Archive for April, 2007

اگر «روز» در زمان مصدق در می‌آمد

Sunday, April 8th, 2007

از

حسين درخشان


می‌گویند کاریکاتوری که در شماره‌ی پیش روز آمده بود مال قبل از آزادی سربازان بوده است. خب، باشد. پس حالا این یکی جدیدترش را ببینید که حتی از آن یکی هم بدتر است.

کاریکاتوریست «روز» از حل شدن شگفت‌آور و خلاقانه‌ی بزرگترین بحران سال‌های اخیر ایران فقط یک چیز را—لابد فرافکنانه—دیده و آن هم دینامیک بی‌اهمیت و بچگانه‌ی جذابیت جنسی ملوان زن بریتانیایی است برای رییس‌جمهور کشورش. او آگاهانه تمام مناسبات موجود قدرت در این بحران دو هفته‌ای و همه‌ی لایه‌ها و ابعادش و پیامدهای آن را برای مردم کشورش، پدر و مادر و خواهر و برادرش، تقلیل داده به سکس و سردبیر «روز» هم با افتخار آن را منتشر کرده است.

این توهین‌آمیزترین واکنشی است که یک ایرانی می‌توانست در ازای دویست یورو پول به چنین اتفاقی نشان دهد. واکنشی حقیرانه‌ که حتی زردترین روزنامه‌ی انگلیس، سان، هم هرگز به اتفاقاتی چنین نشان نداده و نمی‌دهد.

با همین طرز نگاه، شک ندارم که اگر «روز» در زمان مصدق درمی‌آمد، کاریکاتوری از نخست‌وزیر پیر و بی‌باک ملتش می‌کشید و در آن مثلا نشان می‌داد که مصدق پس از سخنرانی‌اش در سازمان ملل، شب‌‌هنگام، کنار منشی موطلایی نماینده‌ی چرچیل در سازمان ملل عاجزانه خوابیده و آرزو می‌کند که کاش می‌توانست راست کند و موطلایی انگلیسی را از نظر جنسی ارضا کند.

شیرین عبادی در آن مقاله‌ای می‌نوشت و به مصدق می‌تاخت که بجای جنجال آفرینی و به خطر انداختن منافع مردم ایران بهتر است ایده‌ی ملی شدن نفت و قطع دست بریتانیا از درآمد کشورش را به رفراندم بگذارد.

مسعود بهنود می‌نوشت که هنگام قدم زدن در خیابان ساوث کنزینگتون، روزنامه‌ی تایم در دست، دختر جوان خطیب‌السلطنه را دیده که در لندن دارد با تمام کردن دکترای حقوق برای خودش خانمی می‌شود و از قول دخترک جوان برای ما نقل می‌کند که در کلاس درس حقوق بین‌الملل تمام ششصد و بیست و سه نفر دانشجوی انگلیسی پس از شنیدن اسم مصدق از استادشان از شدت خنده به گریه افتاده‌اند و استادشان برایشان دو ساعت و چهل و چهار دقیقه‌ی تمام توضیح داده که چرا روش ایران را در علم حقوق بین‌الملل به عنوان دیپلماسی مندرس می‌نامند.

حسین باستانی با اسم مستعار نیک‌زاد حقیقت‌بین گزارشی می‌نوشت و در آن به نخست وزیر ایران «هشدار» می‌داد که «رویکرد» «تهاجمی»‌اش در «مواجهه» با «امپراطوری» محترم «و» بزرگ «بریطانیا» با توجه «به» شرایط «سنی» نخست‌وزیر به مصلحت نیست «و» بهتر است آن «روزنامه‌ی عصر طهران» به جای انتقاد از «دولت فخیمه‌ی» «بریطانیا» به «حقوق» پایمال شده‌ی کارمندان «بریطانیایی» «کمپانی» «انگلو-ایرانین» بپردازد.

امید معماریان با یکی دیگر از شش اسم مستعارش گزارشی درباره‌ی وضع نابسامان خانه‌های سالمندان طهران می‌نوشت و با مقایسه‌ی آن با وضع درخشان خانه‌‌های سالمندان در کالیفرنیای جنوبی به ... ادامه

كدام‌تان‌ چشم‌ ما هستيد؟

Friday, April 6th, 2007

از مجتبا پورمحسن
پيمان‌ هوشمندزاده‌ هم‌ نويسنده‌ است‌ هم‌ عكاس. عكس‌های‌ منحصر به‌ فرد او از چهره‌های‌ سرشناس‌ ادبيات‌ ايران‌ را خيلی‌ها تحسين‌ كرده‌اند.

هوشمندزاده‌ نمايشگاه‌های‌ متعددی‌ در تهران، دانمارک، استراليا، آمريكا و چند كشور ديگر برگزار كرده‌ و جوايز متعددی‌ هم‌ دريافت‌ كرده‌ است،‌ كه‌ از بين‌ آنها، می‌توان‌ به‌ مدال‌ طلای‌ نمايشگاه‌ بين‌المللی‌ كودک‌ تهران‌ و مدال‌ برنز دو سالانه‌ی‌ عكس‌ موزه‌ی‌ هنرهای‌ معاصر ايران‌ اشاره‌ كرد.

اين‌ عكاس‌ نام‌آشنا در آخرين‌ روزهای‌ سال‌ گذشته‌ وقتی‌ خبرساز شد كه‌ متن‌ كامل‌ مطلبی‌ از او، درباره‌ی‌ عكاسی‌ خبری،‌ در يک‌ سايت‌ اينترنتی‌ منتشر شد. البته پیش از آن، خلاصه‌ای‌ از اين‌ مطلب‌ درمجله‌ی‌ «عكسنامه» منتشر شده‌ بود، اما انتشار متن‌ كامل‌ مطلب، بازتاب‌های‌ فراوانی‌ داشت.

هوشمندزاده‌ می‌نويسد: «عكاسی‌ خبری‌ ما متوهم‌ شده‌ است. و اين‌ توهم، توهم‌ خطرناک‌ و واگيرداری‌ست‌ كه‌ از عكاسان‌ حرفه‌ای‌ ما به‌ عكاسان‌ جوان‌تر خواهد رسيد. و بی‌شک‌ در صورت‌ ماندن‌ در اين‌ وضعيت،‌ به‌ شاخه‌های‌ ديگر عكاسي‌ نيز سرايت‌ خواهد كرد.»

در بخش‌ ديگری‌ از اين‌ مقاله‌ آمده‌ است: «عكاس‌ خبری‌ ما پوک‌ شده‌ است. با كوچک‌ترين‌ تلنگری‌ از هم‌ می‌پاشد، بی‌انگيزه‌ است‌ و استقلال‌ ندارد: نه‌ استقلال‌ مادی‌ ونه‌ استقلال‌ فكری. و مهم‌تر از همه،‌ فراموش‌ كرده‌اند كه‌ عكاس‌ خبری‌ يعنی: «ما چشم‌ شما هستيم»‌ كدامتان‌ هستيد؟»


پيمان‌ هوشمندزاده‌ در گفت‌وگو با رادیو زمانه به‌ آسيب‌شناسی‌ عكاسی‌ خبری‌ در ايران‌ پرداخته‌ است.


آقای‌ هوشمندزاده!‌ چطور شد زديد تو برجک‌ ژورناليسم‌ و فتوژورناليسم؟
در اصل،‌ اين‌ مطلبی‌ كه‌ من‌ نوشتم‌ براساس‌ احساس‌ نيازی‌ بود كه‌ فكر می‌كردم‌ عكاسی‌ خبری‌ ما احتياج‌ به‌ چنين‌ هشداری‌ دارد و نقاط‌ ضعفی‌ را كه‌ به‌ نظرم‌ می‌آمد نوشتم.

اگر واقعا عكاس‌های‌ خبری‌ معترض‌ هستند، بايد به‌ ما جواب‌ بدهند؛ كه‌ ظاهرا هم‌ معترض‌ نيستند. كسی‌ هم‌ حرفی‌ نزده.‌ يعنی‌ در واقع،‌ استقبال‌ بيشتر از طرف‌ عكاس‌های‌ هنری‌ بوده‌ تا عكاس‌های‌ خبری. آنها بيشتر از اين‌ نوشته‌ خوش‌شان‌ آمد.

به‌ طور مشخص‌ چه‌ آسيب‌هايی‌ در فتوژورناليسم‌ ما ديديد كه‌ شما را برانگيخت‌ تا چنين‌ مقاله‌ای‌ بنويسيد؟

نمی‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ اتفاقات‌ از كجاها نشأت‌ گرفته.‌ اتفاقاتی‌ كه‌ در مملكت‌ ما افتاده‌ آن‌قدر پشت‌ سر هم‌ بوده‌ كه‌ نمی‌دانم‌ بايد آدم‌ واقعا چنين‌ انتظاری‌ از عكاسی‌ خبری‌ داشته‌ باشد يا نه. مثلا يک‌ چنين‌ انتظاری‌ بيهوده‌ است.‌ ولی‌ خب‌، ما نمونه‌های‌ قبلش‌ را هم‌ داشتيم‌ توی‌ دوره‌های‌ تاريخی‌ قبل‌مان؛ مثلا در دوره‌ی‌ انقلاب‌ ما عكاس‌هايی‌ داشتيم‌ كه‌ اگر كاری‌ می‌كردند به‌ آن‌ اعتقاد داشتند. و می‌بينيم‌ كه‌ هنوز هم‌ دارند كار می‌كنند. دقتی‌ را داشتيم، كاوه‌ گلستان‌ را داشتيم. اينها كسانی‌ بودند كه‌ با جريان‌ ايدئولوژيک‌ برخورد می‌كردند. ولی‌ در حال‌ حاضر ما چنين‌ كسانی‌ را نداريم.
تأسف‌ من‌ بيشتر از اين‌ جاست‌ كه‌ می‌بينم‌ عكاسی‌ كه‌ دارد برای‌ يک‌ روزنامه‌ی‌ راستی‌ كار می‌كند، بعدازظهرش‌ برای‌ يک‌ روزنامه‌ی‌ چپی‌ كار می‌كند. يعنی‌ اصلا اين‌ عكاس‌ هيچ‌ چيز نمی‌داند؛ هيچ‌ تعلقی‌ ندارد؛ به‌ هيچ‌ چيز فكر نمی‌كند و مثل‌ يک‌ تكنسينی‌ عمل‌ می‌كند كه‌ هركه‌ بهش‌ بگويد اين‌ كار را بكن‌ يا آن‌ كار را انجام‌ بده، فقط‌ كار را انجام‌ می‌دهد.

شايد بستر برای‌ انتخابش‌ وجود ندارد؟
نه. من‌ می‌گويم‌ عكاس‌ دارد صبح‌ براي‌ روزنامه‌ی‌ راستی‌ كار می‌كند و شب‌ برای‌ روزنامه‌ی‌ چپی‌ كار می‌كند.

غم‌ نان‌ ديگر!
غم‌ نان‌ نيست. خيلی‌ها آدم‌های‌ مجردی‌ هستند كه‌ اين‌ مشكل‌ را ندارند. البته‌ غم‌ نان‌ نه‌ اين‌كه‌ واقعا برای‌ عكاس‌های‌ خبری‌ ما وجود ندارد، اصلا اين‌ طوری‌ فكر نكنيد. غم‌ نان‌ هست. ولی‌ هستند كسانی‌ كه‌ پای‌ اين‌ جريان‌ می‌ايستند و غم‌ نان‌ هم‌ دارند. مثل‌ آقای‌ منتظری،‌ كه‌ مشكلات‌ مالی‌ هم‌ دارد ولی‌ پای‌ يک‌ مسايلی‌ می‌ايستد. ولی‌ اين‌ رفتار در عكاسی‌ خبری‌ ما نْرم‌ نيست.

پس‌ نقد شما بيشتر نقدی‌ محتوايی‌ روی‌ عكاس‌هاست.‌ يعنی‌ بيشتر از اين كه‌ به‌ فرم‌ عكس‌ها انتقاد داشته‌ باشيد، به‌ گرايش‌ عكاس‌ها و به‌ محتوای‌ عكسی‌ كه‌ می‌گيرند انتقاد داريد؟

من‌ بيشتر درباره‌ی‌ كل‌ جريان‌ عكاسی‌ خبری‌ صحبت‌ كردم.‌ حالا يكي‌ از مشكل‌ها اين‌ است. امكان‌ دارد كسی‌ عكاس‌ خيلی‌ خوبی‌ باشد، ولی‌ وابستگی‌ به‌ جايی‌ نداشته‌ باشد. من‌ در همان‌ مقاله‌ای‌ كه‌ نوشتم‌، آخر مقاله... ادامه

No Comment

Friday, April 6th, 2007

Photo by Pooyan Tabatabaei - Behnaz Rahbar - پویان طباطبایی

Captured Moments

Sunday, April 1st, 2007

Arta gallery show