردم. از آنجا که پدرم فیلمبردار است و مادرم هم در صدا و سیما کار می کرد, همیشه دوربین در اطرافم بود. شروع آشنایی من با دوربین , عکاسی سرصحنه کارهای پدرم بود, اما عکاسی به صورت جدی را در کانادا شروع کردم.



وقتی آمدم کانادا خیلی تنها بودم , پس احتیاج داشتم به کاری که هم از نظر روحی و هم هنری من را ارضا بکند و کاری باشد تا بتوانم با شهر جدید راحت تر آشنا بشوم. همچنین می خواستم برای فامیل و دوستانم از محل جدید زندگی عکس بفرستم. از خانه جدید, محل کار, خیابانها و ....


با اینکه مردم اسم من را به عنوان یک عکاس می شناسند, شغل اصلی من طراحی انیمیشن است و خرج زندگی از این راه در می آید. من مدیرهنری قسمت طراحی, در شرکتی هستم که کارهای انیمیشن و جلوه های ویژه می سازد. غالبا رنگها, شکل ها, سایه ها و کمپوزسیون عکس های من , نشان می دهد که عکاس آن یک طراح گرافیک بوده است.


س – چه شد که سایتت معروف شد؟


فکر می کنم مهمترین قسمتش شانس باشد. وقتی که در سال 2003 فتوبلاگ را شروع کردم, تعداد آنها بسیار کم بود. حتی من فتوبلاگی پیدا نکردم که روزانه تصویر جدیدی ارائه کند. بلاگ, تازه داشت معروف می شد و برای فتوبلاگ ها هنوز راه طولانی در پیش بود.


شاید نگاه من به تورنتو, نگاه یک مهاجر بوده و درصد خیلی بالایی از عکس های من در سال های اول از تورنتو بوده. فکر میکنم این موضوع فتوبلاگم را جالب کرده بود که نگاه یک آدم جدیدی بود به شهری که خانه جدیدش است و چیزهایی که برای مردم شهر به صورت روزمره در آمده, یک نفربا نگاه جدیدی دوباره به آنها نشان داده است.


همچنین تعداد زیادی ایمیل دریافت می کنم از مردم سراسر دنیا که از دیدن تورنتو در عکس های من متعجب شده اند, چرا که فکر می کردند تورنتو, باید شهری یخی باشد و ما همه اسکیمو هستیم.


sam21.jpg


فتوبلاگ ” یک روز, یک تصویر” از ماه جولای سال 2003 تا کنون هر روز شاهد یک یا دو تصویر جدید بوده است و تا کنون بیش از 1350 تصویر در آن به نمایش در آمده. در رابطه با میزان بازدید کننده و همچنین این موضوع که چرا بینندگان ایرانی کمتری از این فتوبلاگ دیدن می کنند می گوید:


بیشتر بینندگان سایت من, کانادایی و آمریکایی هستند. بعد نوبت به اروپا می رسد مثل آلمان, انگلیس, فرانسه و ایتالیا. اخیرا گاهی ایران در 20 کشور اول و به ندرت در 10 کشور اول بازدید کنندگان قرار می گیرد. در حقیقت سایت من, دید یک ایرانی هست که خارج از کشورش زندگی می کند و شاید این نگاه برای ایرانیان ساکن خارج, مطلب جدیدی نباشد.


وقتی که سایت را راه انداختم شاید روزی 10 بیننده هم نداشتم اما امروز با توجه به اینکه چه موضوعی را کار کردم, بین 20,000 تا 80,000 بیننده دارم. جالب اینجاست که نمی توان گفت کدام عکس پربیننده خواهد بود و به خاطر همین موضوع , گاهی شوکه شده ام و فکر می کنم این از جذابیت های فتوبلاگ باشد. در ضمن عکسی را نمی توان یافت که همه پسندیده باشند و همچنین عکسی که هیچ کس دوست نداشته باشد.


یکی از دلایی که هنوز نمی خواهم عکاسی را به عنوان شغلم انتخاب کنم این است که, در شغلاتان گاهی باید به سلیقه مشتری, خود را محدود کنید و آزادی شما از دست می رود. فکر می کنم در زمینه کارهای خلاق, آزادی, رل مهمی را بازی می کند و کار باید بدون فیلتر شدن ارائه شود.


sam3.jpg


س – در زمینه عکاسی چه برنامه ای برای آینده در نظر داری؟


فکر می کنم سایت را به همین صورت ادامه بدهم. از طریق این سایت با افراد جالبی در سراسر دنیا آشنا شده ام. از طریق این سایت کارهای جالبی به من پیشنهاد میشود و در حال حاضر برای چند نشریه محلی به طور مداوم عکاسی می کنم.


بحث آن لاین بودن برایم بسیار جالب است. اکثر عکاسان حرفه ای به خاطر دزدیده نشدن کارهایشان,از نمایش آنها در فضای مجازی اینترنت خوداری می کنند ولی من عکس ها را روزانه در سایت میگذارم تا مردم ببینند و این موضوع برای من برعکس کار کرده, بدین صورت که به جای نگرانی از دزدیده شدن کار , برایم کاملا شغل دومی درست کرده است, بدون این که من خودم دنبالش گشته باشم.


س – به نظر تو کاری خوب است که بیننده بیشتری داشته باشد یا کاری که منتقدین بپسندند؟


این یکی از قدیمی ترین بحث های هنر است. من به شخصه معتقدم که هنر کاملا شخصیست. برای مثال, خودم علاقه چندانی به یک سری از عکس هایم که بسیار مورد توجه بینندگان بوده , ندارم ودر سوابق کاری و پرت فولیو portfolio هم نمیگذارمشان, همچنین تعدادی کار دارم که خودم می پسندمشان ولی بینندگان آنها را نپسندیده اند.


واقعا این شخصی بودن هنر است که آن را ارزشمند میکند و فکر می کنم هر دو { هم مردم وهم منتقدین} بخشی از این موضئع هستند وارزش ویژه ای دارند. هر کسی نظرش درست است. اصولا در مقوله هنر, خوبی وبدی بسیار نسبیست.


sam5.jpg



س – چقدر عکس تصویری است که ازداخل چشمی دوربین می بینید و چقدر قسمتی که عکس پردازش می شود؟


یکی از بزرگترین مبحث های عکاسی امروز همین بحث است. یک گروه هستند به نام purist یا گروهی که به اصالت کار و عکاسی خالص اعتقاد دارند. آنها بر این باورند که عکس نهایی همان است که عکاس با دوربین می گیرد و هیچ کار اضافه ای نباید روی آن انجام بگیرد.


خود این موضوع به نظر من محل اشکال است, چرا که برا ی ظاهر کردن همان تصویر شما نیاز به مواد شیمیایی دارید. پس پردازشی صورت می گیرد و آن پردازش, بخشی از هنر است. مثل این می ماند که بگوییم, نقاش نیازی به ابزار نقاشی ندارد. عکاسی هنوز هم هنر محدودی است چرا که دوربین عکاسی قادر نیست تا حوزه یا میزان نوری که چشم میبیند را ثبت کند.


من به شخصه طرفدار گروه دوم هستم. کسانی که برای پردازش تصویراهمیت زیادی قایل هستند. مانند “انسل آدامز” Ansel Adams .وقتی شما دکمه شاتر روی دوربین را فشارمی دهید و عکس را ثبت می کنید, 50 درصد کار انجام شده است.50 درصد باقیمانده عبارت است از نزدیک کردن عکس به آنچه چشم شما هنگام تصویر برداری دیده است.


س – حرف آخر

راه یادگرفتن عکاسی, عکس گرفتن است. با اینکه به نظر خودم از 4 سال پیش درعکاسی بهتر شده ام, معتقدم که 4 سال دیگر نسبت به حال, خیلی بهتر خواهم شد.

Meraji

Wednesday, February 21st, 2007

aby pooyan Tabatabaei - Mahmoud Meraji

Headbones Gallery Site


سرک کشیدن ممنوع

Wednesday, February 21st, 2007


Photo by Pooyan Tabatabaei - sign-   پویان طباطبایی

سیمرغ جشنواره احوال عکاسان را هم پرسید

Tuesday, February 20th, 2007

جشنواره سینمایی فجر امسال پرحادثه بود. از حذف فیلم مهرجویی با نام “علی سنتوری” و بازگشت مجددش به لیست نمایش تا نارضایتی دست‌اندرکاران سینما از نحوه تقسیم سیمرغ‌ها و حضور مسعود ده‌نمکی به عنوان کارگردان و سخنرانی جنجالی او در اختتامیه که گفت “من نه مرغ می‌خواهم و نه سیمرغ”.


اما از نکات مثبت و قابل تأمل امسال بازگشت بخش عکاسی فیلم پس از ۸ سال بود. در این بخش که خود زیرمجموعه بخش مواد تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی بود٬ ۱۲ فیلم حضور داشتند که هیات داوران ۵ عکاس فیلم را نامزد سیمرغ بلورین اعلام کردند

علی زارع

بابک برزویه برای فیلم “حکم”٬ غوغا بیات برای فیلم “یک تکه نان”٬ علی زارع بزای فیلم “وقتی همه خواب بودند”٬ عبدالله عبدی‌نسب برای فیلم “گرگ و میش” و مقداد شمس الواعظین برای فیلم “تقاطع”.


سرانجام روز یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ سیمرغ بلورین جشنواره فجر در بخش عکاسی فیلم در دستان علی زارع هنرمند جوان و با آتیه آرام گرفت.


وی که ۲۶ سال دارد سال ۸۳ جایزه بهترین عکاس تئاتر فجر را نیز از آن خود کرده است.

درتماس تلفنی که با آقای زارع داشتم گفت:
من اصلاً فکر نمی‌کردم که جایزه به من برسد وحتی می‌خواستم در مراسم شرکت نکنم چون کار داشتم. ولی رفتم و ... ادامه

آدمها

Sunday, February 18th, 2007

Photo by Pooyan Tabatabaei - Hello outhere - پویان طباطبایی

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند.بعضی جلد ضخيم، بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.
بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی.
بعضی آدمها تر جمه شده اند و بعضی تفسير می شوند.
بعضی از آدمها تجديد چاپ می شوند و بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای ديگرند.
بعضی از آدمها دارای صفحات سياه وسفيداند وبعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.
بعضی از آدمها قيمت پشت جلد دارند. بعضی از آدمها با چنددرصد تخفيف به فروش می رسند.
بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.
بعضی ازآدمها را بايد جلد گرفت. بعضی از آدمها را می شود توی جيب گذاشت وبعضی را توی کيف.
بعضی از آدمها نمايشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند. بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی هامعلومات عمومی.
بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و بعضی از آدمهاغلط چاپی فراوانی .
ازروی بعضی از آدمها بايد مشق نوشت و از روی بعضی آدمها بايد جريمه نوشت. بعضی از آدمها را بايد چند بار خواند تا معنی آنها را فهميد . وبعضی از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت....
به راستی ما کدام کتابيم؟

Happy Valentine’s Day

Friday, February 16th, 2007

Photo by Pooyan Tabatabaei - Bird - Valentine - پویان طباطبایی

Happy Valentine’s Day

Photo by Pooyan Tabatabaei - Bird - Valentine - پویان طباطبایی

زمان از دست رفته هنرمندان مهاجر

Tuesday, February 13th, 2007


Varely Gallery


مهاجر, لغتی است که امروزه گروه کثیری از انسان ها را در خود جای می دهد. بحث مهاجرت کردن, سختی ها و تجارب مهاجر بودن و فرهنگ مهاجر, از دغدغه های بزرگ کانادا, این کشور پهناور مهاجر پذیر است.

گالری وارلی در شهر مارکام استان انتاریو به مناسبت دهمین سالگرد تاسیسش, میزبان برگزیدگان اولین مسابقه هنرمندان مهاجر است.

Mahmoud Meraji

هفت سین درغربت- محمود معراجی

در میان 22 هنرمند پذیرفته شده, نام های : محمود معراجیشمسی شاهرخی و محسن جمال برای ایرانیان مقیم کانادا آشناتر است.این مسابقه با حمایت شهرداری مارکام و وزیر مهاجرت کانادا برگزار شده است و تا روز 13 می برپا خواهد بود.

روز 28 ژانویه 2007 , نمایش مذکور به وسیله آقای مایکل کل وزیر مهاجرت کانادا افتتاح شد. وی پس از قدردانی از هنرمندان مهاجر متذکر شد که هنرمندان مهاجر , مایه افتخار کانادا بوده و سطح هنر در کشور توسط این گروه, ... ادامه


Shamsi Shahrokhi

شمسی شاهرخی

Last Supper

Tuesday, February 13th, 2007

last Supper By Da Vinci

شام آخر . اثر لئوناردو داوینچی

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو “شام آخر” دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست “نيكي” را به شكل عيسي” و “بدي” را به شكل “يهودا” يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.


روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.


كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.


وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: “من اين تابلو را قبلاً ديده ام!” داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!


“مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند.”

پائولو كوئيلو