Archive for January, 2008

Graduation day

Wednesday, January 9th, 2008

Photo by Pooyan Tabatabaei - Guelph- 2007 - Graduation day  - پویان طباطبایی

پای صحبت بهرام بیضایی؛ روز می گذرد

Monday, January 7th, 2008

photo By Ali Zare

نخستین برف زمستان که بارید، اولین اجرای “افرا، یا روز می گذرد” هم به نویسندگی و کارگردانی بهرام بیضایی به روی صحنه رفت. هنرمندی که گرچه کمتر مجال کار در حوزه سینما و تئاتر می یابد، ولی هر کدام از آثارش به خاطره ای ماندگار برای مخاطبان و علاقمندان آثار او تبدیل می شود. این گفتگو البته پیش از اجرای “افرا” انجام شد. این گفتگو صرفا خلاصه ای است از همه آنچه که می شد از بهرام بیضایی پرسید. از همه حرف هایی که سال هاست پشت هم تلنبار شده اند و گفتن شان ، فقط مرور اندوهی است که هر بار با خبر متوقف شدن فیلم یا تئاتری از بهرام بیضایی نصیب مان می شود. با این همه بیضایی ، آنجا، در دفتر کارش، جایی که کتاب ها محاصره اش کرده اند می نویسد و می نویسد تا کلماتش هستی مشترک او و مخاطبانش شوند.

پیش از آن که بخواهیم درباره “افرا” صحبت کنیم می خواهم کمی به حاشیه های حضور شما در صحنه تئاتر بپردازم. حضوری که همیشه باعث رونق بخشیدن به کالبد بی جان تئاتر می شود. آقای بیضایی یک تعبیر کلی از حضور شما در بین اهالی تئاتر یا منتقدان وجود دارد که معتقد است هر وقت مسئولان تئاتری به بن بست می خورند و زیر سئوال می روند به طور غیر مستقیم از حضور شما بر روی صحنه مدد می جویند تا بخشی از این فشارها را کاهش دهند. چون حضور شما به عنوان یک چهره معتبر و نامی آشنا برای مخاطبان تئاتر و عامه مردم باعث رونق این فضای راکد می شود. این حرف ها را تا چه حد قبول دارید و اصلا به آن معتقد هستید؟

ببینید من اصلا این حرف ها را نه شنیده ام و نه می خواهم بشنوم. چون اگر بخواهم تمام مدت دنبال این حرف ها باشم و آنها را ملاک و معیار کارهایم قرار دهم دیگر نباید زندگی کنم و باید صاف رو به قبله دراز شوم. چون در این فضا هر کاری که بکنیم باز یک نفر پیدا می شود که حرفی از جنس این حرف ها بزند. ممکن است واقعیت همین چیزی باشد که شما می گویید، شاید هم نباشد، نمی دانم. ولی بهرحال واقعیت این است که من هیچ فرصتی را برای کار کردن از دست نمی دهم. فرصت هایی که اندک هستند و بعضی وقت ها متاسفانه از دست می روند. مثلا همین سال گذشته قبل از اینکه قرار شود فیلم “لبه پرتگاه” را بسازیم قرار بود یک تئاتر کار کنم ولی چون فکر می کردم ساخت فیلم “لبه پرتگاه” امکان پذیر است پیشنهاد اجرای تئاتر را رد کردم. در نهایت فیلم ساخته نشد و به این ترتیب یک سال از زندگی من پوچ و بی حاصل گذشت.

امسال البته یک پروانه ساخت دیگر به من داده اند ولی این بار من قرارداد اجرای تئاتر را بسته بودم. اگر چه همین تئاتر هم مدام به خاطر تعمیرات تئاتر شهر عقب افتاد. آن هم تعمیراتی که به کلی زیر سوال است. اصلا چرا ما باید یک ساختمان قدیمی درست را که طبق اصول ساخته شده تبدیل به چلوکبابی و نان داغ ، کباب داغ کنیم؟ من این حماقت عمومی را که تمام فضاهای شهری و معماری مان را دارد به حمام سنگ تبدیل می کند درک نمی کنم. جالب اینجاست که بخاطر این گرایش عجیب و غریب تمام کوچه های ما تبدیل به کارگاه سنگ تراشی شده، انگار نه انگار که ما شهرداری داریم که باید روی این کارها نظارت کند. اصلا ساختمان های تهران سنگ نمی خواهد وقتی که امکان دارد این سنگ ها... ادامه

سفر

Monday, January 7th, 2008

Photo by Pooyan Tabatabaei - Iran - Shoushtar- Dec 2007  - پویان طباطبایی

سفر کوتاه بود

و جانکاه

اما یگانه بود

و هیچ

کم نداشت

Where is Nilufar?

Wednesday, January 2nd, 2008

Photo by Pooyan Tabatabaei - Iran - Shoushtar- Dec 2007  - پویان طباطبایی