Archive for October, 2008

Street Art: Joshua Allen Harris’ Inflatable Bag Monsters

Wednesday, October 29th, 2008

Fire

Monday, October 27th, 2008

Photo by Pooyan Tabatabaei - Iran - fire - پویان طباطبایی

Tehran , Iran ,  08.23.2006

Nikahang Kosar

Sunday, October 26th, 2008

nikAhnag kosar

سعيد صادقي

Saturday, October 25th, 2008

سعيد صادقي

گفت‌وگو با عكاس لحظات مقاومت خرمشهر*
مقاومت خرمشهر خاص بود
به چشم خود قهرمان‌ها را در خرمشهر ديدم
فضا چنان رعب‌آور بود كه گاه فراموش مي‌كردم عكس بگيرم

خبرگزاري دانشجويان ايران – تهران
سرويس: تاريخ

“دود و آتش شهر را در بر گرفته بود. در كوچه‌ها بوي آدم سوخته پيچيده بود. وحشت سراسر وجودمان را در برگرفته بود. روابطي ميان ما شكل گرفته بود كه از كربلا روايت مي‌كنند. ما آنچه را در روايت‌ها و كتاب‌ها مي‌گويند، لمس كرديم.”


سعيد صادقي، هنوز عكاسي مي‌كند اما روزهايي را به ياد مي‌آورد كه از وحشت توان در دست گرفتن دوربين را نداشت.


اين عكاس صحنه‌هاي رعب‌آور و در عين حال افتخارآفرين جنگ تحميلي، جزو عكاساني است كه در روزهاي مقاومت خرمشهر (31 شهريور 59 تا 5 آبان) با مردم اين شهر همراه شد و از صحنه‌هاي دفاع و مقاومت مردمي عكاسي كرد.


صادقي در يادآوري خاطرات 35 روزه خود در سالروز روزهاي سقوط خرمشهر به خبرنگار سرويس تاريخ ايسنا گفت: روزي كه جنگ آغاز شد را به ياد مي‌آورم، چند دقيقه‌اي بود كه از درگيري با مجاهدين خلق در خيابان عباسي برگشته بودم، يك نفر هم در درگيري كشته شده بود. با ناراحتي و گرسنگي از درگيري برگشته بودم. در خيابان سعدي در روزنامه جمهوري اسلامي بودم كه صدايي در فضا پيچيد؛ البته به‌دليل حجم صداي بمب كه آن روزها شنيده مي‌شد، توجهي نكردم.

پس از شروع جنگ، تنها كسي كه آرامش داشت، امام(ره) بود



وي افزود: خبر رسيد كه فرودگاه را بمباران كرده‌اند. سريعا به فرودگاه مهرآباد رفتم، حجاجي كه قصد رفتن به عربستان را داشتند از مسير بر مي‌گشتند. اجازه ورود به فرودگاه را به ما ندادند. به شهرك اكباتان رفتم. آنجا را نيز بمباران كرده بودند، اما بمب‌ها عمل نكرده بود و من از بمب‌هاي منفجر نشده عكاسي كردم.


وي با اشاره به آشفتگي فضاي آغاز جنگ تشريح كرد: همان روز تصميم گرفتيم به مناطق مرزي كه جنگ آغاز شده بود، برويم، اما وسيله‌اي در اختيار نداشتيم. بمباران و اوضاع نابسامان، همه كشور را قفل كرده بود. منابع اقتصادي و حمل و نقل كشور تعطيل شده بود. در آن شرايط هيچ چيزي سر جاي خود نبود. تنها كسي كه سرجاي خود بود و آرامش داشت، امام(ره) بود.


صادقي با اشاره به كمبود امكانات در زمان جنگ اظهار كرد: براي رفتن به مناطق مرزي وسيله‌اي نداشتيم و پيكان سبز رنگي را پيدا كرديم و با 3 نفر از دوستان روزنامه حركت كرديم. من هيچ وقت خوزستان نرفته بودم اما مرحوم ژيان‌پناه به راه آشنا بود و قبل از ما به مناطق غربي رفت و ما ناآشنا به مسير اول مهر حركت كرديم.


وي افزود: در مسير كه مي‌رفتيم از خرم‌آباد جمعيت آواره را مي‌ديديم. چند بار ايستاديم و كمك كرديم. اولين حركت هواپيما را وقتي از چهل دختر خارج شديم، ديديم اما وضعيت آواره‌ها اسف‌بار بود.


صادقي با اشاره به بمباران مناطق مختلف گفت: هنوز دود، ديده مي‌شد. فضا كاملا جديد بود. ما مسير را بلد نبوديم و نمي‌دانستيم كه كجا مي‌رويم. به اهواز رسيديم. شهر شلوغ بود. همه چيز بود جز زندگي. فضا ترسناك بود.


صادقي افزود: در راه به سه راه سوسنگرد رسيديم و براي يافتن راه از محلي‌ها سوال كرديم. جاده خرمشهر كه ما از آن گذشتيم حدود 50 كيلومتر با محل اسارت تندگويان فاصله داشت. وقتي از سه راه سوسنگرد دور شديم، جاده بسيار خلوت شد و اثري از جنگ نمي‌ديديم. نمي‌دانستيم وقتي به خرمشهر برسيم چه رخ خواهد داد.


عكاس روزهاي مقاومت خرمشهر به يادآورد: وقتي نزديك شهر شديم تنها صداي شليك مي‌شنيديم اما جايي را نمي‌ديديم و محل را نمي‌شناختيم. از يك پل كه بعدها فهميديم پل خرمشهر بود، گذشتيم و ناگهان درگيري را ديديم كه در اطراف پل نو بود. مسير را 20 ساعته طي كرديم و به خرمشهر رسيديم. در گوشه‌اي ماشين را نگه‌ داشتيم و حوالي 11 شب در ماشين 4 نفري خوابيديم.


وي افزود: وقتي بيدار شديم، فضا تاريك بود و خورشيدي يا نوري ديده نمي‌شد اما ديگر خوابمان نمي‌برد. گرسنه بوديم، از ماشين بيرون رفتم و از فردي كه از كنار ما رد مي‌شد، مسير را سوال كردم. فضا به دليل غبار بمباران پالايشگاه آبادان كاملا تاريك بود اما وقتي به خرمشهر رسيديم آفتاب را ديديم.


صادقي گفت: هنوز خانواده‌هاي آباداني در شهر بودند. چند بيسكويت خريديم و به خرمشهر رفتيم. مردم آواره‌اي كه در جاده ديده بوديم، از روستاهاي اطراف آواره شده بودند اما مردم هنوز در آبادان و خرمشهر بودند. وقتي به پل رسيديم، عده‌اي نظامي از نيروي دريايي، زير پل زمين را مي‌كندند و من از آنها عكاسي كردم. وارد شهر شديم، مقر سپاه، فرمانداري و دانشگاه رازي اماكن اصلي شهر بودند


سعيد صادقي



Apartment 812

Saturday, October 25th, 2008

Photo by Pooyan Tabatabaei - Apartment 812 - پویان طباطبایی

Photo by Pooyan Tabatabaei - Apartment 812 - پویان طباطبایی - Syavash Shabanpoor

Gaza

Thursday, October 23rd, 2008

Photo by Pooyan Tabatabaei - Toronto- Gaza - پویان طباطبایی

The Job

Friday, October 17th, 2008

Robert Hague

Thursday, October 16th, 2008

Robert Hague

Robert Hague is a Sydney based sculptor who works primarily with bronze and steel.
Modern, abstract sculpture as well as figurative and contemporary in parts.

Robert Hague

Robert has been exhibiting his artwork for more than 20 years. Born in New Zealand in 1967, he now lives and works in Sydney Australia. Robert’s early experience as a painter, and subsequent work as a photographer, has lead to a highly worked style.

Robert Hague

Robert Therrien

Robert Therrien

Portrait of the month

Sunday, October 12th, 2008

I am honored to announce that one of Mahmoud Merajis’ portrait , has selected as  “Portrait of the month” by the Portrait Society of Canada.

Levon Haftvan , by mahmoud Meraji, Oil on bord, 2007

Amazing Teenager Proves All Things Are Possible

Friday, October 10th, 2008

The young man in this video redefines making the most of what you have. Not even blindness has stopped him from having a rich, full life.

 
icon for podpress  Not even blindness has stopped him from having a rich, full life.: Play Now | Play in Popup